حجیت اجماع در مسائل اعتقادی و تقسیم مسائل اعتقادی

اصول دین سه جور هستند. یک اصول دینی داریم که حتما باید با دلیل عقلی ثابت شود. مثل اثبات وجود خدا یا مثلا عدل خدا. دوم بخشی از اصول دین است که فقط با دلیل نقلی ثابت شود. مثل سوال نکیر و منکر. لوح و قلم. یک بخش سوم از اصول دین هست که میشود با دلیل عقلی و نقلی ثابت کرد. مثل امامت و نبوت. قسم اول اصول دین این را میشود گفت با اتفاق علما ثابت نمیشود. دلیلش هم روشن است چون حتما باید با دلیل عقلی باشد. قسم دوم هم شکی نیست که با ادعای اجماع منقول اگر که حجت باشد اثبات میشود. قسم سوم هم معلوم است که با اجماع قابل اثبات است اما اجماع دلیل نقلی است نه عقلی.

به عبارت دیگر، اصول دین بر دو قسم است. یک قسم واجب مطلق و یک قسم واجب مشروط. این پنج تا اصول دین واجب مطلق هستند. یعنی بر همه واجب است هر کسی باید اعتقاد داشته باشد. اما اصول دین دیگری داریم که واجب مشروط هستند مثل اعتقاد به عرش خدا. اعتقاد به ملائکه. قضا و قدر… در عین حال اصول دین هستند. اینها واجب مشروط هستند یعنی هر کسی اینها را بلد بود باید معتقد هم باشد هر کسی بلد نباشد طوری نیست. اگر اصول دین را این جوری تقسیم کنیم باید بگوییم اجماع در بعضی از اصول دین اعتبار دارد و در بعضی اعتبار ندارد. مثلا شیخ طوسی در کتاب اقتصاد ص هفتاد و پنج میفرماید: الطریق الذی به یعلم فناء الجواهر هو السمع. آیا ماده فانی میشود یا فقط شکل آن تغییر میکند؟ میفرماید فنای جواهر را فقط از راه دلیل نقلی میتوان فهمید. و قد اجمعوا علی ان الله تعالی یفنی الاجسام و الجواهر و یعیدها فلا نعتد بخلاف من خالف فیه. در اینجا شیخ طوسی در یک مساله اعتقادی به اجماع تمسک میکند. یا در بحث وعده و وعید میفرماید: متی ثبت استحقاق الثواب فانه لا یزیله شیئ من الاشیاء یعنی احباط و تکفیر باطل است. بل عقابه اذا ثبت استحقاقه عندنا. ادعای اجماع کرده. و عبارات دیگر. سید مرتضی در بحث رجعت میگوید و اجماعهم قد بینا فی مواضع من کتبنا انه حجة. کتاب رسائل ج 1 ص 125. یا مثلا در بحث ائمه بالاتر هستند یا ملائکه. سید مرتضی میگوید ائمه بالاتر از ملائکه.
درس خارج اصول. جلسه 9. تاریخ 7 مهر ماه 1403