نظریه روح المعانی

تبیین نظریه روح المعانی: آقای اعرافی و عده دیگری از علماء قائل به این نظریه هستند. این نظریه نسبت به نظریه حقیقت و مجاز، اوسع است. نظریه روح المعانی، مصادیق مختلف اعم از مادی و مجرد را در زمان ها و مکان های مختلف در نظر می گیرد سپس خصوصیات کلیه این مصادیق را کنار می گذارد و کارکَردی که در همه این مصادیق مشترک است، در نظری می گیرد، سپس می گوید موضوع له چیزی است که موجِب این کارکرد بشود. پس نظریه روح المعانی، بیش از نظریه حقیقت و مجاز از خصوصیات مصادیق دور می شود. مثال هایی مانند عَرش و جَناح و… در جلسات گذشته از علامه طباطبایی بیان شد. طبق این نظریه، یک مقوِّم بیشتر نیست و آن چیزی که منجر به این کارکرد بشود. نتیجه اینکه خیلی از استعمالاتی که ما قائل به مجازی یا کنایی بودن آنها هستیم، طبق این نظریه، حقیقی است. البته طبق این نظریه، مجاز و کنایه هم در موارد خواهد بود اما خیلی دائره آنها کم است. المیزان را در مواردی که بیان کردیم با مجمع البیان مقایسه کنید تا تفاوت را درک کنید. (درس خارج اصول جلسه 53، 28 آذر1403)

تبیین نظریه روح المعانی: آقای اعرافی و عده دیگری از علماء قائل به این نظریه هستند. این نظریه نسبت به نظریه حقیقت و مجاز، اوسع است.

نظر علامه طباطبائی
علامه طباطبایی که قائل به نظریه روح المعانی است، در المیزان جلد3 صفحه 79 می فرماید ما در زندگی روز مره با مصادیق مادی سر و کار داریم لذا وقتیی لفظی را می شنویم، خصوصیات مصادیق مادی در ذهنمان می آید سپس آن خصوصیات را در موضوع له هم می آوریم در حالی که اینها خصوصیات مصداق هستند و نباید در موضوع له بیاید. ما باید استعمالات را در اعم از مادیات و مجرّدات در نظر بگیریم سپس ویژگی مشترک تمام آنها را ببینیم.
ایشان در جلد 14 المیزان صفحه 130 در معنی کردن واژه عرش ابتدا به واژه هایی مانند چراغ و سلاح و… اشاره می کند سپس در دوره های زمانی مختلف نشان می دهد که این الفاظ در مصادیق مختلفی استعمال شده اند سپس خصوصیات آن مصادیق را در دوره های مختلف حذف می کند و عنصر مشترک در کل این استعمالات را به عنوان موضوع له می‌گذارد. در چراغ، وسیله روشنایی و در سلاح وسیله جنگ و در عرش، کنایه از قدرت، موضوع له است. اصل معانی این الفاظ، همین ها است و سایر معانی، مقتضای اطلاق و شرائط زمانی و مکانی است.
ایشان در مورد عرش توضیح بیشتری داده اند که عرش های مورد استفاده ما به تخت های سلطنتی اطلاق می شود که در آنها جسمانیت نیست. خداوند در مورد خودش کلمه عَرش را به کار برده است. خصوصیت جسمانی، مربوط به مصادیق است و باید آنها را تفکیک کرد. لذا باید ببینیم وجه مشترک بین استعمالات مادی و مجرد چیست تا آن را موضوع له قرار بدهیم. پس عَرش، مرتبه ای از قدرت و سلطنت است.
علامه در جلد ۲ صفحه ۳۱۹ و ۳۲۰ همین بحث را در مورد کلام الهی تکرار می کنند. ایشان خصوصیات مصادیق مادی کلام را بیان می کنند سپس می فرمایند اینها را باید کنار گذاشت و عنصر کلی کلام، چیزی است که باعث انتقال ما فی الضمیر از کسی به شخص دیگر است. این روح معنای کلام است.
در مورد کلمه جَناح در جلد 17 صفحه 7 فرموده اند جَناح را از خصوصیات مادی باید جدا کرد که نتیجه آن وسیله پرواز خواهد بود. وسیله پرواز، روح المعنی است. در جلد 15 صفحه 122 ذیل الله نور السماوات و الأرض همین مطلب را در مورد نور تکرار می کنند.
به طور کلی ایشان در تمامی مثالها، یک تطور تاریخی را جلو می آورند که در دوره های مختلف، این الفاظ بر مصادیق مختلفی اطلاق شده اند سپس خصوصیات مصادیق را از این دوره های مختلف جدا می کند و عنصر مشترکی که هم در استعمالات مادی و هم در مجرد و هم در زمان های مختلف وجود دارد، به عنوان روح المعنی در نظر می گیرد. به قول معروف به این روش، تبیین در زبانی گفته می شود نه هم زبانی یعنی ایشان از عنصر هم زبان بودن استعمالات جدا می شوند و در زبان قرار می گیرند.
شهید مطهری در آیه ۳۵ سوره نور همین کار علامه طباطبایی را تکرار می کنند. ( درس خارج اصول جلسه 52، 24آذر 1403)

تبیین نظریه روح المعانی: آقای اعرافی و عده دیگری از علماء قائل به این نظریه هستند. این نظریه نسبت به نظریه حقیقت و مجاز، اوسع است.

اشکال آقا مصطفی خمینی ره به نظریه روح المعانی
آقا مصطفی خمینی در تفسیر القرآن الکریم جلد 1 صفحه 198 و 199 مطلبی را توضیح می دهد. ایشان می فرمایند قائلین به روح المعانی قبول دارند که واضع، خداوند نیست بلکه خودِ اهل لسان، وضع انجام می دهند. نظریه روح المعانی حتی اگر در مورد الفاظی که واضعشان خداوند یا اهل بیت است درست در بیاید، اما در مورد الفاظی که واضعشان انسان متعارف است، درست در نمی آید چون در عرف، بر خلاف آن چه قائلین این نظریه ادعا می کنند، ابتدا مصادیق محسوس را می بینند سپس برای همان مصادیق محسوس، وضع می کنند. سپس به مرور زمان، نیاز در موارد غیر محسوس هم پیدا می شود که اوائل به صورت مجازی یا استعاری به کار می رود و کم کم نقل یا وضع تعینی صورت می گیرد و از آن محسوس، گسترش به معقول پیدا می کند. شما برای معنی کردن واژه، باید ببینید که استعمال در چه زمانی اتفاق افتاده. آیا استعمال، قبل از نیاز به معقول است یا بعد از آن؟ اگر بعد از نیاز به معقول است آیا به حدی است که به وضع تعینی یا نقل رسیده یا خیر؟

پس کارکرد اولیه زبان، در محسوسات است و بر اساس نیاز به معقول، سرایت پیدا می کند در حالی که در نظریه روح المعانی، از اول مصادیق مجرد و معقول را در کنار محسوس می بینید و از خصوصیات سلب نظر می کنید و این با فرایند موجود در زبان، متفاوت است. فرایند زبان، بر اساس نیاز است نه نیاز نفس الأمری بلکه نیاز استعمال است. هر وقت نیاز به مجرد بالا رفت، طبیعتا در استعمالات هم بالا می رود و می تواند در وضع هم دخالت کند.
لذا حرکت زبان، از محسوس به معقول و حرکت تاریخ مند و زمان مند است نه یک حرکت فرا زمانی و فرا مکانی. در نظریه روح المعانی، نگاه پدیده زمان مند به زبان نیست بلکه فرا زمانی است و کل خصوصیات حذف می شود و کارکرد مشترک، موضوع له قرار داده می شود. این خلاف چیزی است که در زبان اتفاق می افتد. ما منکر نقل و وضع تعینی نیستیم اما آن را محدود به حیطه ای می دانیم که علائم، اثبات کنند که آن هم نسبت به زمان استعمال واژه است. الفاظ و وضع الفاظ، تابع نیاز اهل لسان هستند یعنی اهل لسان بر اساس نیازهایی که در خودشان درک می کنند، واژه ها را استفاده می کنند. چه بسیار حقائقی است که در عالم، نیاز اساسی هستند اما چون اهل لسان به آنها احساس نیاز ندارند، زیاد هم آنها را استعمال نمی کنند. لذا زبان، یک عنصری کاملا فرهنگی و زمان مند است. ( درس خارج اصول جلسه 52، 28آذر 1403)