چگونگی رسیدن به حکم شرعی از حسن یا قبح عقلی در قاعده ملازمه

سؤال: به عنوان فقیه، چگونه حکم به وجوب یا استحباب می‌کنید در حالی که حُسن جنس است و اعم از وجوب، استحباب و جواز اقتضائی می‌باشد؟

پاسخ این است که وقتی متون فقهی فقهایی مانند صاحب جواهر، مرحوم آقا ضیاء و مرحوم امام را که قاعده ملازمه را می‌پذیرند ملاحظه می‌کنیم، سه راه برای کشف وجوب یا استحباب مورد استفاده قرار گرفته است:

:small_blue_diamond: راه اول: استفاده از لوازم و آثار حکم

ایشان با استناد به آثار و لوازم یک حکم، نوع آن را تعیین می‌نمایند. البته اگر عقل، الزام نتیجه را به‌صورت مستقل درک کند، آن حکم از مستقلات عقلیه خواهد بود؛ اما اگر الزام نتیجه از طریق مقدمه‌ای شرعی اثبات شود، دیگر از مستقلات عقلیه محسوب نمی‌گردد، زیرا یکی از مقدمات از شرع استنباط شده است.

مثال مرحوم امام در قضیه حفظ نظام یا ولایت فقیه: ایشان پس از طرح ادله عقلی و استخراج حُسن قطعی از طریق حکم عقل و عدم دیدن مانعی از إنشاء و فعلیت، حکم شرعی را به وجوب صادر می‌کنند؛ زیرا آثار و لوازمی که بر حفظ نظام و اصل حاکمیت مترتب می‌شود، ذاتاً از نوع لوازم وجوبی است.


:small_blue_diamond: راه دوم: مذاق شارع یا استفاده از مجموع ادله عقلی و شرعی

شما ابتدا با عقل به یک حسن جنسی می‌رسید، سپس با بررسی مصادیق مختلف آن حسن متوجه می‌شوید که در موارد متعدد، عقلاً یا شرعاً الزام بر آن حسن جاری شده است. در این صورت، با کمک مذاق عقلاء یا مذاق شارع، نوع حکم معین می‌گردد.

مثال آقای خوئی: ایشان هیچ روایتی بر حرمت قاضی‌شدن زن نمی‌پذیرند، ولی در مقام استدلال، پس از اینکه به قبح جنسی رسیده و می‌خواهد نوع قبح را تعیین کند، به این نتیجه می‌رسد که شارع در هر موردی که نقش مادری با نقش دیگری دچار تزاحم شده، اولویت را به نقش مادری داده و نقش دیگر را نفی کرده است. در مورد بحث قاضی‌شدن زن، ابتدا عقل حکم می‌کند که مادری را حفظ کن، سپس با مشاهده موارد تزاحم نقش مادری با سایر نقش‌ها، کشف می‌شود که طبق مذاق شارع، تقدم نقش مادری بر نقش قاضی‌شدن، باید به‌صورت حکم الزامی باشد.


:small_blue_diamond: راه سوم: اولویت

وقتی عقل به حسن یا قبح حکم می‌کند، اگر شارع چیزی را که حسن آن پایین‌تر است واجب کرده باشد، آنگاه چیزی که حسن آن بالاتر است، به طریق اولی واجب می‌شود. همچنین اگر عقل خود چیزی را که حسن آن پایین‌تر است، از طریق لوازم یا مذاق شارع، واجب شناخته باشد، آنگاه موردی که حسن بالاتری دارد، به طریق اولی واجب خواهد بود. در جواهر و سایر متون، از این راهکار استفاده شده است.

مثال: در بحث شرایط حاکم شرع، ابتدا عقل قطعی حکم می‌کند که حاکم باید دارای علم، عدالت و تدبیر باشد. برای تعیین نوع حسن، علاوه بر دو راه پیشین، می‌توان از راه اولویت نیز استفاده کرد: قاضی، طبق شرع و عقلاء، باید عالم، عادل و مدبر باشد، در حالی که حیطه قضاوت او محدود به رفع تنازع بین دو طرف نزاع است؛ اما حیطه حاکم شرع اوسع از آن است. وقتی در فرد پایین‌تر (قاضی) این حسن الزامی باشد، در فرد بالاتر (حاکم شرع) به طریق اولی الزامی است.


:books: بر اساس جلسه ۸۰
:date: ۸ بهمن ۱۴۰۴