زمانی که در مدرسه شهیدین اصول فقه تدریس می کردم، اوائل قضیه داعش بود. عالم مصری سنی ای را آورده بودند و من پرسیدم که این داعشی ها چگونه اینقدر به رهبرانشان اطمینان دارند؟ گفت یقین دارند. گفتم چطور به این یقین رسیده اند؟ گفت همین که کسی قرآن زیاد بخواند و ریش بلند داشته باشد و داد و فریاد هم بکند و اسلحه هم خوب به دست گیرد، آنها یقین پیدا می کنند. اینجا آن داعشی ها یقین روانشناختی دارند اما یقین بالمعنی الأخص نیست لذا اگر اینها عقاب شوند، ظلم نیست چرا که شارع گفته بود از این راه نروید:
وَ عَنْ جَبْرَئِيلَ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ مُوسَى بْنِ جَعْفَرِ بْنِ وَهْبٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ حَاتِمِ بْنِ مَاهَوَيْهِ قَالَ: كَتَبْتُ إِلَيْهِ يَعْنِي أَبَا الْحَسَنِ الثَّالِثَ ع- أَسْأَلُهُ عَمَّنْ آخُذُ مَعَالِمَ دِينِي وَ كَتَبَ أَخُوهُ أَيْضاً بِذَلِكَ فَكَتَبَ إِلَيْهِمَا فَهِمْتُ مَا ذَكَرْتُمَا فَاصْمِدَا فِي دِينِكُمَا عَلَى كُلِّ مُسِنٍ فِي حُبِّنَا وَ كُلِّ كَثِيرِ الْقَدَمِ فِي أَمْرِنَا فَإِنَّهُمَا كَافُوكُمَا إِنْ شَاءَ اللَّهُ تَعَالَى.[1]
بر اساس جلسه ۲۰ آبان ماه ۱۴۰۴