ضابطه تمایز احکام امضائی و تأسیسی | معیار معظم عرفی و تخطئه شارع

در امضائیات این ویژگی ها وجود دارد:

  • عقل در ناحیه علل قرار می‌گیرد.
  • صرف‌نظر از نقل، عقل مبادی و ملاکات را می‌شناسد و احکامی صادر می‌کند.
  • سپس به دنبال احراز عدم ردع شارع می‌رود که اگر ردعی از معظم عرفی مفهوم صورت نگیرد آن مفهوم امضائی است.

:small_blue_diamond: تأسیسیات

  • عقل در ناحیه معلول قرار می‌گیرد.
  • شروع با شارع است و عقل در صغری دسترسی به ملاکات ندارد.
  • پس از حکم شارع، عقل در ناحیه امتثال وارد می‌شود و عبد را با لحاظ شرایط تکلیف مکلف به امتثال می کند.

نکته مهم: برای اینکه بدانیم که یک مفهوم امضائی است یا تاسیسی باید نوع برخورد شارع با معظم عرفی را بررسی کنیم که اگر معظم عرفی: (مجموعه ویژگی‌هایی که یک مفهوم در عرف دارد و حکم عقل بر پایه آن استوار است.) را شارع تغییر نداد، آن مفهوم امضائی است اما اگر معظم عرفی مفهوم را تغییر داد، تاسیسی خواهد بود و این بررسی باید با توجه به عرف زمان و مکان افتاء انجام پذیرد.

بنابراین:
شارع دو نوع برخورد با مفاهیم دارد:

  1. تخطئه مفهومی

    • شارع معظم عرفی را به هم می‌زند.
    • موضوع حکم عقل تغییر می‌کند.
      تأسیسی
  2. تخطئه مصداقی

    • شارع در مصادیق یا خصوصیات خارج از معظم عرفی تصرف می‌کند.
    • موضوع حکم عقل ثابت می‌ماند.
      امضائی

:puzzle_piece: مثال‌های شاخص

مثال اول: بیع: امضائی

عقلاء بیع را دارند پس عقل در ناحیه علت قرار می گیرد سپس به سراغ شارع می رویم تا ببینیم ردع کرده یا خیر. شارع در شروط متعاقدین، بلوغ را شرط می کند و چنین شرطی در بین عقلاء نیست اما در معظم عرفی بیع، بلوغ و رشادت نیست بلکه معظم عرفی بیع، **مبادلة مالٍ بمالٍ (یا تملیک عینٍ بعوضٍ) است. شارع در معظم عرفی بیع تصرف نکرده بلکه در امری خارج از معظم عرفی تصرف کرده و شرطی به نام بلوغ را اضافه کرده است. لذا همان موضوعی که در بیع، موضوعِ حکم عقل به حسن است، همان موضوع در مرحله إنشاء توسط شارع إنشاء می شود و همان موضوع در مرحله فعلیت به اجراء گذاشته می شود لذا این حکم، امضائی است.

مثال دوم: دیه: تأسیسی

دیه یک امر تأسیسی خواهد بود نه امضائی. چیزی که در بین عقلاء وجود دارد، خون بها است که عوض است. اما در دیه، عوض وجود ندارد لذا فرقی در حکم دیه بین قطع انگشت یک فرد هنرمند با قطع انگشت یک فرد بی هنر نیست. لذا حکم دیه اختصاص به جوامع مسلمین دارد و در سایر کشورها نیست.

مثال سوم: ربا: تأسیسی

در ربا هم معظم عرفی تولید پول توسط پول است که شارع آن را به هم زده است و تخطئه شارع، معظم عرفی را تغییر داده لذا امضائی نیست.

مثال چهارم: ضمان: امضائی

ضمان یک امر امضائی است چون معظم عرفی آن جبران خسارت است. شارع هم ولو در ضمان تصرفاتی کرده اما معظم عرفی آن را تخطئه نکرده است و تخطئه شارع به نحو مصداقی است نه مفهومی.

مثال پنجم: مهریه: تأسیسی

امضائی بودن مهریه ثابت نیست. چیزی که در عرف بوده، شیر بهاست و این که آیا معظم عرفی شیربها در مهریه حفظ شده، جای بحث است. ما در نکاح خواهیم گفت که شیربها پولی بوده که در إزاء هزینه پدر در تربیت فرزند، داماد به پدر می داده است. قِوام اصلی شیربها، پرداخت به هزینه کننده است. لذا وقتی پدر فوت کرده بود، هزینه را به پدر بزرگ یا رئیس عشیره می دادند. اما شارع این معظم عرفی را در مهریه به هم زده است و طرفِ پول را دختر قرار داده که هیچ هزینه ای نکرده بلکه مصرف کرده است. لذا ما معتقدیم مهریه، تأسیس شارع است

مثال ششم: طهارت و نجاست: تأسیسی

عرف، مفهوم تمیزی و کثیفی را دارد اما معظمی که در تمیزی و کثیفی عند العرف وجود دارد را شارع به هم زده و تخطئه مفهومی کرده است. شارع کافر اتوکشیده شیک خوش تیپ را که از اوضح مصادیق تمیزی است، نجس دانسته اما مسلمانِ کثیفِ چربِ دماغو را پاک دانسته است. اینجا تخطئه مصداقی نیست چرا که شارع موضوع حکم عقل به حسن را (تمیزی) و موضوع حکم عقل به قبح را (کثیفی) در مرحله إنشاء در طهارت و نجاست قرار نداده است بلکه چیزی را آورده که معظمش با آن متفاوت است.


:books: بر اساس جلسه ۷۸
:date: ۵ بهمن ۱۴۰۴