مقدمات فلسفی علامه طباطبایی در دفاع از حجیت ذاتی قطع بر اساس سیره عقلا:[1]
۱. عدم احاطه انسان بر واقعیت خارجی
انسان به عنوان موجودی محدود، فاقد علم غیب است و تنها از طریق صور ذهنی به جهان خارج دسترسی پیدا میکند. این معرفت همیشه با احتمال خطا همراه است، اما نادیده گرفتن کامل آن، زندگی را غیرممکن میسازد.
۲. اضطرار به اعتبار معرفت برای حفظ نظام زندگی
برای بقا و تداوم نوع انسانی، انسان ناچار است بخشی از ادراکات خود را به عنوان “واقع” تلقی کند. بدون این اعتبار، هیچ فعالیتی – از سفر روزمره تا تعاملات اجتماعی – ممکن نیست. مثال: چک کردن ماشین برای سفر به مشهد؛ علیرغم احتمال خطا، معرفت را کنار نمیگذاریم تا زندگی جریان یابد.
۳. مبدأ افعال انسانی: آگاهی و خطر جهل مرکب
افعال نوعیه (رفتارهای هدفمند) بر پایه آگاهی بنا میشوند، مانند حضور در درس برای اهداف مقدس. احتمال خطا (جهل مرکب) وجود دارد، اما نادیده گرفتن آن، حتی در حیوانات، به نابودی زندگی اجتماعی منجر میشود. انسان باید با آگاهی از احتمال عدم تطابق با واقع، به معرفت خود عمل کند.
۴. مثال قضاوت: تعادل بین اعتبار و احتیاط
قاضی نمیتواند به دلیل احتمال خطا، کل فرایند قضاوت را تعطیل کند، زیرا نظام اجتماعی فرومیپاشد. اما این به معنای اعتبار همه ادراکات نیست؛ تنها بخشی با مزیتهای برتر (موجه جزئیه) معتبر شمرده میشود تا آثار واقعی بر آنها مترتب گردد.
۵. تمایز سطوح معرفت و اعتبار گزینشی
عقلاء بین درجات معرفت فرق میگذارند:
- علم قطعی: بالاترین درجه؛ مستقیماً به عنوان واقع اعتبار میشود.
- ظنون معتبر: درجه پایینتر؛ بخشی از آنها برای تداوم زندگی اعتبار مییابند، علیرغم احتمال خطا. مثال: خروج از خانه بدون یقین به بقا.
- شکی و وهمی: پایینترین؛ اعتبار نمیشوند.
این تمایز اجازه میدهد زندگی بدون اعتبار کورکورانه همه ادراکات، سامان یابد.
شباهت به پراگماتیسم و تمایز کلیدی
این رویکرد با پراگماتیسم (کارکردگرایی) شباهت دارد، زیرا بر حفظ نظام انسانی (کارکرد) تأکید میکند. اما تفاوت در “اضطرار” است: اعتبار معرفت نه به دلیل مفید بودن ذاتی، بلکه برای بقا ضروری است، حتی اگر فینفسه با واقع منطبق نباشد.
بر اساس جلسه ۴۳
۲۸ آبان ۱۴۰۴
حاشیه بر کفایة الاصول ↩︎