در مقبوله، مطلبی بیان نشده و آن این که اگر دو نفر در مجموع مساوی بودند اما فقاهت یکی بالاتر بود در حالیکه دیگری ورعش بالاتر بود چه باید کرد؟
ملاک تعیین کننده: افقهیت
در جای خود بحث می شود که افقهیت تعیین کننده است.
دلیل برتری فقاهت از میان سه ویژگی «فقاهت»، «ورع» و «تدبیر»
چون در بین سه عامل فقاهت، ورع و حاکمیت و تدبیر، آنچه فقیه را از سایرین متمایز می کند، شأن فقاهت اوست.
مدیر و مدبر زیاد هستند و چه بسا مدیریت دیگران از حاکم شرع بالاتر باشد اما ویژگی حاکم شرع این است که می تواند اراده تشریعی الهی را منتقل کند.
حتی اشتراط ورع و تدبیر هم برای همین است چون اگر کسی تقوی نداشته باشد، ممکن است منافع فردی یا قومی یا قبیله ای را به جای اراده تشریعی الهی بگذارد.
اشتراط مدیریت هم برای این است که مقام قضاوت، مقام اخبار از کلیات نیست بلکه مقام ورود به جزئیات است و اگر شخص مدیریت و تدبیر نداشته باشد، تطبیقاتش اشتباه می شود لذا عملا نمی تواند اراده تشریعی الهی را تشخیص بدهد.
ماهیت بحث: تحلیلی، نه روایی
البته بر این مطلب روایت نیست و این یک بحث تحلیلی است.
حالا اگر فقیه الف، دو درجه فقاهتش از فقیه ب بیشتر است. ولی تقوا و اورعیت فقیه ب ده درجه از فقیه الف بالاتر است.
مثلا فقیه الف درست است که اهل گناه نیست و به اصطلاح عادل است. ولی یک نماز بی حضور قلبی می خواند که خیلی وقت ها حتی در رکعاتش هم شک می کند. نماز شب هم نمی خواند و به حداقل واجبات اکتفاء می کند.
فقیه ب اهل حضور قلب در نماز، مانوس با قرآن و نوافل و نماز شب و توسل و اتصال به اهل بیت علیهم السلام است.
آیا باز هم افقهیت مقدم است؟ چرا؟
عرض تشکر
اگر مفروض این است که افقه در تشخیص اراده تشریعی خداوند استاد تر است، فرقی نمی کند که از جهت عبادی این دو نفر چه اعمالی انجام دهند.
البته بنده قبول دارم که در تشخیص فقیه علاوه بر اصول لفظیه و امور مهارتی ، نوارانیت باطنی و طهارت روح هم موثر است، چنانکه در آیات و روایات هم مویدات این مساله زیاد است و خود استاد هم اثری در این زمینه دارند.
بنابراین مساله از دو حالت خارج نیست اگر اورعیت شخص فقاهت او را بر دیگری غلبه می دهد، اینجا اورع افقه هم هست اما اگر این اورعیت تاثیری در افقیه ندارد، هرچه هم درجه اش بالا رود، فرقی ندارد.
اینکه بگوییم اگر اورعیت فرد در افقهیت او اثر گذاشت و افقه شد، مقدم است و الا خیر، مطلب جدیدی دست ما نمی دهد.
کلام در فرضی است که نسبت به خصوص مورد چنین اطلاعی نداریم، می خواهیم به شکل کلی تحلیل کنیم که آیا عنصر افقهیت مهما کان (ولو یک درجه فقیه تر است و ده درجه در اورعیت ضعیف تر) به طور مطلق بر عنصر اورعیت مقدم است یا خیر؟
پاسخ این است که خیر، دانش فقه یک دانش مادی و بشری نیست که معیار در آن صرفا کارشناس بودن باشد و برای افقهیت به حداقل میزان حصول عدالت اکتفاء کنیم. علم فقه ماهیت نوری دارد. فقیه در صدد فهم درست سخن خداوند و معصومین است که سراسر نور هستند.
نمیشود ورع را دست کم گرفت و به حداقل عدالت اکتفاء کرد و نقطه ثقل را افقهیت دانست. نمی شود گفت این فقیه که اهل نماز شب نیست اهل نافله نیست، در نمازش حضور قلب ندارد و مثل یک آدم عامی نماز می خواند، نسبت به فقیهی که اهل همه اینهاست و اهل جهاد با نفس است، مقدم است فقط به دلیل افقه بودن
به نظر قاصر بنده ماهیت دانش فقه و علوم اهل بیت و همچنین ماهیت اورعیت در تحلیل بالا دست کم گرفته شده.