درس خارج اصول جلسۀ 93 مورخ 15 اسفند 1402
اشتراک لفظی واژۀ «عقل»
نکتۀ حائز اهمیت آن است که اولاً تردیدی نیست که عقل به نحو مشترک لفظی در دو معنا به کار میرود؛ در معنای اول، عقل به معنای قوه است یعنی قوهای که به واسطۀ آن ادراک صورت میپذیرد؛ و در معنای دوم، عقل به معنای نتیجۀ قوه است یعنی آن علم و ادراکی که از تعقل ناشی میشود.
در تاج العروس پس از ذکر عبارت قاموس میگوید: «العقل العلم و علیه اقتصر کثیرون» . عقل به معنای علم است که بسیاری بر آن اقتصار کردهاند. من نمیدانم کثیرون چه کسانی هستند؟ با مراجعه به کتب لغتی که در اختیار داشتم، پیش از تاج العروس کسی را نیافتم که عقل را مرادف علم بگیرد؛ مگر آن که بگوییم تفسیر عقل به علم، برگرفته از همان تقابلی است که در امثال کتاب العین بین عقل و جهل برقرار شده و عقل نقیض جهل دانسته شده است. چنانکه گذشت تقابل عقل و جهل در کتب لغت مختلفی همچون کتب العین ، جمهرة اللغة و تهذیب اللغة به اشارت رفته است. برای مثال در تهذیب اللغة گفته شده: «و قول اللَّه جلّ و عزّ: (يَحْسَبُهُمُ الْجاهِلُ أَغْنِياءَ مِنَ التَّعَفُّفِ) ، لم يرد الجهل الّذي هو ضدّ العقل، و إنما أراد الجهلَ الذي هو ضدّ الخبْرة.اراد یحسبهم من لم یخبر امرهم.» جهل گاهی به معنای نبود عقل است و گاهی به معنای نبود آگاهی؛ به بیان دیگر، جاهل گاه به معنای فاقد عقل و گاه به معنای ناآگاه است. تهذیب اللغة میگوید در آیۀ نامبرده، جاهل به معنای شخصی است که آگاهی ندارد نه شخصی که عقل ندارد. این دو معنایی که تهذیب اللغة برای جهل ذکر نموده، ناشی از تقابلی است که بین جهل و عقل برقرار نموده است. :«لم یرد الجهل الذی هو ضد العقل»؛عقل را به معنای قوۀ عاقله دانسته و میگوید جهلی که ضد قوۀ عاقله است، به معنای فقدان عقل است. به دیگر سخن، یک بار جاهل را در مورد فاقد قوۀ عاقله به کار میبریم ولی یک بار جاهل را به معنای کسی به کار میبریم که ناآگاه بوده و فاقد ادراکی است که از عقل حاصل میشود. در معنای دوم شخص جاهل، قوۀ عاقله دارد هر چند این قوه سبب درک بالفعل وی نشده است. قوۀ عاقله برای آنکه خارجاً بتواند به درک بالفعل منجرّ شود، به یک سری حواس نیازمند است. حواس انسان دریچۀ عقل وی هستند یعنی نخست باید اطلاعات از طریق حواس، به عقل برسد تا عقل بتواند آنها را پردازش نموده و سبب حصول آگاهی شود.