خلط مرحوم نائینی میان کلی طبیعی فلسفی و طبیعت در اصول فقه

:thinking: خلط مرحوم نائینی میان کلی طبیعی فلسفی و طبیعت در فقه و اصول

فرمایش مرحوم نائینی درباره معنای کلی خیلی عجیب است. کلی طبیعی در فلسفه با «طبیعی» در فقه و اصول متفاوت است. کلی طبیعی در فلسفه، همان ماهیت است که درباره آن اختلاف‌نظر وجود دارد که آیا «ماهیت لابشرط مقسمی»، «ماهیت لابشرط قسمی» یا «ماهیت مهمله» است.

اما «طبیعت» در فقه و اصول، اغلب ماهیت ندارند و غالباً معقولات ثانی هستند؛ بنابراین، ما به ازاء خارجی ندارند. از این رو، نباید مباحث فلسفی را در این‌جا به کار برد، اگرچه در فقه و اصول نیز این سه دیدگاه (ماهیت مهمله، لابشرط مقسمی و لابشرط قسمی) مطرح است.

البته مرحوم آخوند، زیرک‌تر بوده و در مثال‌های خود، دو مثال برای جوهر، دو مثال برای عرض و دو مثال برای عرضیات (اعتباریات) آورده است. این رویکرد نشان می‌دهد که ایشان ملتفت بوده «طبیعت» در اینجا، لزوماً ماهیت (معقول اولی) نیست، زیرا ماهیت یا جوهر است یا عرض.

:books: طبیعت در شریعت: گستره‌ای فراتر از ماهیت

توضیح بیشتر این‌که در شریعت، برخی امور، اعتباریات محض و برخی دیگر معقول ثانی فلسفی هستند و هیچ‌کدام ماهیت نیستند. البته در شریعت، امر ماهوی نیز وجود دارد، اما «طبیعت» که فقها آن را بر همه این موارد (جواهر، اعراض، معقولات ثانی انتزاعی و امور اعتباری) اطلاق می‌کنند، نباید با کلی طبیعی فلاسفه یکسان انگاشته شود. مرحوم نائینی این خلط را در جاهای مختلف مرتکب شده است.

برای نمونه، در بحث استصحاب کلی قسم ثالث، وقتی ایشان به بحث وحدت و تغایر موضوع می‌پردازد، به سراغ کلی طبیعی می‌رود و می‌پرسد: آیا آباء و أبناء است یا أب و أبناء متعدد؟ سپس می‌گوید: اگر قائل به «آباء و أبناء» شویم، هر کدام یک «طبیعت» محسوب می‌شود و وحدت موضوع وجود ندارد؛ اما اگر قائل به «أب و أبناء» متعدد شویم، وحدت موضوع حاصل می‌شود. در واقع، ایشان نزاع در استصحاب کلی قسم ثالث را که مربوط به وحدت یا عدم وحدت موضوع است، به اختلاف فلاسفه در باب کلی طبیعی برمی‌گرداند.

این نگرش نادرست است. «طبیعت» در این‌جا، کلی است اما نه کلی طبیعی، بلکه یک عنوان کلی است که اعم از ماهوی، انتزاعی، معقول ثانوی و اعتباری بوده و شارع آن را موضوع اثر قرار داده و به ما ابلاغ کرده است. از این رو، نباید قوانین کلی طبیعی فلاسفه را در «طبیعت» این‌جا جاری ساخت. به همین دلیل، هیچ اشکالی نداریم که فقیهی مانند مرحوم امام خمینی، در فلسفه کلی طبیعی را «لابشرط مقسمی» می‌داند، اما «طبیعت» موجود در اسم جنس را «ماهیت مهمله» قلمداد می‌کند. این‌ها دو بحث کاملاً مجزا هستند.


:books: بر اساس درس خارج اصول، جلسه ۴
:date: ۲۱ شهریور ۱۴۰۳


:balance_scale: تفاوت اعتبارات ثلاثه در فلسفه و فقه و اصول

به نظر ما بین بحث اعتبارات ثلاثه در فلسفه و فقه و اصول، تفاوت وجود دارد. در فلسفه، هدف تبیین حد الوجود است که وابسته به اراده کسی نیست. برای مثال، اگر من بخواهم این لیوان به شتر تبدیل شود، چنین اتفاقی نمی‌افتد. ماهیت، حد الوجود است و حد الوجود، یک حقیقت نفس‌الامری است و بازتاب حدود آن واقعیت در ذهن، ماهیت را شکل می‌دهد. حتی اگر در فلسفه به ماهیت «اعتباری» گفته شود، این اعتبار در برابر «اصیل» است، نه «اعتباری» به ید معتبِر.

اما در فقه و اصول، بحث بر سر این است که شارع چگونه لفظ را اعتبار کرده و در این‌جا دیگر بحث از نفس‌الامر نیست.

با وجود اینکه بحث فلسفی، نفس‌الامری است، اما حرف آقای بروجردی و اصفهانی صحیح است که اعتبارات مطرح در شریعت، به لحاظ اعتبار «طبیعت» است، نه خود «طبیعت». البته شیعه معتقد است که این اعتبارات، بی‌قاعده نیستند، بلکه بر مبنای مصالح و مفاسد واقعی بنا شده‌اند.


:books: بر اساس درس خارج اصول، جلسه ۵
:date: ۲۴ شهریور ۱۴۰۳