پرسش یکی از طلاب: اثر اینکه شما اطلاق را لا بشرط قسمی و دیگری آن را ماهیت مهمله و دیگری آن را لا بشرط مقسمی بداند، چیست؟ چه لا بشرط قسمی و چه لا بشرط مقسمی، در صورتی که همه افراد نیاز به بیان زائد داشته باشند، اطلاق شامل آنها میشود.
پاسخ استاد: اگر اطلاق، لا بشرط قسمی باشد، تقیید مجاز میشود؛ چون خروج از موضوعله است. چرا که لا بشرط قسمی، قسیم بشرط شیء و بشرط لا است. اما اگر اطلاق، لا بشرط مقسمی باشد، دیگر تقیید مجاز نیست؛ بلکه تعدد دال و مدلول است؛ یعنی در خطاب اول، مقسم را فهمانده و خطاب دوم که مقیِّد است، تعینی از تعینات ثلاث را میفهماند؛ لذا طبق مسلک مرحوم اصفهانی، در تقیید هیچگونه مجازیتی اتفاق نمیافتد.
نسبت عام مخصص با مجازیت
پرسش یکی از طلاب: با این وجود، عام مخصص هم مجاز خواهد بود؟
پاسخ استاد: عام مخصَّص، دو جور است. اگر مستعملفیه عام، غیر از عام باشد، مجاز است. مثلا اگر گوینده بگوید أکرم العلماء و بعضی از علماء را اراده کند، مجاز است. اما اگر بگوید أکرم العلماء سپس بگوید أکرم العلماء العدول، تا از باب جمع عرفی بگوییم که مراد جدی مولی، عالم عادل است، دیگر مجاز نیست. مجاز وقتی تحقق پیدا میکند که در غیر علاقه مشابهت، موضوعله با مستعملفیه دو تا باشد و در علاقه مشابهت، حقیقت ادعائیه و تنزیل صورت میگیرد.
به نظر می رسد که این تفصیل بین لا بشرط قسمی و لا بشرط مقسمی که مشهور هم هست و استاد ثمره بین این دو را مجازیت تقیید در فرض لابشرط قسمی بودن و عدم مجازییت تقیید در فرض لابشرط مقسمی می دانند، صحیح نباشد.
چون اولا: نتیجه الاطلاق یا معنای اطلاق لابشرط قسمی می شود، با توجه به اینکه وقتی مولی در مقام بیان نسبت به قیدی باشد و از شرطیت یا عدم شرطیت آن چیزی نگوید و اصطلاحا قرینه ذکر نشود نتیجه اش این است که وجود یا عدم وجود آن قیدی که از آن جهت مولی در مقام بیان بوده است در حکم تاثیر ندارد، و این همان لابشرط قسمی است، بنایراین نتیجه مقدمات حکمت ، لا بشرط قسمی می شود نه لابشرط مقسمی.
ثانیا:ایشان در تفصیل فرمودند که اگر لابشرط قسمی موضوع له باشد و بعد بخواهیم چنین اطلاقی را تقیید بزنیم؛ چون استعمال در غیر موضوع له می شود، مجازیت لازم می آید در حالی که این هم ظاهرا درست نیست؛ چون ایشان قبول دارند که موضوع له لفظ مطلق قبل از استعمال ، ماهیت مهمله است و بعد با توجه به مقدمات حکمت و سیاق و غیره، از ماهیت مهمله خارج می شود (که ایشان قائل است لابشرط مقسمی می شود و ما این نظر را نقد کردیم، ) و اگر اینجا نتیجه را لابشرط قسمی بدانیم با توجه به اینکه این معنی با توجه به سیاق است، خروج از موضوع له نیست و از تقیید مجازیتی لازم نمی آید، بلکه تعدد دال و مدلول است.
سلام علیکم و رحمةالله
ببخشید متوجه قسمت «اولا» نشدم. درسته بعد از جریان مقدمات حکمت، میفهمیم که قیدی وجود ندارد ولی این با وضع شدن برای «لابشرط قسمی» متفاوت است. در همان مثالی که زدید، اگر بعدا قیدی پیدا شود، آیا قائل به مجازیت میشویم؟ خیر.
مطلب بالا منافاتی با اینکه بگوییم اطلاق، لابشرط مقسمی است ندارد؛ چون لابشرط مقسمی در قالب یکی از سه قسمش موجود می شود. (و این متفاوت است با اینکه بگوییم از همان اول برای یکی از اقسام وضع شده است)
با توجه به نکته بالا، ظاهرا مطلب ذکر شده در فقره «ثانیا» هم ناتمام میشود.
ببینید، وقتی می گوییم که مولی در جمله اکرم العالم از جهت عرب بودن و نبودن در مقام بیان است، یعنی اگر وجود یا عدم این قید موثر در حکم است باید بیان کند و وقتی مولی به هیچکدام نه به وجود و نه به عدم تصریح نمی کند یعنی وجود یا عدم این قید موثر در حکم نیست که این همان لا بشرط قسمی است و لا بشرط مقسمی نیست چون در اینجا در مورد قید خاص از مصادیق، موضع اتخاذ شده است و وجود و عدم آن در حکم غیر موثر دانسته شده است.
سلامت باشید
بله درسته
عرضم اینه که بحث استاد د مورد موضوع له اطلاقه. وقتی فهمیدیم عدم یا وجود یک قیدی در حکم تاثیر نداره، به این معنی نیست که مقید به قید «اطلاق» شده وگرنه بعد که یک قید دیگه بخوره، باید قائل به مجازیت بشیم.
اینکه میتونه از یک حیث مطلق باشه و از یک حیث مقید، به این دلیله که موضوع له اون، لابشرط مقسمیه که با امدن یا نیامدن قیدهای مختلف مجاری رخ نمیده
کلام استاد در موضوع له نیست بلکه در معنای اطلاق است و موضوع له لفظ مطلق با معنای مطلق یعنی ظهور استعمالی لفط مطلق در جمله متفاوت است.
استاد موضوع له را ماهیت مهمله می دانند مانند مرحوم آخوند و مرحوم امام و محقق خویی و … ولی بحث در اینجا در موضوع له نیست بلکه در معنای لفط مطلق در جمله یا مراد استعمالی آن است. که استاد قائلند ماهیت لابشرط مقسمی است.
که اشکال بنده به این مساله بود.
شما اگر می خواهید این مساله را نقض کنید باید این مساله را حل کنید که چگونه وقتی شما در مقام بیان باشید و قیدی ذکر نکنید، لا بشرط قسمی نیست، از این گذشت شما وقتی اطلاق می گیرید وجود و عدم قید را غیر موثر در حکم می دانید در حالی که از لابشرط مقسمی این استفاده نمی شود. چون لا بشرط مقسمی می گوید من نمی دانم که این قید دخیل هست یا نیست در حالی که شما در اطلاق می خواهید بگویید که وجود یا عدم این قید دخیل در حکم نیست لطفا به این تفاوت دقت کنید.
در ضمن وقتی در معنای استعمالی مطلق که با مقدمات حکمت فهمیده می شود، معنی ماهیت لا بشرط قسمی با توضیح سابق شد، ولو اینکه بعدا تقییدی بخورد، مجازیت لازم نمی آید، و الا به طریق اولی در عام مخصص باید قائل به مجازیت شوید در حالی که آخوند آن را تعدد دال و مدلول می داند.
وقتی شما در عام این را با تعدد دال و مدلول می دانید با اینکه عام موضوع له آن شمول همه افراد است، به طریق اولی در مطلق اگر مقیدی ذکر شد، تعدد دال و مدلول است و ربطی به مجازیت ندارد.
آها. خیلی ممنون.
لابشرط قسمی، مقید به قید «اطلاقه»
به خاطر همین، قیود دیگه باعث مجازیت میشه
لابشرط مقسمی که خودش وجود مستقل از اقسام نداره بلکه در ضمن یکی از اونا موجود میشه. گاهی نسبت به یک قید میشه به شرط شیء و نسبت به دیگری میشه به شرط لا.
اگه به نظرتون این کلامم، تکرار سخنان قبلمه و پاسخ اونو دادهاید، پس احتمالا بنده به خوبی بحثو متوجه نشدهام و باید یا حضوری ازتون بپرسم یا بیشتر روش فکر کنم
البته اگر مقصود استاد این باشد که فقط مستعمل فیه لابشرط مقسمی است، و بعد با مقدمات حکمت لابشرط قسمی می شود یعنی احراز مقام بیان مانند تعدد دال و مدلول عمل می کند، این صحیح است و با تقیید این اطلاق مجازیتی هم لازم نمی آید.
پاسخ استاد در بیان ثمره برای بنده روشن نشد.
خب حالا طبق یک مبنا مجاز است طبق یکی نیست. ثم ماذا؟
بالاخره همانطور که تقیید خلاف اصل است، مجاز هم خلاف اصل است. وقتی گفتیم عند وجود المقید، بنای عقلاء بر تقیید است و مرتکب خلاف اصل اولی شدیم، ملتزم به مجازیت هم می شویم.
بالاخره سوال باقی است که چه اثر عملی در علم اصول یا فقه بر این سخن مترتب است؟ یعنی میان این دو دسته طرفداران در میدان عمل و استنباط چه اثر واقعی وجود دارد؟
عرض ادب
ذکر یک فرد از افراد مطلق هیچ مشکلی ندارد ، برخلاف مجاز که نیاز به قرینه دارد و اصل عدمش است و بدون قرینه ی روشن نمی توان مجازیت را پذیرفت و همین مساله باعث می شود که بگوییم که موضوع له لابشرط مقسمی است. و الا بدون قرینه نمی توان قائل به تغییر موضوع له شد.
با سلام و تشکر
تقیید به معنای ذکر یک فرد از افراد مطلق نیست.
هر چند تقیید مشکلی ندارد، ولی خلاف اصل است.
فرقی میان تقیید و مجاز نیست، همانطور که مجاز نیاز به قرینه دارد، تقیید هم نیاز به قرینه دارد، و گرنه بجای تقیید، حمل بر سایر توجیهاتی می شود که در باب حمل مطلق بر مقید ذکر شده است.
عرض ادب
مثال شما مشکل دارد؛چون مقصود موضوع له لفظ مطلق است و کاری به مراد متکلم ندارد.
چون بحث در موضوع له مطلق که میگوییم لا به شرط مقسمی( فقط مقسم بودن لحاظ شده است و شرطیت یا عدم شرطیت یا عدم شرطیت هیچ یک از این دو) است، ظرف تصور آن به حسب اعتبار است نه ظرف مراد متکلم، یعنی در خارج این عنوان مثلا وقتی مطلقی مانند عالم استعمال می شود، در واقع لفظ عالم که متکلم به کار برده است و موضوع است، نسبت به قیدی مانند فسق از این سه حالت خارج نیست که یا مقید به فسق است یا اینکه مقید به عدم فسق است و یا نسبت به فسق و عدم آن لا بشرط است، که در اینجا اگر موضوع له این لفظ اینگونه ( لابشرط مقسمی )تصور شود، منافات با هیچکدام ندارد، اما اگر شما بگویید که موضوع له لا بشرط قسمی( عالمی که مقید به فسق است) باشد و بعد مراد متکلم از استعمال این لفظ چیزی باشد، مانند اینکه عدم فسق شرط باشد یا وجود یا عدم فسق شرط نباشد، مجاز لازم می آید؛ چون شما در موضوع له شرطیت را لحاظ کردید و الان چیز دیگری شرط است.