فایده مباحث وضع

اگه امکان داره ثمره بحث رو بفرمایید تا اشتیاق شرکت توی این گفتگو ایجاد بشه. اینکه وضع چگونه است؟ واضع چه چیزی را و چگونه لحاظ میکند؟ و سوالاتی از این قبیل فکر نمیکنم ثمره ای داشته باشه. علم اصول قراره به ما در استنباط کمک کنه آیا این بحث این کار رو انجام میده؟

جناب emameasr عزیز سلام علیکم
اصل این است که وقتی کتابی و مطلبی خوانده می شود باید به نحو احسن مطالب آن حل شود و مسأله وضع از مسائل مطرح در علم اصول است و طلبه در مقام یادگیری لازم است آن را تحلیل نماید و اگر طلاب در مقام تحصیل در صدد انتخاب مسائل با توجه به ثمرات و فوائد آن برآیند باعث تضعیف روحیه و اختلال در تحصیل خواهد شد. هر چند ویرایش کتب و تهذیب مطالب کتب مورد آموزش از وظایف بزرگان و صاحبان قلم و علم است.

استاد راهنمای عزیز سلام علیکم
از توجه شما تشکر میکنم. اینکه شما فرمودید ویرایش کتب و تهذیب مطالب کتب مورد آموزش از وظایف بزرگان و صاحبان قلم و علم است درست می فرمایید اما اینکه حالا که ویرایش نشده ما بیاییم و هرچه بوده را بخوانیم فکر نمیکنم وجهی داشته باشد. گیریم که بنا به دلایلی (مثل اینکه برنامه آموزشی حوزه است و نمیتوان رد شد یا اینکه به هر حال در امتحان می آید و باید یاد بگیریم) مجبور شدیم آن را بخوانیم در این صورت نیز باید به حداقل اکتفا کرد و لزومی ندارد وارد موشکافی این بحث شویم. اینکه این بحث را در تالار مطرح کنیم تا سایر فضلا نظر بدهند اینها ضرورتی ندارد و بسیاری از مسائل مهم هستند که میتوان درباره آنها بحث کرد و وقت را صرف امثال بحث وضع نکرد.
اما اینکه شما فرمودید اگر طلاب در مقام تحصیل در صدد انتخاب مسائل با توجه به ثمرات و فوائد آن برآیند باعث تضعیف روحیه و اختلال در تحصیل خواهد شد، در جواب باید بگویم اتفاقا خود این کار که طلبه مطلبی بخواند و نداند که کجا به دردش میخورد اختلال آفرین است. اینکه طلبه بعد از چند سال اصول خواندن احساس کند نمیتواند با ادله انس بگیرد و در نهایت باعث یأس او از اجتهاد شود اینها اختلال نیستند؟! اینکه وقت قابل توجهی از بهترین سالهای عمر طلبه را صرف مطالبی کنیم که نیاز به دقت زیادی دارد ولی فایده ای برایش ندارد. اگر همه ی وقتی که استاد و شاگرد صرف فهمیدن بحث وضع حروف در کفایه میکنند را صرف حل یکی از مشکلات جامعه میکردیم آیا به خوبی حل نمیشد؟! این میزان دقتی که از طلبه میگیرد حیف است که در این راه صرف شود. میتواند در راه بهتری صرف شود و نتیجه بدهد.
من قبول دارم که اگر همه جا بحث فایده را مطرح کنیم شاید با توجه به کثرت مطالب بی فایده یا کم فایده عده ای ناامید شوند ولی به نظرم ناامیدی که در خواندن این بحث ها ایجاد میشود بیش از ناامیدی است که در نخواند آنها احتمال دارد ایجاد شود.
ضمن اینکه این ناامیدی قابل برطرف شدن است. شاید همان اول اگر به طلبه بگوییم این بحث فایده ندارد جا بخورد ولی کم کم میتواند متوجه این نکته شود که به هرحال بزرگان ما معصوم نبوده اند و امکان دارد اشتباه کرده باشند.

ما در مقدمه بحث میکنیم که غایت علم اصول، قدرت بر استنباط است. چه میشود که وارد بحث ها که میشویم دیگر برایمان مهم نیست که این بحث این قدرت را در ما ایجاد میکند یا نه!!! یا اینکه گاهی میخواهیم فایده تراشی کنیم و فایده ای مثل نذر برای بحث ترسیم کنیم. آیا طلبه این حق را ندارد که انتظار داشته باشد وعده ای که در مقدمه به او داده اند را در سرتاسر کتاب مشاهده کند و ببیند که دقیقا هر بحثی چه کمکی به استنباط میکند؟!

حالا چرا شما این قدر مسلم گرفته اید که بحث وضع ثمری ندارد؟ بسیاری از علماء معتقدند از ثمرات این بحث عدم امکان اطلاق در معانی حروف بنابر وضع عام و موضوع له خاص است یا حتی مثل مرحوم صدر یا مرحوم آقای خویی هم در فقه و هم در اصول برخی مسائل را بر مختار خودشان در حقیقت وضع مبتنی می‌دانند.
این از یک طرف.
از طرف دیگر آیا ثمره از نظر شما فقط آن است که به شما بگوید فلان موضوع چه حکمی دارد؟ بسیاری از مسائلی که در بحث وضع مطرح می‌شود مقدمات تحلیل را در طلبه پرورش می دهد و لذا بسیاری از مسائل دقیق علمی بعد را راحت تر درک خواهد کرد. آیا این ثمره کمی است؟
ثالثا فکر میکنم کمی در مورد بی فایده بودن علم اصول غلو کرده اید. (یاد اخباریون افتادم). ما که تا کنون هر آنچه از مباحث اصول را خوانده ایم حضرت استاد در ابتدای بحث ثمرات متعدد بر آن ذکر کرده اند.

با تشکر از rayhan
بله بنده هم همین نظر را دارم و علاوه باز هم باید دقت داشته باشید بسیاری از مسائلی که ادّعا می شود اثر ندارد حداقل در مظان ثمره داشتن هستند و لذا مبتدی نباید خود به دنبال انتخاب مسائل با توجه به اثر باشد چرا که کسی می تواندقائل به اثر داشتن و نداشتن شود که واقف بر کثیر از مسائل و موضوعات فقهی و … باشد . وشاید کمتر مسأله ای یافت بشود که معظم فقهاء و بزرگان اجماع بر عدم فایده آن داشته باشند.
بالارفتن قدرت فکری و تحلیلی و مقدمه بودن برای درک مطالب دقیق تر را هم که جناب rayhan فرمودند

حالا چرا شما این قدر مسلم گرفته اید که بحث وضع ثمری ندارد؟ بسیاری از علماء معتقدند از ثمرات این بحث عدم امکان اطلاق در معانی حروف بنابر وضع عام و موضوع له خاص است یا حتی مثل مرحوم صدر یا مرحوم آقای خویی هم در فقه و هم در اصول برخی مسائل را بر مختار خودشان در حقیقت وضع مبتنی می‌دانند.
این از یک طرف.
از طرف دیگر آیا ثمره از نظر شما فقط آن است که به شما بگوید فلان موضوع چه حکمی دارد؟ بسیاری از مسائلی که در بحث وضع مطرح می‌شود مقدمات تحلیل را در طلبه پرورش می دهد و لذا بسیاری از مسائل دقیق علمی بعد را راحت تر درک خواهد کرد. آیا این ثمره کمی است؟
ثالثا فکر میکنم کمی در مورد بی فایده بودن علم اصول غلو کرده اید. (یاد اخباریون افتادم). ما که تا کنون هر آنچه از مباحث اصول را خوانده ایم حضرت استاد در ابتدای بحث ثمرات متعدد بر آن ذکر کرده اند.

من میگویم بعضی از مسائل اصول بی فایده است. غلو کجاست؟!
ضمن اینکه اگر میخواهید نشان دهید ثمره دارد به عنوان نمونه آیه یا روایتی بیاورید و بگویید در اینجا به خاطر فلان بحث وضع ما اینگونه برداشت میکنیم.
این که شما فرمودید استاد در ابتدای بحث ثمرات متعدد ذکر میکنند، قبول. ولی درخواست من این است که ببینید آیا فهم ادله بند آن مسأله هست یا نه؟ یعنی اگر مسأله به گوشمان نخورده بود نمیتوانستیم ادله را درست بفهمیم؟! ضمن اینکه تکرار میکنم من همه اصول را بی فایده نمیدانم ولی بعضی از مسائل آن به نظرم بی فایده است.

با تشکر از rayhan
بله بنده هم همین نظر را دارم و علاوه باز هم باید دقت داشته باشید بسیاری از مسائلی که ادّعا می شود اثر ندارد حداقل در مظان ثمره داشتن هستند و لذا مبتدی نباید خود به دنبال انتخاب مسائل با توجه به اثر باشد چرا که کسی می تواندقائل به اثر داشتن و نداشتن شود که واقف بر کثیر از مسائل و موضوعات فقهی و … باشد . وشاید کمتر مسأله ای یافت بشود که معظم فقهاء و بزرگان اجماع بر عدم فایده آن داشته باشند.
بالارفتن قدرت فکری و تحلیلی و مقدمه بودن برای درک مطالب دقیق تر را هم که جناب rayhan فرمودند

اگر مبتدی نمیتواند تشخیص دهد ثمره دارد یا نه استاد که میتواند. آیا مبتدی حق ندارد از استاد بپرسد ثمره این بحث چیست؟
ضمن اینکه به نظرم بحث بالارفتن قدرت فکری و تحلیلی و مقدمه بودن برای درک مطالب دقیق تر هم از مصادیق فایده تراشی باشه. یعنی ما نسبت به یک سری از مسائل حالت انفعالی داریم. وقتی میبینیم علما بحث کرده اند میگردیم فایده ای برای آن پیدا کنیم.
یادم می آید استاد رسائلی داشتیم به یکی از بحث های بی ثمر که رسید گفت این چند صفحه هیچ فایده ای ندارد و من فقط به این دلیل اینجا را برایتان درس میدهم که متهم به بی سوادی نشوم!!! (یعنی نگویند چون بلد نبود درس نداد)

اگه امکان داره ثمره بحث رو بفرمایید تا اشتیاق شرکت توی این گفتگو ایجاد بشه. اینکه وضع چگونه است؟ واضع چه چیزی را و چگونه لحاظ میکند؟ و سوالاتی از این قبیل فکر نمیکنم ثمره ای داشته باشه. علم اصول قراره به ما در استنباط کمک کنه آیا این بحث این کار رو انجام میده؟

با سلام واحترام.از اتفاق این سوال هم برایم مطرح بود که جایگاه و فایده وضع در استدلال مسائل فقهی چیست که به عنوان یکی از مباحث مطرح در اصول فقه آورده شده است اما فکر کردم در سطوح بالاتر اصول جوابش را پیدا کنم حالا اگه امکان داره شما توضیح دهید.
ضمنا بحث وضع در تفسیر قرآن اهمیت دارد هم چنین خیلی وقت ها هنگام خواندن یک بحث کلامی یا حتی اصولی اختلاف دو نغر در نوع تصورشان نسبت به یک مطلب است.وخیلی از مغالطه ها در منطق از این نوع است.

اگه امکان داره ثمره بحث رو بفرمایید تا اشتیاق شرکت توی این گفتگو ایجاد بشه. اینکه وضع چگونه است؟ واضع چه چیزی را و چگونه لحاظ میکند؟ و سوالاتی از این قبیل فکر نمیکنم ثمره ای داشته باشه. علم اصول قراره به ما در استنباط کمک کنه آیا این بحث این کار رو انجام میده؟

با سلام واحترام.از اتفاق این سوال هم برایم مطرح بود که جایگاه و فایده وضع در استدلال مسائل فقهی چیست که به عنوان یکی از مباحث مطرح در اصول فقه آورده شده است اما فکر کردم در سطوح بالاتر اصول جوابش را پیدا کنم حالا اگه امکان داره شما توضیح دهید.
ضمنا بحث وضع در تفسیر قرآن اهمیت دارد هم چنین خیلی وقت ها هنگام خواندن یک بحث کلامی یا حتی اصولی اختلاف دو نغر در نوع تصورشان نسبت به یک مطلب است.وخیلی از مغالطه ها در منطق از این نوع است.

سلام به نظر من که بحث وضع فایده نداره. فایده رو باید از کسانی بپرسید که میگن فایده داره.
راجع به اهمیت بحث وضع در تفسیر و … هم که مطالبی رو نوشتید، ممنون میشم اگه یک نمونه عینی بیاورید برای فایده داشتن. مثلا یک آیه یا روایتی بیاورید و بگویید با توجه به فلان بحث وضع، از این آیه یا روایت اینگونه برداشت میشود.

در هر صورت شما اگر مسأله ای پیدا کردید که قاطبه ی علماء بگویند اثر ندارد، نخواندن آن و یاد نگرفتن فعلا اشکالی ندارد، تا زمانی که خود شما به اثر دار بودن آن پی ببرید.
البته ذکر این نکته لازم است که هم اکنون نیز اساتید بسته به مهم بودن یا کم اهمیّت بودن ثمرات مسأله، زمان صرف شده در تبیین آن مسأله را تغییر می دهند.

در هر صورت شما اگر مسأله ای پیدا کردید که قاطبه ی علماء بگویند اثر ندارد، نخواندن آن و یاد نگرفتن فعلا اشکالی ندارد، تا زمانی که خود شما به اثر دار بودن آن پی ببرید.
البته ذکر این نکته لازم است که هم اکنون نیز اساتید بسته به مهم بودن یا کم اهمیّت بودن ثمرات مسأله، زمان صرف شده در تبیین آن مسأله را تغییر می دهند.

ظاهرا شما اصل رو بر ثمره دار بودن مباحث گذاشتید که می فرمایید (اگر مسأله ای پیدا کردید که قاطبه ی علما بگویند اثر ندارد نخواندن و یاد نگرفتن فعلا اشکالی ندارد) در حالی که کسانی که میگویند ثمره دارد باید دلیل بیاورند. من در همین بحث قبلا گفتم نمونه عینی برای فایده بحث وضع بیاورید ولی هنوز کسی نمونه نیاورده. من در کار با ادله بالوجدان دارم میبینم که این بحث هیچ تأثیری در فرایند استنباط نداره چه جور منتظر این بمونم که قاطبه علما بگن فایده نداره تا من قبول کنم؟! حالا سالهای اول شاید خیلی راحت میشد احاله داد به بعد و بگیم بعدا میفهمم لابد علما یه چیز میدونن دیگه، لابد فایده علمی داره، ذهنمو قوی میکنه و … اما تا کی با این حرفها باید جلو بریم؟؟؟؟
این هم که گفتید (هم اکنون نیز اساتید بسته به مهم بودن یا کم اهمیت بودن ثمرات مسأله، زمان صرف شده در تبیین آن مسأله را تغییر میدهند) باید بگم یک مشکل مهم بحث تشخیص مصداق است. متأسفانه برخی قبول ندارند که فلان مبحث بی فایده است در نتیجه بحث میکنند. تقاضای من این است که از هر استادی که قبولش دارید و بحث وضع را با فایده میداند بخواهید یک نمونه عینی برای اثبات بافایده بودن بحث وضع بیاورد.

یادم می آید استاد رسائلی داشتیم به یکی از بحث های بی ثمر که رسید گفت این چند صفحه هیچ فایده ای ندارد و من فقط به این دلیل اینجا را برایتان درس میدهم که متهم به بی سوادی نشوم!!! (یعنی نگویند چون بلد نبود درس نداد)

چه جالب! اتفاقاً حضرت امام هم این اتفاق برایشان پیش آمده؛ وقتی ایشان می خواستند بعضی از مباحث اصول را درس ندهند، بعضی از شاگردانشان گفتند : آقا! همین طور هم بعضی ها می گویند فلانی روضه خوان است، اگر این ها را درس ندهید دیگر کسی شما را استاد حساب نمی کند.

دو مسأله به نظر می آید خلط شده است:
الف: نخواندن و کم وقت صرف کردن برای مسائلی که مشکوک الثمره هستند
ب. حذف این مسائل از کتب اصولی و فقهی
اگر کسی بعد از مدتی تحصیل یقین یا اطمینان به عدم فایده مسأله ای پیداکرد می تواند آن را نخواند یا گذرا عبور نماید اما حذف آن مسأله از اصل کتب اصولی و فقهی مبتنی بر این است که هیچ ثمره ای حداقل بر اساس نظر قاطبه ی علماء بر آن مترتب نباشد. در حالی که در مسأله ی مورد بحث بعضی از از کاربرها نقل فرمودند که مثلا آقای خوئی ثمراتی را در بحث امکان اطلاق و … بر این مطلب بار نموده اند.

دو مسأله به نظر می آید خلط شده است:
الف: نخواندن و کم وقت صرف کردن برای مسائلی که مشکوک الثمره هستند
ب. حذف این مسائل از کتب اصولی و فقهی
اگر کسی بعد از مدتی تحصیل یقین یا اطمینان به عدم فایده مسأله ای پیداکرد می تواند آن را نخواند یا گذرا عبور نماید اما حذف آن مسأله از اصل کتب اصولی و فقهی مبتنی بر این است که هیچ ثمره ای حداقل بر اساس نظر قاطبه ی علماء بر آن مترتب نباشد. در حالی که در مسأله ی مورد بحث بعضی از از کاربرها نقل فرمودند که مثلا آقای خوئی ثمراتی را در بحث امکان اطلاق و … بر این مطلب بار نموده اند.

برادر عزیز! یک سوال: شما اگر بخواهید چاه بکنید، می روید هر چیزی در انبار هست را با خود می آورید، یا فقط وسایلی که به درد این کار می خورد؟
سوال دیگر: اگر دیدید کسی چاهی را نیمه کاره رها کرده است و شما باید آن را ادامه دهید، هر وسیله ای را که کنار چاه رها کرده است هر بار با خود برای چاه کندن می برید و می آورید یا فقط آن هایی را که می دانید به درد چاه کندن تان می خورد حمل می کنید؟ شاید در این جا هم بگویید : ممکن است به درد بخورد پس کنار نمی گذارم، یا شاید هم بگویید چون فلانی می گوید یک جایی در یک گوشه ای به درد می خورد گرچه برای من و خیلی های دیگر ثابت نیست، با این حال چون احتمال دارد به درد بخورد، کلی انرژی صرف می کنم و وقت می گذارم تا تمام وسایل را بیاورم، بلکه به درد خورد!

شاید نتوانستم منظورم را درست برسانم، حذف مسائلی از کتب اصولی و فقهی به صرف اینکه ادعا شده اثری بر آن بار نیست کاری صحیح نیست. و در واقع گرفتن محتمل الابزاریت از ایندگان هست. یعنی ریختن ابزارهایی که تصور می کنیم برای چاه کندن فایده ندارد در چاه در حالی که ممکن دیگران از آن استفاده نمایند، لذا بنده عرض کردم اگر کسی تصور دارد که مسأله ای اثر قابلی در فقه ندارد خب مطرح نکند و وقت صرف آن نکند.
به نظر می رسد حرف ها در این باب زده شد و شاید وقت صرف بیشتر برای این موضوع به صلاح نباشد. البته لکم الخیار

به نظرم بحث از موضع خودش منحرف شده و به بحث دیگری رسیده که اگر دوستان مایل به ادامه بحث هستند میتونن موضوع جدیدی ایجاد کنند.
اما ظاهرا دوست عزیز به عرض بنده توجه نکردند. عرض کردم از نظر عده‌ای از علماء اگر وضع حروف، از قسم وضع عام موضوع له خاص باشد در حروف و هیئات اطلاق معنا ندارد لذا نمی‌توان از هیئت امر یا هیئت نهی و … اطلاق گیری کرد. و لذا برخی مثل مرحوم شیخ معتقدند در واجبات مشروط، قید محال است که به هیئت برگردد بلکه به ماده بر می‌گردد و بعد هم آثاری دارد که در جای خودش مطرح است.
و …
این کم ثمره ای نیست. حال اینکه چرا دوست عزیز اصرار دارند حتما به صورت خاص یک آیه یا روایت برای ایشان ذکر کنم را نفهمیدم.
اما مساله اینکه ذهن قدرت تحلیل پیدا می کند و ایشان این را از باب ثمره تراشی دانسته اند از نظر حقیر بی نیاز از جواب است.

به نظرم بحث از موضع خودش منحرف شده و به بحث دیگری رسیده که اگر دوستان مایل به ادامه بحث هستند میتونن موضوع جدیدی ایجاد کنند.
اما ظاهرا دوست عزیز به عرض بنده توجه نکردند. عرض کردم از نظر عده‌ای از علماء اگر وضع حروف، از قسم وضع عام موضوع له خاص باشد در حروف و هیئات اطلاق معنا ندارد لذا نمی‌توان از هیئت امر یا هیئت نهی و … اطلاق گیری کرد. و لذا برخی مثل مرحوم شیخ معتقدند در واجبات مشروط، قید محال است که به هیئت برگردد بلکه به ماده بر می‌گردد و بعد هم آثاری دارد که در جای خودش مطرح است.
و …
این کم ثمره ای نیست. حال اینکه چرا دوست عزیز اصرار دارند حتما به صورت خاص یک آیه یا روایت برای ایشان ذکر کنم را نفهمیدم.
اما مساله اینکه ذهن قدرت تحلیل پیدا می کند و ایشان این را از باب ثمره تراشی دانسته اند از نظر حقیر بی نیاز از جواب است.

آقای محمدتقی
(ناظم)
با تمام احترامی که به شما و پیشنهادتون قائلم ولی اجازه بدید جواب جناب ریحان رو بدم. چون این که آخرش با فرمایش ایشون تموم بشه و من فرصت جواب نداشته باشم خیلی جالب نیست.
آقای ریحان میفرمایند نفهمیدم که چرا دوست عزیز اصرار دارند حتما به صورت خاص یک آیه یا روایت برای ایشان ذکر کنم. جواب من اینه که من هم نفهمیدم چرا آقای ریحان این قدر اصرار دارند ما با این ثمره های کلی و غیرملموس قانع بشیم. نمیدونم چرا این قدر اصرار دارند آیه یا روایت نیارن آیا دلیلش اینه که وجود نداره یا دلیل دیگه ای داره؟!!!
من مسأله قدرت تحلیل پیدا کردن ذهن رو از مصادیق فایده تراشی دانستم. ایشان این حرف من را بی نیاز از جواب دانسته اند. به نظر میرسه اولا این کار یه مقدار به دور از اخلاق باشه (البته منظورم این نیست که شما قصد بی احترامی دارید ولی نمود این کار شاید این باشد) ثانیا خواهش من اینه که وجدانا فکر کنید ببینید این بحث ها تأثیری تو قوت شما داشته؟! یا اینکه اساتید گفتن تأثیر داره و ما هم اعتماد کردیم؟!! به نظر من این بحث اگر نگویم تأثیر منفی روی ذهن دارد لااقل ذهن را قوی نمیکند.

باسمه تعالی

سلام علیکم
با توجه به این که در تاپیک “وضع عام موضوع له خاص” دوستان بحث فایده ی مباحث وضع را مطرح کردند و از بحث اصلی خاج شدند این تاپیک جهت ادامه ی مباحث دوستان ایجاد شد.
با تشکر. :heart:

اگه امکان داره ثمره بحث رو بفرمایید تا اشتیاق شرکت توی این گفتگو ایجاد بشه. اینکه وضع چگونه است؟ واضع چه چیزی را و چگونه لحاظ میکند؟ و سوالاتی از این قبیل فکر نمیکنم ثمره ای داشته باشه. علم اصول قراره به ما در استنباط کمک کنه آیا این بحث این کار رو انجام میده؟

با سلام واحترام.از اتفاق این سوال هم برایم مطرح بود که جایگاه و فایده وضع در استدلال مسائل فقهی چیست که به عنوان یکی از مباحث مطرح در اصول فقه آورده شده است اما فکر کردم در سطوح بالاتر اصول جوابش را پیدا کنم حالا اگه امکان داره شما توضیح دهید.
ضمنا بحث وضع در تفسیر قرآن اهمیت دارد هم چنین خیلی وقت ها هنگام خواندن یک بحث کلامی یا حتی اصولی اختلاف دو نغر در نوع تصورشان نسبت به یک مطلب است.وخیلی از مغالطه ها در منطق از این نوع است.

سلام به نظر من که بحث وضع فایده نداره. فایده رو باید از کسانی بپرسید که میگن فایده داره.
راجع به اهمیت بحث وضع در تفسیر و … هم که مطالبی رو نوشتید، ممنون میشم اگه یک نمونه عینی بیاورید برای فایده داشتن. مثلا یک آیه یا روایتی بیاورید و بگویید با توجه به فلان بحث وضع، از این آیه یا روایت اینگونه برداشت میشود.

با سلام واحترام .اهمیت وکار برد بحث وضع در تفسیر .1.استعمال لفظ در اکثر از معنای واحد2 مثلا آیة الله جوادی آملی در تفسیر سوره حمد در اینکه رجحان بر خواندن ملک است یا مالک و معنای این دو پس از اینکه اشاره می کند به جامع بودن معنای مالک که معنای ملک را هم در بردارد می فرماید مالک معنای عام دارد و از قبیل استعمال لفظ در اکثر از معنا نیست .مدلول مطابقی وتضمنی و التزامی3.بحث مشترک معموی و لفظی مواردی دیگر مانند آن.اما در مورد آن چهار قسم از استادی پرسیدم فرمودند کاربردشان در بحث واجب مشروط است.شما که رشته فقه و اصول میخوانید این رابررسی کنید ببینید آیا واقعا کاربردش در آنجاست.