مقدمه: تفاوت وجدانی بین «مناسب است» و «باید»
نکته یکم آن که، به لحاظ وجدانی بین دو جمله «مناسب است این کار را انجام دهید» و «باید این کار را انجام دهید» فرق است؛ حال آن که قائلان به مبنای دلالت اطلاقی امر بر وجوب، گویا این دو جمله را به یک معنا دانسته اند. ادعای تبادری که محقق خراسانی مطرح نموده و امر را وضعاً دال بر وجوب دانسته اند[1]، کاملا متین است.
اشاره به دیدگاه مرحوم حاج شیخ در دلالت امر بر وجوب
البته مرحوم حاج شیخ نیز به دلالت وضعی قائل هستند ولی دلالت وضعیی که نوعی دلالت اطلاقی را به همراه دارد.[2] پیرامون فرمایش مرحوم حاج شیخ، در آینده سخن خواهیم گفت.
نتیجه: نادرست بودن مبنای دلالت اطلاقی (تفاوت مفاد وضعی امر وجوبی و ندبی)
مقصود آن که، لازمه پذیرش دلالت اطلاقی آن است که مفاد وضعی امر وجوبی و امر ندبی یکسان باشد؛ حال آن که بالوجدان مفاد وضعی این دو متفاوت است.
اشکال دیگر: عدم کفایت لفظ دال بر اصل طلب برای افهام لزوم
نکته دیگر آن که، اگر مولا بخواهد عبد را به کاری ملزم کند، آیا عرفاً صحیح است بگوید «مناسب است این کار را انجام دهید»؟ انصاف آن است که عرف در مقام افهام لزوم، به چنین عبارتی بسنده نمیکند. اگر طلب، بالاطلاق دال بر لزوم باشد و این دلالت اطلاقی عرفیت داشته باشد، میبایست بتوان در مقام افهام لزوم از جمله «مناسب است» استفاده نمود. وجداناً عرف در مقام افهام لزوم به چنین تعبیری اکتفا نمیکند و همین نکته کاشف از آن است که دلالت امر بر وجوب بالاطلاق نیست. اگر امر بر اصل طلب دلالت میکرد، میبایست بتوان لفظ دیگری همچون «مناسب است» را که دال بر اصل طلب است به کار برد و از آن وجوب را اراده کرد و برای افهامش به اطلاق بسنده کرد؛ حال آن که وجداناً عرف چنین کاری نمیکند.
مثال: افهام لزوم سجده و رکوع در نماز
اگر بخواهید به مخاطب بفهمانید که باید در نماز سجده و رکوع انجام دهد، چگونه با او سخن میگویید؟ آیا از الفاظی که دال بر اصل طلب است استفاده میکنید و برای افهام لزوم به اطلاق بسنده میکنید؟ مثلاً آیا صحیح است برای افهام لزوم سجده گفته شود: «خوب است سجده کنید» یا برای افهام لزوم رکوع گفته شود: «خوب است رکوع کنید»؟! ایا صحیح است از تعابیری همچون «مناسب است»، «خوب است»، «خواست شارع چنین است» استفاده کنید؟! وجداناً عرف برای افهام لزوم از تعابیر دال بر اصل طلب استفاده نمیکند.
ادعای عکس: اکتفا به لفظ جامع، کاشف از عدم اراده لزومی
حتی میتوان گام را فراتر نهاده، بر عکس مطلب مزبور را ادعا نمود. عرف میگوید اگر متکلم بگوید «خوب است فلان کار را بکنید» معلوم میشود اراده لزومی نداشته است؛ چون اگر اراده لزومی داشت، از الفاظ دال بر تحریک شدید استفاده میکرد. اکتفا به لفظ جامع کاشف از آن است که اراده شارع بیش از این مقدار نبوده است و الا اگر ارادهاش بیش از این بود، باید لفظ دال بر تحریک شدید را تلفظ میکرد.
نتیجه: اطلاق لفظ دال بر مطلق طلب، دلالت بر عدم وجوب دارد
به سخن دیگر، اگر امر صرفاً برای مطلق طلب وضع شده باشد، اطلاقش بر عدم وجوب دلالت خواهد داشت نه بر وجوب. وقتی متکلم در مقام بیان خصوصیات طلب است و از لفظی استفاده میکند که صرفاً اصل طلب را افاده میکند، معلوم میشود بیش از رجحان عمل را قصد نکرده است و اطلاق کلامش به استحباب عمل میانجامد نه به وجوب عمل.
جلسه ۷ مورخ ۲۶ شهریور ۱۴۰۳