عناصر ثبوتی حکم پنج چیز است:
۱. ملاک: مصلحت یا مفسده موجود در فعل است که مولا آن را ادراک می کند.
۲. شوق: میل و رغبت مولا نسبت به آن فعل، و حالت ابتهاج مولا به آن و یک صفت نفسانی است. (البته شوق یک عنصر ضروری نیست، و اینگونه نیست که در همه احکام، شوق بعد از مرحله ملاک تحقق پیدا کند، مانند موارد دفع أفسد به فاسد)
۳. اهتمام: عدم رضایت مولا به فوت ملاک یا همان «غرض لزومی» است.
۴. اراده: خواست نفسانی مولا نسبت به فعل مکلف و یک فعل نفسانی است.
۵. اعتبار: انشاء و جعل حکم است.
در این میان، «اعتبار» خودِ حکم است؛ یعنی وقتی مولی اعتبار وجوب میکند، این وجوب، همان حکم شرعی است و چهار عنصر دیگر مبادی حکم هستند.
توضیح مرحله «اهتمام»
پس از وجود ملاک در یک فعل، و درک این ملاک و مصلحت، مولا نسبت به آن شوق پیدا میکند. اما گاهی مولا به فوت شدن و از دست رفتن آن ملاک رضایت دارد. در این صورت مولا «اهتمام» به ملاک این فعل ندارد. این عدم اهتمام یا به این دلیل است که ملاک، شدت و اهمیت زیادی ندارد، یا به این علت است که با یک مصلحت مهمتر تزاحم پیدا کرده است.
بنابراین، یک مرحله از مبادی حکم آن است که مولا به فوت ملاک رضایت نداشته باشد که از آن به «اهتمام» یا «غرض لزومی» تعبیر میشود.
تفکیک میان «اهتمام» و «اراده»
مرحله بعد از اهتمام، «اراده» است. گاهی مولا اهتمام دارد، اما اراده و خواست نفسانی او نسبت به آن فعلی که ملاک دارد، شکل نگرفته است. اراده با اهتمام تفاوت میکند و این دو مرحله قابل تفکیک هستند. واجب تعبدی، مثال روشنی برای تفکیک اهتمام از اراده است. قائلین به امتناعِ اخذ قصد امتثال امر در متعلق امر، معتقدند که قصد امتثال امر نه در متعلق وجوب و نه در متعلق اراده قابل اخذ نیست. از این رو، اراده مولا به نمازِ لابشرط از قصد امتثال امر تعلق گرفته است. اما اهتمام و غرض او چیست؟ اهتمام و غرض مولا به ملاکِ نمازِ همراه با قصد امتثال امر تعلق دارد.
به عبارت دیگر، متعلقِ غرض و اهتمام مولا، همان نمازِ همراه با قصد امتثال امر است و مولا هرچند نتوانسته است آن را از مکلف بخواهد — به این معنا که «خواستن» به مثابه اراده در نفس او شکل نگرفته و امکان تعلق ارادهاش به نمازِ همراه با قصد امتثال امر وجود نداشته است — اما نمازِ همراه با قصد امتثال امر، دارای ملاکی است که مولا به آن اهتمام دارد؛ یعنی مولا میخواهد که این ملاک از مکلف فوت نشود.
همچنانکه مرحوم آخوند فرموده است مکلفی که نماز بدون قصد امتثال امر را اتیان کرده، متعلق امر و وجوب و متعلق اراده مولی را اتیان کرده، اما با این حال متعلق غرض و اهتمام مولی حاصل نشده، و مولا راضی به فوت ملاکِ نمازِ با قصد امتثال امر نیست. این همان «اهتمام» یا «غرض لزومی» است.
«اهتمام» به مثابه روح حکم و موضوع لزوم اطاعت عقلی
«روح حکم» یعنی آن چیزی که موضوع حکم عقل به لزوم اطاعت است، «اهتمام» است. به عبارت دیگر، اگر عقل در موردی درک کند که مولی راضی به فوت ملاک فعلی نیست، همین امر برای حکم عقل به لزوم اطاعت کافی است؛ ولو این که اعتباری (که خود حکم است) در کار نباشد یا اینکه ارادهای وجود نداشته باشد.
همین که مولی به ملاکی «اهتمام» داشته باشد، عقل حکم می کند که لازم است که مکلف این فعل واجد ملاک را اتیان کند و اگر این فعل را اتیان نکند — ولو این که فعل اتیان شده، مصداق مأموربه یا مصداق مراد فعلی مولی باشد — عقل حکم می کند مکلف از عهده وظیفهای که داشته، خارج نشده است. مثال روشن آن، واجبات تعبدی است که طبق مبنای استحاله اخذ قصد امتثال امر در متعلق امر، مولا نسبت به «صلاة به قصد امر» وجوب و اراده ندارد، اما چون به ملاکِ «نماز با قصد امتثال امر» اهتمام دارد و راضی نیست که این ملاک ترک شود، عقل با آن که مکلف مصداق مأمور به و مصداق متعلق اراده مولا را اتیان کرده است، به عدم اکتفا به این عمل حکم می کند زیرا درک میکند که مولی از باب ضیق خناق، امر و ارادهاش را به صلات لابشرط متعلق کرده است، ولی راضی نیست به این که مکلف، ملاک نماز با قصد امتثال امر را ترک کند.
بر اساس جلسه ۵۰ و ۵۱
۲۷ و ۲۸ آبان ۱۴۰۴