سیره عقلا در اخلاف نظر اعلم با مشهور

با سلام
یکی از مسائلی که استاد مددی در ذیل بحث حجیت شهرت فتوایی مطرح نمودند این بود که اگر در جایی نظر مشهور فقها با نظر اعلم فقها متفاوت بود وظیفه عامی چیست؟ ایشان فرمودند که باید به قول مشهور عمل کند و دلیلشان هم سیره عقلا بود.

اشکال ما این است که اتفاقا سیره عقلا بر عمل به قول اعلم است. مثلا اگر شخصی بیماری صعب العلاجی داشته باشد و اکثر اطبا بگویند که درمان او از راه «الف» باید انجام شود و الا می میرد ولی حاذق ترین پزشکان بگوید باید از طریق «ب» درمان شود و الا می میرد. انسان عامی در چنین موضعی قول حاذق ترین را اختیار می کند. لذا سیره در چنین حالتی بر عمل به قول اعلم است.

اگر در همین مثال شما اکثر اطباء بگویند که خوردن انار باعث مرگ بیمار می شود و حاذق ترین اطباء بگوید که خوردن انار ضرری ندارد و البته فائده ای هم ندارد آیا عامی در حال التفات به مخالفت مشهور با اعلم اقدام به خوردن انار میکند؟ و اگر انار بخورد و بمیرد آیا عقلاء او را معذور می دانند یا ملامت میکنند؟
به نظر می رسد که مخالفت مشهور با اعلم معمولا مانع اعتماد میشود بله اعتماد به مشهور نیز مشکل است. لذا آقای صافی حفظه الله تعالی می فرمایند: فی فتاوی الاعلم النادره و الشاذه و فتوی غیره الموافقه للمشهور یعمل باحوط القولین(هدایه العباد، ج1ص5 )

اگر در همین مثال شما اکثر اطباء بگویند که خوردن انار باعث مرگ بیمار می شود و حاذق ترین اطباء بگوید که خوردن انار ضرری ندارد و البته فائده ای هم ندارد آیا عامی در حال التفات به مخالفت مشهور با اعلم اقدام به خوردن انار میکند؟ و اگر انار بخورد و بمیرد آیا عقلاء او را معذور می دانند یا ملامت میکنند؟

نقضی که فرمودید در صورت مشهور نبودن قول مخالف اعلم هم جاری است و این ناشی ازخصوصیت مورد است
بنابر این در شرایط مساوی ، اگر اعلم فتوایی بدهد و فرض شود مشهور علما هم در میانشان اعلم یا مساوی با او نباشد رجوع به مشهور و یا توقف وجه عقلایی ندارد

بنده حدس میزنم مراد آقای رفاهی اینست که باید خصوصیات مورد لحاظ شود و این کاملا متین است.

با این حال، مطلب منقول از استاد و آیه الله صافی وجیه می شود؟ آیا وجیه است که گفته شود که مطلقا تقلید از اعلم معتبر است و فقط در فتوای خلاف مشهور، احتیاط باید کرد؟ استثناء فتوای خلاف مشهور به چه نکته ای است؟ اگر به این نکته است که شبهه ی قوی علیه آن وجود دارد باید هر فتوایی که این گونه باشد را استثنا کرد و قائل به لزوم احتیاط شد. چه منشا شبهه، مخالفت فتوی با مشهور باشد چه مطلب دیگر.

با سپاس از عزیزان
از آن جا که بحث بر سر این بود که سیره عقلا در این مورد چیست لذا می توان در مقام جمع بندی چنین گفت که عقلا در شرایط عادی به اعلم رجوع می کنند لکن اگر مسئله خطیر باشد و احتیاط در عمل به نظر مشهور باشد به آن اخذ می کنند و ریسک نمی کنند.

آیا جمیع احکام الزامی خطیر محسوب نمی شود؟ به لحاظ عقاب اخروی

آیا جمیع احکام الزامی خطیر محسوب نمی شود؟ به لحاظ عقاب اخروی

بله ولکن این گونه نیست که اختلاف نظر اعلم و مشهور همیشه بر سر الزامیات باشد. همچنین شاید اختلاف بین این دو بر سر وجوب و حرمت باشد یعنی مثلا مشهور قائل به وجوب و اعلم قائل به حرمت است. در این صورت تکلیف چیست؟!

  1. عمده ی اهمیت بحث تقلید ناظر به الزامیات است و غیر الزامیات نهایت با نیت رجاءحل می شود.
    2.اشکالی که طرح شد (در امور خطیره باید احتیاط کرد و الزامیات شرع به جهت این که عقاب و ثواب اخروی در پی دارد از امور خطیره است)در رساله ای که آقای حائری در مورد اجتهاد و تقلید دارند طرح شده است.ایشان به سیره و روایات استدلال کرده اند و ذیل سیره این اشکال را طرح و این گونه جواب داده اند:
    “الجواب:
    إنّ الجنّة والنار نتيجة التنجيز والتعذير الثابتين على جواز التقليد وعدمه، فهما لا يؤثّران على جواز التقليد وعدمه، والعقلاء بطبعهم يتعاملون مع أهداف الشارع ـ وهي الملاكات لا الجنّة والنار ـ كتعاملهم مع أهدافهم الاعتيادية في حياتهم، أي يفترضون صحة التقليد فيها مثلاً، فلو لم يرض الشارع بذلك كان عليه الردع. وسيرة المتشرّعة تكشف في المقام عن طريق، أنّه لولا سيرتهم على التقليد في الاُمور الشرعية ـ ولو نابعة عن الارتكاز العقلائي ـ لكان لديهم طريق آخر للعمل بالأحكام، من التزامهم جميعاً بالاحتياط أو مراجعة الإمام مباشرة أو الارتكاز أو غير ذلك، ولو كان كذلك لبان”
    آیا این جواب تمام است؟

آنچه آقای رفاهی نقل نمودند از بعضی از فقهاء به نظرم عقلایی نیست
اما استاد شهیدی در استفتایی که به ایشان نمودم مساله را خیلی عااالی حل نمودند
ایشان فرمودند مشکل در دو ناحیه است
1 مخالفت اعلم با مشهور
2مخالفت اعلم با احتیاط
در این در دو مساله بلکه مطلقا رجوع به اعلم حکم عقلاء نیست مگر آنکه اعلم در حد خیلی بالا باشد اما دلیل ما برای رجوع به اعلم اینستکه
اولا احتیاط در مخالفت اعلم با احتیاط خلاف مذاق قطعی شرع است
ثانیا رجوع به مجتهد مورد روایات و عقلاء است که اگر این رجوع مقید به مواردی شود که مشهور خلاف اعلم فتوا ندهند مقلد عامی متحیر شده و نقض غرض است
دلیل اولی ما نیز بر رجوع به مجتهد دوران امر بین تعین و تخییر است نه سیره عقلاءو نه مقبوله عمر بن حنظله

  1. عمده ی اهمیت بحث تقلید ناظر به الزامیات است و غیر الزامیات نهایت با نیت رجاءحل می شود.
    2.اشکالی که طرح شد (در امور خطیره باید احتیاط کرد و الزامیات شرع به جهت این که عقاب و ثواب اخروی در پی دارد از امور خطیره است)در رساله ای که آقای حائری در مورد اجتهاد و تقلید دارند طرح شده است.ایشان به سیره و روایات استدلال کرده اند و ذیل سیره این اشکال را طرح و این گونه جواب داده اند:
    “الجواب:
    إنّ الجنّة والنار نتيجة التنجيز والتعذير الثابتين على جواز التقليد وعدمه، فهما لا يؤثّران على جواز التقليد وعدمه، والعقلاء بطبعهم يتعاملون مع أهداف الشارع ـ وهي الملاكات لا الجنّة والنار ـ كتعاملهم مع أهدافهم الاعتيادية في حياتهم، أي يفترضون صحة التقليد فيها مثلاً، فلو لم يرض الشارع بذلك كان عليه الردع. وسيرة المتشرّعة تكشف في المقام عن طريق، أنّه لولا سيرتهم على التقليد في الاُمور الشرعية ـ ولو نابعة عن الارتكاز العقلائي ـ لكان لديهم طريق آخر للعمل بالأحكام، من التزامهم جميعاً بالاحتياط أو مراجعة الإمام مباشرة أو الارتكاز أو غير ذلك، ولو كان كذلك لبان”
    آیا این جواب تمام است؟

با عرض احترام
ربط این مسئله را با موضوع بحث یعنی « دوران بین تقلید از اعلم و مشهور» حقیر متوجه نمی شوم.

آنچه آقای رفاهی نقل نمودند از بعضی از فقهاء به نظرم عقلایی نیست
اما استاد شهیدی در استفتایی که به ایشان نمودم مساله را خیلی عااالی حل نمودند
ایشان فرمودند مشکل در دو ناحیه است
1 مخالفت اعلم با مشهور
2مخالفت اعلم با احتیاط
در این در دو مساله بلکه مطلقا رجوع به اعلم حکم عقلاء نیست مگر آنکه اعلم در حد خیلی بالا باشد اما دلیل ما برای رجوع به اعلم اینستکه
اولا احتیاط در مخالفت اعلم با احتیاط خلاف مذاق قطعی شرع است
ثانیا رجوع به مجتهد مورد روایات و عقلاء است که اگر این رجوع مقید به مواردی شود که مشهور خلاف اعلم فتوا ندهند مقلد عامی متحیر شده و نقض غرض است
دلیل اولی ما نیز بر رجوع به مجتهد دوران امر بین تعین و تخییر است نه سیره عقلاءو نه مقبوله عمر بن حنظله

سلام و عرض ادب
از بیان شما فی الجمله این مطلب را برداشت کردم که استاد شهیدی نظر به این دارند که در دوران بین اعلم و مشهور قولی مشهور مقدم است.
حقیر بخش های مختلفی از کلام شما را دقیق متوجه نشده ام. علاقه مندم که بیشتر توضیح بفرمایید. :huh:

با سلام
به نظر حقیر دلیل عقلی یا عقلایی برای رجوع به اعلم وجود ندارد بلکه نهایت مفاد دلیلی که ممکن است بیان شود این است که انسان باید به علمای طراز اول مراجعه کند.

بر فرض اینکه دلیل عقلایی برای رجوع به اعلم داشته باشیم، عقلاء هر مورد را به صورت مستقل مورد بررسی قرار می‌دهند. ولی اگر بخواهیم ضابطه‌ای را مطرح کنیم چنین بیان می‌کنیم:
توضیح اینکه: اگر قول یکی از طرفین لزومی باشد بر خلاف قول دیگر، به قول لزومی عمل می‌شود و به قائل آن قول توجه نمی‌شود. به عنوان مثال اگر شخصی بیمار باشد و مشهور اطباء به او بگویند اگر انار بخوری خواهی مُرد (حرمت خوردن انار) یا اگر انار نخوری خواهی مُرد (وجوب خوردن انار) و حاذق‌ترین طبیب بگوید که خوردن و نخوردن انار در درمان تو اثری ندارد (اباحه نسبت به خوردن انار) ، عقلا اخذ به قول مشهور را لازم می‌دانند. اگر حکم اطباء عکس فرض مذکور باشد، حکم نیز عکس خواهد شد و اخذ به قول حاذق‌ترین طبیب لازم خواهد بود.

اگر قول هر دو طرف غیر لزومی باشد، عقلاء اخذ هر کدام از اطراف را جایز می‌دانند. مثلا یک طرف راه درمان را داروی «الف» می‌داند ولی این مسیر را واجب و لازم نمی‌داند و طرف دیگر راه درمان را داروی «ب» می‌داند و او هم لازم و واجب نمی‌داند. در این فرض رجوع به هر یک را جایز می‌دانند.

در صورتی که هر یک از اطراف حکم لزومی داشته باشد، خود دو حالت دارد:
حالت اول: متعلق این دو متفاوت باشد، مثلا حاذق‌ترین طبیب می‌گوید اگر انار نخوری خواهی مُرد (وجوب خوردن انار) و مشهور اطباء می‌گویند اگر پرتقال نخوری خواهی مُرد (وجوب خوردن پرتقال) در این صورت عقلاء اخذ هر دو را لازم می‌دانند.
حالت دوم: متعلق این دو واحد باشد، مثلا حاذق‌ترین طبیب می‌گوید اگر انار نخوری خواهی مُرد (وجوب خوردن انار) و مشهور اطباء می‌گویند اگر انار بخوری خواهی مُرد (حرمت خوردن انار) به نظر می‌رسد که عقلاء در این صورت اخذ قول مشهور را لازم می‌دانند چون حاذق‌ترین بودن آن طبیب را از قول همین مشهور به دست آورده‌اند و در این فرض خواهند گفت، که هر چند آن فرد حاذق‌ترین فرد است ولی همین که در مشهور علما و صاحب نظران، نظر او را نپذیرفته‌اند، پس خطا در خصوص این مسأله را برای او محتمل می‌دانند.
تمام این صور در فرضی است که هر دو طرف نسبت به قول و ادله‌ی طرف مقابل آگاهی داشته باشند، در غیر این صورت، قول آن طرفی مورد عمل است که نسبت به قول و ادله‌ی طرف مقابل آگاهی داشته باشد.
والله العالم

با سلام و سپاس فراوان
شما در یک جمله قائل به احتیاط هستید و در جایی که احتیاط ممکن نباشد قول مشهور را مقدم می دانید آن هم به این دلیل که اعلمیت اعلم را همان مشهور ثابت کرده اند.
نکته در همین دلیل است که وقتی مشهور اعلمیت را ثابت کرده اند این یعنی در موارد بسیاری به تجربه برای آن ها ثابت شده که آن ها خطا کرده اند ولی او خطا نکرده است. در نتیجه عقلا در این جا احتمال خطای اعلم را کمتر می دانند.

نکته در همین دلیل است که وقتی مشهور اعلمیت را ثابت کرده اند این یعنی در موارد بسیاری به تجربه برای آن ها ثابت شده که آن ها خطا کرده اند ولی او خطا نکرده است. در نتیجه عقلا در این جا احتمال خطای اعلم را کمتر می دانند.

آن مواردی که غیر اعلم با رجوع به کلام اعلم، اشتباه بودن کلام خود را فهمیده است در جایی است که شهرت مؤید خودش نباشد؛ در جایی که شهرت را مؤید خود بداند معلوم نیست که کلام خود را اشتباه بداند.

از بیان شما فی الجمله این مطلب را برداشت کردم که استاد شهیدی نظر به این دارند که در دوران بین اعلم و مشهور قولی مشهور مقدم است.
حقیر بخش های مختلفی از کلام شما را دقیق متوجه نشده ام. علاقه مندم که بیشتر توضیح بفرماید

ایشان مطلقا قائل به رجوع به اعلم هستند به دلیل دوران بین تعیین و تخییر
در موارد موافق احتیاط به احتیاط مراجعه نمیشود چون خلاف مضاق شارع است
در مورد مشهور هم به مشهور مراجعه نمیشود چون رجوع به مشهور به جهت صعوبت تشخیص آن برای عوام موجب میشود مقلدین متحیر شودند و روال واحدی در تقلید نداشته باشند

ایشان مطلقا قائل به رجوع به اعلم هستند به دلیل دوران بین تعیین و تخییر
در موارد موافق احتیاط به احتیاط مراجعه نمیشود چون خلاف مضاق شارع است
در مورد مشهور هم به مشهور مراجعه نمیشود چون رجوع به مشهور به جهت صعوبت تشخیص آن برای عوام موجب میشود مقلدین متحیر شودند و روال واحدی در تقلید نداشته باشند

چرا رجوع به احتیاط مخالف مذاق شارع میباشد؟ مقداری توضیح بفرمایید

اینکه میفرمایید رجوع به مشهور صعوبت دارد، میگوییم فرض بحث ما جایی است که عرف به این نکته رسیده است یعنی مشهور را یافته و قول اعلم را نیز فهمیده است، در این فرض که صعوبت یافتن قول مشهور معنا ندارد.

روال تقلید واحد نداشتن چه مشکلی دارد؟

سپاس

آن مواردی که غیر اعلم با رجوع به کلام اعلم، اشتباه بودن کلام خود را فهمیده است در جایی است که شهرت مؤید خودش نباشد؛ در جایی که شهرت را مؤید خود بداند معلوم نیست که کلام خود را اشتباه بداند.بله معلوم نیست که کلام خود را اشتباه بداند.

نکته این جاست که احتمال خطا را در کدام قوی تر می داند؟ وقتی همین مشهور اذعان کرده اند که فلانی اعلم است یعنی احتمال خطای او کمتر است لذا عرض می کنیم که عقلا در شرایطی که احتیاط ممکن نیست به اعلم رجوع می کنند.