مثال روایی برای استعمال لفظ در اکثر از یک معنی

كش، الكشي ] ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ غَالِبٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ اَلْوَلِيدِ اَلْخَزَّازِ عَنِ اِبْنِ بُكَيْرٍ عَنْ عَبْدِ اَلْوَاحِدِ بْنِ اَلْمُخْتَارِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ عَنِ اَلشِّطْرَنْجِ فَقَالَ إِنَّ عَبْدَ اَلْوَاحِدِ لَفِي شُغُلٍ عَنِ اَللَّعِبِ.
شاهد در استعمال عبدالواحد است که در دو معنای اسم راوی و بنده خدا به کار رفته است.

220- الکافي،ج۲،ص۱۵۶،ح۲۸ / صحیح / علي بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبي عمير عن حماد بن عثمان و هشام بن الحكم و درست بن أبي منصور عن عمر بن يزيد قال

مرآة العقول : حسن کالصحیح

روایتی که فرمودید مثال استعمال لفظ در اکثر از معنا نیست چرا که ما امر الله به ان یوصل
مای موصوله در آن عام است و هم بر اقرباء خود شخص انطباق میابد و هم بر اهل بیت که خود امر به وصل به آنها نموده است.و تعلیل ذیل روایت هم که فرموده از کسانی مباش که می گوید این شی در مورد شی واحد است ممکن است ناظر به این باشد که قرآن را فقط بر مصادیق خاص حمل نکن بلکه آن را عام بدان