1.در توضیح محال بودن این قسم از وضع(وضع خاص موضوع له عام)مرحوم مظفر می فرمایند:الواضح لکل مفکر ان الخاص لیس من وجوه العام بل الامر بالعکس.این قسمت را توضیح دهید چگونه خاص از وجوه عام نیست ولی عام از وجوه خاص است.
جناب تسنیم سلام
خب مراد مرحوم مظفر این است که خاص با قید خاص بودن و ویژگیهای اختصاصی که موجب تشخص و خاص بودن او شده است نمی تواند نشانگر عام و تداعی کننده عام باشد لذا با تصور خاص، عام تصور نمی شود لذا وضعی برای او ممکن نیست، بخلاف عام که می تواند بیانگر خاص باشد یعنی با تصور عام به نحو اجمال افراد آن هم در ذهن تصور می شود،
نکته:
هر چند ممکن است کسی ادّعا کند که عام با قید عام بودن نمی تواند وجهی از وجوه خاص و بیانگر خاص باشد. مگر اینکه ویژگیهای عام بودن را ملغی نماییم…
با سلام گفته شما درست اما انگار متن کتاب عکس این گفته شما رو تایید می کنه خاص نمیتونه از وجوه عام باشه اما عام میتونه از وجوه خاص باشه.
بنده هم عرض کردم کتاب می فرماید که خاص نمی تواند بیانگر و وجه عام باشد، دقت بفرمایید،
“هر چند ممکن است همین اشکال به وضع عام موضوع له خاص هم بشود.”
جناب تسنیم لطف می فرمایید بفرمایید کدام قسمت کتاب عکس بیان جناب عالم را می رساند؟
با سلام آقای سبحانی در محال بودن قسم چهارم وضع می فرمایند:خاص به خاطر تشخصش به یه سری خصوصیات نمیتونه قابلیت حکایت از عام را داشته باشه این خیلی قابل مفهوم و جای هیچ سوالی نیس.
اما مرحوم مظفر می فرمایند:فإن العام هو وجه من وجوه الخاص و جهة من جهاته.خواهشا همین جمله را توضیح دهید متوجه چرایی محال بودن شده ام.
با سلام و احترام خدمت همه کاربران.از اتفاق این سؤال هم برایم مطرح بود که جایگاه وضع وکاربرد آن دراستدلال مسائل فقهی چیست که به عنوان یکی از مسائل اصول قرار گرفته؟اما فکر کردم این را در سطوح بالاتر اصول خواهم فهمید.حالا اگه میشه لطف کنید توضیح دهید.
مرحوم مظفر این جمله":فإن العام هو وجه من وجوه الخاص و جهة من جهاته." را در بیان امکان وضع عام موضوع له خاص آورده است نه برای بیان محالیّت.
کابر بر محترم تسنیم1
کجای کلام مرحوم مظفر دال بر بیان محالیّت است که شما می فرمایید بنده متوجه وجه محال بودن آن نشده ام
جناب تسنیم1
مراجعه نمایید به آدرس http://mobahathah.ir/showthread.php?tid=703&pid=2120#pid2120 بعضی از کابران مطالبی را در فواید و ثمرات وضع بیان کرده اند
باسلام یه بحث تفسیری هست از آیة الله جوادی آملی که می فرمایند اینجا استعمال لفظ اکثر از معنا است.(در تفسیر سوره حمد در مورد معنای مالک این بحث را دارند)آیا این استعمال لفظ در اکثر از معنا همان وضع خاص موضوع له عام است نیست که اصولیون آن را محال می دانند؟
1.در توضیح محال بودن این قسم از وضع(وضع خاص موضوع له عام)مرحوم مظفر می فرمایند:الواضح لکل مفکر ان الخاص لیس من وجوه العام بل الامر بالعکس.این قسمت را توضیح دهید چگونه خاص از وجوه عام نیست ولی عام از وجوه خاص است.
سلام دوست عزیز به قول اقای بوشهری مقصود مرحوم مظفر این است که ایا خاص میتواند دوربین برای عام واقع شود یاخیر.