مناقشه در کلام صاحب المحکم فی اصول الفقه در مورد عدم انحصار انقلاب نسبت در عام و خاص

مناقشه در کلام صاحب المحکم فی اصول الفقه
اینکه سید حکیم در کتاب محکم فرموده اند که انقلاب نسبت انحصار به عام و خاص ندارد و در جمیع ظواهر می آید بعد مثلا زده اند که : لایجب اکرام الشخص لاجل انّه حجّ؛ خطاب دوم گفت اکرم زیدا ان حج؛ فرض کنید که ما جمع موضوعی کردن را دراینگونه موارد عرفی ندانستیم و احتمال دادیم که به خاطر اینکه لایجب اکرام الشخص نص در عدم وجوب است باید از ظهور دیگری رفع ید کرد. در حقیقت تعارض بین دو اطلاق می شود. بعد یک خطابی بیاید که لایجب اکرام زید لانه حج؛ ایشان می گویند که انقلاب نسبت شد. ما می گوییم این ربطی به انقلاب نسبت ندارد. ما با ورود این دلیل ظهور یجب را حمل بر استحباب می کنیم. استحباب اکرام زید با لایجب اصلا تعارضی ندارد تا ما نیاز داشته باشیم بگوییم که جمع عرفی بعد از انقلاب نسبت هست یا نیست.

مناقشه در کلام صاحب المحکم فی اصول الفقه
…فرض کنید که ما جمع موضوعی کردن را دراینگونه موارد عرفی ندانستیم …

یکوقت می گوئیم انقلاب نسبت یعنی اعم از نسب اربعه یعنی مثلا نسبت قرینیت و ذو القرینیتی که موجود بوده منقلب شده که در حمع حکمی
در مقابل جمع موضوعی) هم معنا دارد ولی یکوقت می گوئیم انقلاب نسبت یعنی نسب اربعه یعنی عام وخاص یا تباین یا عموم من وجه یا … که اگر اینگونه گفتیم انقلاب نسبت معنایش منقلب شدن نسبت به موضوعات ادله است و با مفروض گرفتن غیر عرفی بودن جمع موضوعی در واقع مفروض گرفتید انقلاب نسبت غیر عرفی است و به عبارت دیگر آیا این مثال با فرض مذکور (یعنی فرض غیر عرفی بودن جمع موضوعی) متضمن بی ربط بودن به انقلاب نسبت نیست؟