لغویت داشتن امر مولوی به مقدمات

بعضی مانند مرحوم اصفهانی و مرحوم خویی قائل شده اند به این که مقدمه نمیتواند وجوب شرعی داشته باشد زیرا وجوب شرعی داشتن لغو است. چون امر به ذی المقدمه یا باعثیت و محرکیت نسبت به مقدمه هم دارد یا ندارد. اگر دارد که نیازی به اعمال مولویت دوباره برای مقدمات نیست و اگر محرکیت ندارد پس امر مولوی به مقدمه هم محرکیت ندارد زیرا وقتی که امر به ذی المقدمه که استحقاق ثواب و عقاب دارد محرکیت نداشت امر به مقدمه که استحقاق ثواب و عقاب هم ندارد، محرکیت ندارد.
به نظر شما این ادعا برای از بین بردن وجوب شرعی مقدمه صحیح است؟
جلسه 98 تاریخ 17 اسفندماه 98

روش تحلیل درست مساله اینست که ببینیم جوهر و حقیقت حکم چیست؟
اگر حقیقت حکم را اراده مولا از عبد ، مبنی بر تحقق فعل بدانیم . روشن است که کسی که شییی را اراده کرده نسبت به مقدمه اش نیز اراده دارد.
اگر حقیقت حکم را جعل بدانیم دیگر نمی توان گفت جعل دیگری برای مقدمه صورت گرفته چون لغو است.
اگر حقیقت حکم را حب و بغض بدانیم می توان گفت حب به ذی المقدمه قهرا حب به مقدمه را به دنبال دارد پس مقدمه هم واجب است.
در این که حقیقت حکم چیست باید ببینیم به دنبال چه اثری هستیم و با نگاه به آن اثر در هر بحثی حقیقت حکم بلحاظ همان اثر ملحوظ باید تحلیل شود. مثلا اگر به دنبال حکم عقل به لزوم امتثال که یکی از آثار وجوب است باشیم روشن است حکم حقیقت حکم همان اراده مولا از،عبد است نه صرف حب و بغض واگر چه هیچ جعلی برایش صورت نگیرد.

ظاهرا ادعای مرحوم اصفهانی در همه تقاریبی که شما ذکر کردید جاری است و ربطی به بحث حقیقت حکم ندارد. زیرا حقیقت حکم هر چه که باشد همه قبول دارند که هر حکمی که از جانب مولا صادر میشود باید امکان داعویت داشته باشد بنا بر این تقریب مرحوم اصفهانی مطرح میشود.