تبیین مبنای آیتالله خویی: عقل، صرفاً قوه ادراک
آیتالله خویی (ره) در تبیین شأن عقل بر این باورند که عقل صرفاً یک قوه مدرکه و دراکه است و شأنی فراتر از آن ندارد. ایشان تأکید دارند که ایجاب و الزام (یعنی حکم به وجوب یا عدم وجوب عمل)، از آنِ عقل نیست؛ بلکه این الزام به مولا (شارع) یا معتبِر تعلق دارد.
از دیدگاه ایشان، چه عقل نظری و چه عقل عملی، تنها کارکردشان ادراک است. بنابراین، عمل تشریع – که شامل بایدها و نبایدهای قانونی است – مخصوص مولا است. غایت امر آن است که ادراک عقل میتواند بر رفتار فرد تأثیر بگذارد.
اشکال بر دیدگاه تفکیک
اشاره: بر اساس این دیدگاه، عقل حتی در مرحله تأثیرگذاری نیز مستقیماً حکم به الزام نمیدهد؛ بلکه صرفاً حکمی مبنی بر نفع یا ضرر صادر میکند. سپس، این حب نفس انسان است که باعث میشود مولا حکم به انجام دادن یا ندادن عملی صادر کند.
به عبارت دیگر، طبق این مبنا، مخالفان به شما اشکال میکنند که شما برای عقل، شأن الزام قائل شده و آن را ملزم فرض کردهاید، در حالی که شأن عقل، صرفاً قوه دراکه است. تأثیر عقل تنها در حد فراهم کردن زمینهای است که حب نفس موجب صدور حکم از سوی مولا شود.
نقد مبنای آیتالله خویی و تبیین تولد الزام
شأن تولیدی عقل: ادراک مقارن
پذیرفته است که عقل، قوه مدرکه و وظیفهاش درک هستها و نیستها است. با این حال، میتوان نشان داد که الزام (باید و نباید) از همین ادراک عقلی و از طریق ضرورت بالقیاس قابل تولد است.
- ادراک اول: عقل، آثار فعل را درک میکند (که این یک هست یا نیست است).
- ادراک دوم: عقل، هدف مطلوب را درک میکند (که این نیز یک هست یا نیست است).
- تولد الزام: هنگامی که عقل، آثار فعل را با هدف مطلوب مقایسه میکند، الزام و بعث (باید و نباید) متولد میشود.
مثال کاربردی: اجتهاد و جایگاه مطلوب
- فرض: من ادراک میکنم که مقدمه مجتهد شدن، درس خواندن است. (ادراک آثار فعل)
- فرض: من ادراک میکنم که اگر مجتهد باشم، جایگاه من در نزد خداوند یا جامعه، بالاتر خواهد بود. (ادراک هدف مطلوب)
نتیجه: با مقایسه این دو ادراک قطعی، بایدِ الزامی متولد میشود؛ یعنی باید درس بخوانم.
بنابراین، اگرچه شأن عقل قوه مدرکه است و الزام از آنِ مولا است، این دو کاملاً از یکدیگر جدا نیستند؛ زیرا الزام در مقام مقایسه ادراکها متولد میشود.
تمایز عقل نظری و عقل عملی
در واقع، ما با دو نوع متعلق برای عقل مواجهیم (و نه دو عقل مستقل):
- عقل نظری: کارکرد آن ادراک هستها و نیستها است.
- عقل عملی: کارکرد آن درک الزامها، بایدها و نبایدها است که بر پایه هستها و نیستهای درکشده توسط عقل نظری استوار است.
نکته: ریشه عقل عملی، در عقل نظری نهفته است. (جهت تعمق بیشتر، رجوع به آثار مرحوم آقای مصباح مانند فلسفه اخلاق یا آموزش فلسفه توصیه میشود.)
پاسخ به پرسشی از طلاب: مثال حکم الزامی عقل
در حوزه مسائل فقهی، برخی فقها مانند مرحوم امام (ره) و صاحب جواهر معتقدند: کسی که هستها و نیستهای شریعت (مانند طهارت، ضمان، اقامه حدود، ارتداد، نماز جماعت، حج، امر به معروف) را به همراه وضعیت و نقش حاکمیت درک کند، به این ادراک قطعی میرسد که شریعت باید در حاکمیت دخالت کند. این یک حکم الزامی عقلی است.
پاسخ به اشکال آقای احمدی شاهرودی: مرزهای حجت باطنی و حجت ظاهری
طرح اشکال: حذف نقش مولا
آقای احمدی شاهرودی اشکال میکنند: اگر ادراک و الزام هر دو به عقل داده شود (چنان که شما میگویید)، پس نقش مولا (شارع) چیست؟ اگر مبنای کلامی عدلیه، وجود دو حجت (ظاهری و باطنی) است، این تبیین شما عملاً همه چیز را به حجت باطنی (عقل) منتقل کرده و جایی برای حجت ظاهری (شرع) باقی نمیگذارد.
در مبنای آیتالله خویی، حجت باطنی (عقل) ناظر به ادراک و حجت ظاهری (شرع) ناظر به الزام و بعث بود. اما وقتی شما الزام را هم به عقل میدهید، توازن به هم میخورد.
پاسخ: قلمرو قضایای حقیقیه
پاسخ ما این است که قضایای عقلیه، قضایای حقیقیه هستند؛ یعنی خودشان موضوع را اثبات نمیکنند، بلکه حکم میکنند که اگر موضوعی محقق شد، چنین حکمی بر آن بار میشود.
در بحث ما نیز:
- اگر شما به آثار فعل (هست و نیست) ادراک قطعی پیدا کنید.
- و اگر به هدف مطلوب (هست و نیست) ادراک قطعی پیدا کنید.
آنگاه در مقایسه این دو، به ادراک قطعیِ الزام (باید و نباید) دست مییابید.
اما آیا در همه جا ادراک قطعی به آثار فعل ممکن است؟ خیر.
- مواردی که عقل حکم میکند: هر جا آثار فعل و هدف مطلوب به صورت قطعی احاطه شود، الزام عقلی نیز متولد میشود. در این موارد، اگر روایتی هم صادر شود، ماهیتی ارشادی دارد.
- قلمرو حجت ظاهری: در بسیاری از موارد، بهخصوص در حوزه فقه و تأسیسات شرعی که احاطه کامل به آثار و جزئیات فعل نداریم، ادراک قطعی نسبت به آثار فعل حاصل نمیشود. در این موارد است که ادراک الزام متولّد نخواهد شد و جایگاه رجوع به حجّت ظاهری (شرع) شکل میگیرد.
نتیجه: اتفاقاً این تبیین، دقیقاً مبنای کلامی شیعه را در امتداد خود حفظ میکند و برای هر دو حجت (ظاهری و باطنی) قلمرو و کارکردی متوازن قائل است.
اشکال متقابل به آقای شاهرودی
در پایان، ما باید به آقای شاهرودی اشکال کنیم که مبنای ما امتداد مبنای شیعه است، در حالی که مبنای شما عملاً حجت باطنی را تضعیف کرده و تقریباً همه جا را به حجت ظاهری اختصاص میدهد. بنابراین، مبنای ارائهشده به مبانی عدلیه و امامیه نزدیکتر است.
بر اساس جلسه ۲۱ آبان ۱۴۰۴