ذیل بسیاری از آیات قرآن روایاتی از ائمه نقل شده است که در آنها مطالبی خلاف ظاهر آیه توسط ائمه از آیه استفاده شده است. ذیل همین آیات گاهی روایاتی دیده میشود که مطابق ظاهر آیه مطلب را فرمودهاند. سؤال این است که در این موارد ما باید به کدام روایت باید اخد نماییم؟ آیا به هر دو میتوان اخذ کرد؟
وجه آن چیست؟
استاد شبزندهدار ذیل بحث در آیه 104 سورة آل عمران دربارة وجوب امر به معروف و نهی از منکر این بحث را مطرح کردند و فرمودند: کسی که به کتاب و سنت مراجعه کند، به وضوح میداند که ائمه علاوه بر اخذ ظهورات، طور دیگری هم قرآن را میفهمیدهاند که خاص خودشان است و آن را با نام تأویل میشناسند. تأویل هم علاوه بر ظهور برای کسی که علم به آن داشته باشد، حجت است. در دستة اول از روایات تأویل آیه گفته شده است و در دستة دوم معنای ظاهری بیان شده است. در واقع شاهد جمع بین دو دسته از روایات، شناخت روش ائمه است. در این صورت (که هم مطابق ظاهر و هم مطابق تأویل روایت وجود دارد) به هر دو دسته از روایات باید عمل شود.
پانویس:
بحث درک معانی غیر ظاهر از کلام و خصوصاً قرآن اختصاصی به ائمه ندارد بلکه از برخی از علما هم نظائر آن نقل شده است از جمله در حقایق الاصول آمده است: «فائدة: حدث بعض الأعاظم دام تأييده- أنه حضر يوما منزل الآخوند (ملا فتح علي قدس سره) مع جماعة من الأعيان منهم السيد إسماعيل الصدر (ره) و الحاج النوري صاحب المستدرك (ره) و السيد حسن الصدر دام ظله فتلا الآخوند (ره) قوله تعالى: (و اعلموا أن فيكم رَسولَ اللَّهِ لو يُطيعكم في كثير مِن الأمر لعنتم و لكن اللَّه حبب إليكم الإيمان … الآية) ثم شرع في تفسير قوله: تعالى فيها: حبب إليكم … الآية و بعد بيان طويل فسرها بمعنى لما سمعوه منه استوضحوه و استغربوا من عدم انتقالهم إليه قبل بيانه لهم، فحضروا عنده في اليوم الثاني ففسرها بمعنى آخر غير الأول فاستوضحوه أيضا و تعجبوا من عدم انتقالهم إليه قبل بيانه، ثم حضروا عنده في اليوم الثالث فكان مثل ما كان في اليومين الأولين و لم يزالوا على هذه الحال كلما حضروا عنده يوما ذكر لها معنى إلى ما يقرب من ثلاثين يوما فذكر لها ما يقرب من ثلاثين معنى و كلما سمعوا منه»: حقائق الأصول، ج1، ص: 95
استاد شبزندهدار ذیل بحث در آیه 104 سورة آل عمران دربارة وجوب امر به معروف و نهی از منکر این بحث را مطرح کردند و فرمودند: کسی که به کتاب و سنت مراجعه کند، به وضوح میداند که ائمه علاوه بر اخذ ظهورات، طور دیگری هم قرآن را میفهمیدهاند که خاص خودشان است و آن را با نام تأویل میشناسند. تأویل هم علاوه بر ظهور برای کسی که علم به آن داشته باشد، حجت است. در دستة اول از روایات تأویل آیه گفته شده است و در دستة دوم معنای ظاهری بیان شده است. در واقع شاهد جمع بین دو دسته از روایات، شناخت روش ائمه است. در این صورت (که هم مطابق ظاهر و هم مطابق تأویل روایت وجود دارد) به هر دو دسته از روایات باید عمل شود.
پانویس
بحث درک معانی غیر ظاهر از کلام و خصوصاً قرآن اختصاصی به ائمه ندارد بلکه از برخی از علما هم نظائر آن نقل شده است از جمله در حقایق الاصول آمده است: «فائدة: حدث بعض الأعاظم دام تأييده- أنه حضر يوما منزل الآخوند (ملا فتح علي قدس سره) مع جماعة من الأعيان منهم السيد إسماعيل الصدر (ره) و الحاج النوري صاحب المستدرك (ره) و السيد حسن الصدر دام ظله فتلا الآخوند (ره) قوله تعالى: (و اعلموا أن فيكم رَسولَ اللَّهِ لو يُطيعكم في كثير مِن الأمر لعنتم و لكن اللَّه حبب إليكم الإيمان … الآية) ثم شرع في تفسير قوله: تعالى فيها: حبب إليكم … الآية و بعد بيان طويل فسرها بمعنى لما سمعوه منه استوضحوه و استغربوا من عدم انتقالهم إليه قبل بيانه لهم، فحضروا عنده في اليوم الثاني ففسرها بمعنى آخر غير الأول فاستوضحوه أيضا و تعجبوا من عدم انتقالهم إليه قبل بيانه، ثم حضروا عنده في اليوم الثالث فكان مثل ما كان في اليومين الأولين و لم يزالوا على هذه الحال كلما حضروا عنده يوما ذكر لها معنى إلى ما يقرب من ثلاثين يوما فذكر لها ما يقرب من ثلاثين معنى و كلما سمعوا منه»: حقائق الأصول، ج1، ص: 95
مطلبی از استاد سید جواد شبیری در جلسه 13 سال 88-89 که به نظر در این زمینه مفید است: یک اصل مسلم شیعی، مرجعیت اهل بیت علیهم السلام در تفسیر کتاب خداست حجیت ظواهر کتاب مشروط به این است که در احادیث واصل به ما از اهل بیت حدیث معتبری بر خلاف آن وجود نداشته باشد در قبال این اصل دو مسلک افراط و تفریط دیده می شود برخی از مفسران در عمل به گونه ای رفتار می کنند که کانّه مرجعیت اهل بیت را در تفسیر نپذیرفته اند لذا اگر در قبال معنایی که برای آیات، خود فهمیده اند روایتی ببینند روایت را عملا رد می کنند از سوی دیگر برخی از اخباری مسلکان و نیز برخی از قائلان به مکتب تفکیک به راحتی هر روایتی را در تفسیر می پذیرند و جندان در سند حدیث دقت نمی کنند و در مواردی هم که روایت مخالف نص عرفی کتاب می باشد روایت را مقدم می دارند در حالی که پس از اعتبار سند حدیث باید عدم مخالفت حدیث با نص عرفی کتاب را هم در نظر داشت بله روایت معتبر مخالف کتاب خود می تواند قرینه بر تصرف در کتاب خدا باشد بنابراین اگر خبری مخالف نص کتاب که عرف قرینیت حدیث را برای کتاب صحیح ندانند وجود داشته باشد کشف از عدم صدور آن می گردد یا اطمینان به عدم اراده ظاهر آن حاصل می گردد.