پرسش اساسی در نظریه «أمرٌ بین الأمرین» این است که چگونه میتوان فعل واحد را همزمان مقدور دو قادر (خداوند و بنده) تصویر کرد؟ تبیین کیفیت این ارتباط و تحلیل نحوه مقدوریت فعل برای هر دو فاعل، هسته مرکزی این بحث را تشکیل میدهد. این مطلبی است که کاملاً معقول و درست است، ولی عقل من از تحلیل و تبیین آن عاجز است. با این حال، کاملاً معتقدم که این مطلب صحیح است و جز این نیست. توضیح آنکه:
تقابل درک وجدانی اختیار و برهان عقلی توحید افعالی
از یک سو، تمایز میان افعال اختیاری و اضطراری امری بالوجدان است؛ حرکتی که ناشی از اراده بنده است با حرکتی که معلول عارضهای مانند رعشه در دست است، تفاوتی بدیهی دارد.
از سوی دیگر، برهان عقلی قطعی دلالت دارد که تمام ممکنات در مقام حدوث و بقا نیازمند واجبالوجود هستند. فعل انسان نیز به عنوان یک «ممکنالوجود»، مشمول اصل افتقار است و لاجرم باید در نهایت به باریتعالی منتهی گردد. بنابراین، معلولبودن فعل نسبت به انسان (وجداناً) و نسبت به خداوند (برهاناً) هر دو قطعی است، اما نحوه جمع میان این دو معطی، فراتر از سطح تحلیل متعارف عقول قرار دارد. پس علت آنکه به این بحثها ورود نمیکنم همین نکته است که علیرغم مطالعات زیادی که در این حوزه داشتم، توان درک دقیق رابطه اینها را ندارم. هم آن مطلب وجدانی صحیح است و هم آن برهان عقلی صحیح است، ولی از درک تفصیلی نحوه جمع بین این دو مطلب عاجز هستم.
نقد رویکرد برخی اصولیان در نفی ضرورتِ افتقار
برخی از اصولیان برای صیانت از اصل اختیار، مسیری را پیمودهاند که به انکار یکی از بدیهیترین قواعد عقلی، یعنی ضرورت افتقار ممکن به واجب، میانجامد. اینان، عملاً افعال اختیاری انسان را از حوزه اراده الهی خارج میکنند؛ فارغ از آنکه این پندار، به معنای تفویض است نه أمرٌ بین الأمرین. این مطلب برای من عجیب است.
با وجود مطالعاتی که در این زمینه داشتم، یک راه حل قانعکننده برای جمع بین این دو مطلب قطعی نیافتم؛ البته همانطور که گفتم من نیز ادعا ندارم توان ارائه راه حل را دارم. از یک سو، این درک وجدانی را داریم که اختیار ما در سلسله علل برخی افعال قرار دارد و میان افعال اختیاری و افعال غیر اختیاری ما فرق است. از سوی دیگر، افعال اختیاری ما نیز در زمره ممکنات قرار دارد پس در نهایت باید به اراده خدا موجود شود. حال چگونه این دو مطلب با یکدیگر جمع میشوند را نمیدانم.
مقصود آنکه، علت آنکه به فرمایشات مرحوم آخوند در این مباحث ورود نمیکنم، جز این نیست که توان درک آن را ندارم.
البته فکر میکنم نیازی به درک و تحلیل این جزئیات نداریم. به نظر میرسد این مطالب، به گونهای است که خارج از دایره فهم عقول ما است.
خداوند رحمت کند مرحوم امام را. کسانی که مدعی ارتباط با امام زمان علیهالسلام بودند، وقتی نزد ایشان میآمدند ایشان سه سؤال از ایشان میکرد و میفرمود اگر بتوانید به این سه سؤال، پاسخ درست بدهید، من به شما ایمان میآورم. یک سؤال این بود که من در جوانی دیوانی داشتم که گم شده است؛ آن دیوان کجاست؟ سؤال دیگر مربوط به رجال ابن عقده بود که نسخهای از آن در دست نیست و ایشان میگفت اگر میتوانید نسخهای از آن را به ما بدهید. سؤال سوم، یک سؤال علمی بود پیرامون ربط حادث به قدیم.
عجز از درک تفصیلی کیفیتِ ربط حادث به قدیم
مسئله ربط حادث به قدیم و کیفیت خلقت عالم، از معضلات کهن علمی است. اصل فهم ربط حادث به قدیم دشوار است، و درک کیفیت ربط افعال اختیاری (به عنوان امور حادث) به قدیم، دشواری مضاعفی دارد. این عجز در مورد من صادق است؛ حال دیگران خودشان بهتر میدانند.
نقد صوری بودن برخی راهکارهای فلسفی و کلامی
بسیاری از راهکارهایی که فیلسوفان و متکلمان برای حل این معضل ارائه کردهاند، در واقع از قبیل قضایای ضروری به شرط محمول و مانند آن است؛ یعنی مشکلی را حل نکردهاند و فقط الفاظ را تغییر دادهاند.
بر اساس جلسه ۹۹
۲۴ فروردین ۱۴۰۴