مبنا و ایراد میرزای قمی: «معنون» و «صفت ذات اضافه»
مرحوم آخوند خراسانی (رحمه الله) متعلق حکم را معنون میدانند.
در مقابل، مرحوم میرزای قمی در قوانین[1] استدلال میکند که اگر متعلق، معنون باشد (یعنی فعل خارجی)، در صورتی که مولی امری صادر کند و هیچ کس آن را امتثال نکند، معنون وجود نخواهد داشت. در نتیجه، امرکردن مولی نیز قابل تصور نخواهد بود؛ زیرا امر، صفت ذات اضافه است و وجود آن بدون طرف اضافه (معنون) محال است. در حالی که ما میتوانیم بگوییم مولی امر کرد، ولی کسی امتثال نکرد. بنابراین، متعلق امر مولی نمیتواند معنون باشد.
اشکال به میرزای قمی: لغویت امر مولی در فرض عدم امتثال
عدهای به میرزای قمی اشکال کردهاند که اگر هیچ کس امتثال نکند، امر کردن لغو میشود و چون مولی حکیم است، صدور چنین امر لغوی از حکیم سر نمیزند.
جواب اشکال: عدم تصور امر در فرض عدم امتثال
پاسخ ما آن است که مدعای میرزای قمی آن نیست که امر مولی در فرض عدم امتثال، لغو و منافی حکمت است؛ بلکه ایشان میفرمایند:
اگر متعلق حکم، معنون باشد که فعلی خارجی است، اساساً چنین امری تصور نمیشود؛ زیرا در صورت عدم امتثال، فرض امر به تناقض میانجامد (فرض صفت ذات اضافه بدون طرف اضافه).
بنابراین، این اشکال حکمت بر نظر ایشان وارد نیست.
تبیین موضع مختار و نقد نهایی نظر آخوند
پس از اثبات عدم صحت اشکال آخوند خراسانی از طریق بیان محقق قمی، نتیجه میگیریم که حکم باید به عنوان تعلق بگیرد (نه عنوان بما هو هو، تا مانند مرحوم آخوند اشکال کنید که الطبیعة بما هی هی لیست الا هی لا مأمورة و لا منهیة).
بلکه حکم به این غرض به عنوان تعلق میگیرد که مکلف آن را در خارج امتثال کند.
به عبارت دیگر، وجود خارجی شرط در مقام امتثال است که لازمالتحقق میباشد؛ همانند امر به نماز با هدف اینکه نماز همراه با طهارت انجام پذیرد که در آن، طهارت، شرط مقام امتثال و لازمالتحصیل است و در صورت ترک، عصیان محقق میشود.
لذا، اگر شما امتثال نکنید، گفته میشود: مولی امر کرد، ولی شما امتثال نکردید؛ نه اینکه اساساً مولی امر نکرده است. حتی اگر هیچ کس هم امتثال نکند، باز اصل امر فرض میشود. میگوییم مولی میتواند امر کند، ولی چون می داند هیچ کس امتثال نمی کند و نظر اجمالی به افراد دارد لذا جعل نمی کند؛ نه اینکه فرض و تصور امر کردن مولی محال باشد.
بنابراین، نظر مرحوم آخوند که متعلق حکم را معنون میداند، صحیح نیست.
اشکال مرحوم آخوند بر میرزای قمی: انحای فرض متعلَّق بودن «عنوان»
اشکال مرحوم آخوند خراسانی بر میرزای قمی بدین شرح است که اگر شما، میرزای قمی، عنوان را متعلَّق اوامر و نواهی بدانید، این ادعا از سه حالت خارج نیست:
الف. حالت اول: عنوان بما هی هی
اگر مراد شما عنوان «بما هی هی» باشد، این سخن اصولاً معقول نخواهد بود؛ زیرا عنوان بما هی هی لیست الا هی لا ماموره و لا منهیه. در حالی که شما میخواهید عنوان را در جایگاه مأمورٌبه یا منهیٌعنه قرار دهید.
ب. حالت دوم: عنوانِ موجود (وجود جزء متعلَّق)
اگر بگویید عنوانِ موجود متعلَّق است، یعنی طبیعتِ موجودة و وجود را جزء متعلَّق بگیرید، دوباره همان مشکل تکرار میشود؛ چراکه وجود واحد است و این امر مستلزم اجتماع ضدین خواهد بود.
ج. حالت سوم: عنوان به قید وجود (وجود شرط متعلَّق)
اما اگر وجود را شرط بگذارید، شرط خارج از متعلَّق است؛ منتهی من مبناء بر شما اشکال میکنم: متعلَّق را طبیعتِ عنوان نمیگیرم، بلکه طبیعتِ معنون میگیرم، و معنون واحد است.
نقد بر اشکال آخوند به میرزای قمی: لزوم ابطال استدلال میرزا
این اشکال اخیر مرحوم آخوند، بر میرزای قمی وارد نیست. در واقع، مرحوم آخوند باید مستقیماً استدلال میرزا را رد میکرد؛ زیرا میرزای قمی برای اینکه متعلَّق عنوان است، دلیل ارائه کرده است، در صورتی که شما (آخوند) برای متعلَّق بودن معنون دلیلی ذکر نکردهاید و صرفاً به رد متعلَّق بودن عنوان بسنده نمودهاید.
تفاوت میان «معنون» یا «طبیعت محکی» و «فرد خارجی» چیست؟
فرد خارجی، بهدلیل برخورداری از وجود، دارای تشخص و تعین است. اما «طبیعت بالحمل الشایع»، حیثیتی از انسانیت است که در ضمن آن فرد محقق میشود، نه خود فرد با تمام خصوصیات و تشخصاتش.
جایگاه طبیعت در تعلق امر و اختلاف مبانی اصولیون
متعلق امر در نزد عموم اصولیون، طبیعت است. با این حال، در تعیین مصداق و مراد از این طبیعت، تفاوت مبنایی وجود دارد:
دیدگاه ۱: نظریه محقق خراسانی (آخوند)
متعلق امر، باید طبیعتی باشد که مصلحت و مفسده دارد و آن، «معنون» است.
دیدگاه ۲: نظریه مختار
متعلق امر، باید طبیعتی باشد که متقدم بر امر است و آن، «عنوان» است.
اقسام طبیعت: تمایز فردیت و کلیت
طبیعت به دو قسم «طبیعت حاکی» و «طبیعت محکی» تقسیم میشود. طبیعت محکی، برخلاف فرد خارجی، فاقد تشخّص و فردیت است.
تبیین ماهیت و وجود از منظر شعری و فلسفی
در این باره گفته شده است:
لشئ غیر الکَونِ فِی الأعْیَانِ
کَون بِنفسِهِ لَدَی الأذهَانِ.
به این معنا که یک ماهیت انسان در ذهن وجود دارد و یک ماهیت انسان در خارج محقق است، اما ماهیت انسان غیر از وجود اوست. در اینجا نکاتی وجود دارد:
وجود:تشخص دارد و جزئی حقیقی است.
ماهیت: ماهیت انسان همان ماهیت «بالحمل الشایع» است که تشخص ندارد و کلی است. این ماهیت، کلی طبیعی است که در ضمن فرد موجود است، نه آنکه خود فرد باشد. اگر هزار ماهیت نیز بر هم افزوده شوند، به تشخص نمیرسید و صرفاً به تضییق در ماهیت منتهی میشود.