استاد مروی از قول مرحوم آقای بروجردی نقل کردند که ایشان درنظریه ی اصول متلقاه به ابن جنید و ابن ابی عقیل وسید مرتضی اعتناء نمی کند زیرا معتقد است اصول متلقاه و کتب روایی کامل در اختیار ایشان نبوده است و هم چنین به سید مرتضی اعتناء ندارد زیرا آثار سید به صورت تفریع فروع است و بسیار به فقه عامه نظارت داردبا ملاحظه ی کتاب ناصریات و انتصار ایشان می توان به این مطلب پی برد لذا علت اصلی نادیده گرفتن سید مرتضی در نظریه ی اصول متلقاه مساله ی قبول نداشتن حجیت خبر واحد نیست بلکه مساله ی تفریع فروع است.
فکر می کنم که در تقریر مطلب مرحوم آقای بروجردی خللی صورت گرفته است. مگر بنا بر نظریه ی اصول متلقاۀ، لازم است کتب روایی به نحو کامل در اختیار افراد بوده باشد تا به مطالب آنان اعتنا شود؟ احتمالا مطلب آقای بروجردی این بوده که فقه ابن جنید و ابن ابی عقیل، فقه ماثور نیست تا فتاوی آنان را روایت در نظر گرفت، مشابه مطلبی که در مورد سید مرتضی بیان شده.
ضمنا این مطلب، شاید در قسمت فقه قرار می گرفت بهتر بود.
به نظرم استاد مروی بین در دست نبودن کتب روایی و عدم فقه ماثور ملازمه دیده اند چرا که وقتی کتب روایی در دست نبوده طبعا فقه حاصل از آن نیز عین عبارات روایات نبوده مگر اینکه گفته شود این دو نفر از کتب فقهی ماثور سابق بر خود مطالب را گرفته باشند
اگر هیچ کتاب روایی ای در دست آن ها نبوده باشد بله وجهی دارد تا گفته شود که فقهشان فقه ماثور نبوده. اما چنین چیزی که نسبت به ابن جنید و ابن ابی عقیل محتمل نیست و قطعا برخی کتب روایی در اختیارشان بوده است و در آن چه که در یادداشت اول نقل کردید هم این آمده که کتب روایی کامل در اختیار آن ها نبوده است.