نقد مانعیت سیاق موثقه سماعه در دلالت بر توقف

:balance_scale: اشکال آقای شهیدی بر برداشت توقف

ایشان در جلسه ۲۸ بهمن ۱۳۹۷ بر برداشت برخی، از روایات تعارض (که قائل به توقف در موارد تعارض می‌شوند) اشکال کرده و می‌فرمایند:

«شما يُرْجِئُهُ را به معنای اخذ می‌گیرید، سپس فِي سِعَةٍ را به واقعه می‌زنید. با این تفسیر، وحدت سیاق را به هم می‌زنید. افزون بر آنکه، شما پیش از عبارت يُرْجِئُهُ نیز ضمیر در عبارت «أَحَدُهُمَا يَأْمُرُ بِأَخْذِهِ وَ الْآخَرُ يَنْهَاهُ عَنْهُ» را به واقعه برمی‌گردانید. پس، صدر و ذیل روایت مربوط به واقعه و وسط آن مربوط به اخذ است و این با اصل وحدت سیاق در تنافی است.»


:light_bulb: پاسخ مختار: اولویت جریان طولی (تفرع) بر سیاق

وقتی چند مطلب در عرض یکدیگر قرار دارند، جا دارد که یکی از آنها را قرینه سیاق برای دیگری قرار دهیم؛ مانند فقرات حدیث رفع که با حرف واو عطف شده‌اند و در اینجا کسی می‌تواند این سؤال را مطرح کند که چرا یکی از فقرات، حکم ظاهری است؛ اما بقیه، حکم واقعی؟

اما وقتی رابطه بین مطالب به‌صورت طولی باشد، دیگر چنین سؤالی معنایی ندارد. در ما نحن فیه، عبارت «فَهُوَ فِي سَعَةٍ» متفرع بر «يُرْجِئُهُ» شده است؛ لذا، ابتدا باید ظهور «يُرْجِئُهُ حَتَّى يَلْقَى مَنْ يُخْبِرُهُ» را مبنا قرار داد و سپس عبارت «فَهُوَ فِي سَعَةٍ حَتَّى يَلْقَاهُ» را متفرع بر آن معنا کرد. اجمال در صورتی پدید می‌آید که دو منشأ هم‌سنگ با هم درگیر شوند و ما نتوانیم یکی را بر دیگری مقدم سازیم.


تنظیر به حدیث رفع و پاسخ نقضی به اشکال (خلاف داخلی)

سَلَّمنا که کسی مبنای اول (اولویت جریان طولی) را نپذیرد، در اینجا به حدیث رفع تنظیر می‌کنیم:

حدیث رفع نُه فقره دارد؛ اما مشهور در فقره «رُفِعَ ما لا يَعْلَمُونَ» معتقدند مراد، مرحله تعذر و تنجز و رفع ظاهری است، درحالی‌که در سایر فقرات (مانند «رُفِعَ ما اضْطُرُّوا إِلَيْهِ»)، قائل به رفع واقعی هستند.

در این باره، مرحوم امام (ره) اشکال می‌کردند که این تفسیر مشهور، وحدت سیاق حدیث را از بین می‌برد؛ اما آقای شهیدی، همان‌جا پاسخ می‌دهند که این فقره‌ بر اساس تناسب حکم و موضوع، تفسیر متفاوتی می‌یابند:

در موضوع «ما لا یَعْلَمُونَ»، اگر رفع بخواهد واقعی شود، مستلزم تصویب خواهد بود. ازاین‌رو، مراد از رفع، ظاهری است.
اما در «ما اضْطُرُّوا إِلَيْهِ» و «ما لا يُطِيقُونَ»، چون موضوعشان فرق می‌کند، به تناسب حکم و موضوع، مراد رفع واقعی است.

آقای شهیدی سپس مثال می‌زنند: اگر کسی به شما بگوید: «ما تَرَکَ زَیدٌ وَ ما تَرَکَ عَمروٌ وَ ما تَرَکَ خالِدٌ فَهُوَ لِوَارِثِهِ» و شما بگویید اگر «ماترک زید» اتومبیل باشد و «ماترک خالد» خانه، وحدت سیاق به هم می‌خورد؛ پاسخ می‌دهیم که موضوع عوض شده است. مصداق هرکدام، متناسب با موضوع خود تعیین شده است. لذا، این خلاف سیاق نیست و خلاف داخلی بر سیاق مقدم می‌شود.

همین اشکال آقای شهیدی را اکنون نقضاً به خود ایشان وارد می‌سازیم.


:books: بر اساس جلسه ۱۰
:date: ۵ مهر ۱۴۰۴