اقسام تضمین از جهت تعدی و لزوم معنای اصلی و تضمین شده

جلسۀ 87 مورخ 1 اسفند 1402
اقسام تضمین از جهت تعدّی و لزوم معنای اصلی و تضمین شده
برای تضمین می‌توان یک تقسیم‌بندی مطرح کرد.
گاهی معنای اصلی لازم است، ولی به اعتبار متعدّی بودن معنای تضمین شده، به صورت متعدّی به کار می‌رود. برای مثال در عبارت «سفه نفسه»، سفاهت لازم است ولی به اعتبار اشراب معنای اهلاک النفس در آن، متعدی شده است.
گاهی معنای اصلی متعدّی بنفسه است، ولی معنای تضمین شده، متعدّی به حرف جرّ است. ما فعل متعدی به حرف جر را بعد از فعل متعدی بنفسه ذکر می‌کنیم. مثلاً برای اندراج ﴿لا تَعْزِمُوا عُقْدَةَ النِّكاحِ﴾تحت عنوان تضمین، چنین گفته‌اند که «عزم» با حرف جرّ «علیٰ» متعدی می‌شود، ولی «نویٰ» بنفسه متعدی می‌شود. موارد تضمین فعل متعدی در فعل لازم بحث خاصی ندارد؛ ولی موارد تضمین فعلی متعدّی در فعل متعدّی دیگر که گونۀ متعدی بودنش متفاوت است، در واقع، شبیه باب تنازع است. مثال باب تنازع در کلمات آقایان، بدین سان است: «مررتُ و مرّ بی الرجلان». در این عبارت «مررت» نیازمند مفعول و «مرّ بی» نیازمند فاعل است. اما در آیۀ شریفۀ مزبور، یکی‌ مفعول بنفسه و دیگری مفعول به حرف جر می‌خواهد. البته در بحث کنونی همیشه آن که معنایش تضمین شده، عمل می‌کند و فعل اصلی، مفعولش مقدّر است؛ (بر خلاف موارد معمول باب تنازع که تعیین عامل، مورد بحث است)
البته اگر در «لا تعزموا عقدة النکاح» تضمین رخ داده باشد، گویا معنایش چنین است: «لا تعزموا علی عقدة النکاح و لا تنووا عقدة النکاح» که در حقیقت «لا تنووا» در تقدیر بوده و «عقدة النکاح» به «لا تعزموا» به اعتبار معنای اصلی‌اش تعلق نگرفته است بلکه به اعتبار معنای تضمینی‌اش تعلق گرفته است؛ در واقع، متعلق معنای اصلی «لا تعزموا»، محذوف است.
مرحوم شیخ رضی در عبارتی که در جلسۀ سابق از ایشان نقل نمودیم، در مورد حذف متعلق چنین فرموده بود:
«و ما حذف من المفعول به فهو علی ضربین اما منویٌ … او غیر منویٍّ»
نخست برای منویّ مثالی را ذکر نموده و سپس در توضیح غیر منویّ چنین می‌فرماید: «و ذلک اما لتضمین الفعل معنی اللازم کقوله تعالی یخالفون عن امره ای یعدلون». ایشان می‌خواهد بفرماید مفعول محذوف «یخالفون»، حتی منویّ هم نیست. اگر مراد از منویّ، مقدّر به تقدیر لفظی است، با آنچه ما در نظر داریم، یکی می‌شود چون هر چند مقدّر به تقدیر لفظی نیست، ولی معنایش مقدّر است. با عنایت به این مطلب مقصود ما از تنازع، تنازع لفظی نیست؛ یعنی متعلق فعل اصلی حذف شده و برای افهام آن، به ذکر متعلق فعل تضمین شده، اکتفا شده است. بدین ترتیب «یخالفون عن امره» گویی به معنای «یخالفون امره و یعدلون عن امره» ولی «امرَه» لفظاً مقدر نیست بلکه در معنا مقدّر است. به احتمال زیاد مقصود مرحوم شیخ رضی از غیر منویّ، غیر مقدّر لفظی است ولو در معنا حضور داشته باشد.
حذف مفعول به دو شکل است؛ گاهی مفعول را حذف نموده و حتی در معنا نیز به آن کاری نداریم. برای مثال گاهی گفته می‌شود «إن کنتم تعلمون» و مقصودمان آن است که اگر قوۀ مدرکه داشته باشید، اما این که با این قوۀ مدرکه چه چیزی را درک کنید، مورد لحاظ ما نیست. حدس می‌زنم مقصود مرحوم شیخ رضی از غیر منویّ دانستن «یخالفون عن امره»، گونه‌ای از حذف نیست که حتی در معنا نیز تقدیری وجود نداشته باشد؛ پس به احتمال زیاد مرحوم شیخ رضی ناظر به تقدیر لفظی بوده است. اگر مقصودشان چنین باشد، درست است.

البقرة : 235
شرح الرضی علی الکافیه جلد ۱، صفحۀ ۳۴۳