تفاوت های اطلاق کلامی و مقامی
این فرق ها قبل از ما هم بیان شده اما یک جا و به طور مرتب در کنار هم مطرح نشده است.
فرق اول: یکی از مقدمات حکمت، در مقام بیان بودن مولی است و بیان هم یعنی بیان ضابطه ای و قانونی نه بیان مراد جدی. خیلی وقت ها احراز مقام بیان می کنیم مانند لا تعاد. اما گاهی نمی توانیم احراز مقام بیان کنیم و أصالة البیان را جاری می کنیم. این اصل فقط در اطلاق کلامی جاری می شود اما در اطلاق مقامی اعم از تک دلیل و مجموع ادله، مقتضی برای جریان أصالة البیان نداریم یعنی سیره ای که متصل به عصر معصوم باشد و احراز عدم الردع بشود، ثابت نشد. اگر در صحیحه حماد هم اطلاق مقامی گرفتیم، به دلیل احراز مقام بیان بود چون امام به او گفتند زشت است ریشت سفید شده و بلند نیستی دو رکعت نماز بخوانی. در صحیحه زرارة هم همین طور. این فرق از همه فرق ها مهمتر است.
فرق دوم: اطلاق لفظی حداقل در اطلاق لحاظی نیاز به امکان اطلاق و تقیید دارد. اگر تقیید ممکن نبود، دیگر نمی توان اطلاق کلامی لحاظی را گرفت. اما در اطلاق مقامی، بحث امکان تقیید اصلا مطرح نیست. وقتی قید، مغفول عنه عند العامة شد، همین کافی است که اگر مولی در مجموع عصر تشریع و تبلیغ آن قید را نگفت، اطلاق منعقد بشود چه تقیید در متعلق ممکن باشد چه نباشد. لذا اگر یادتان باشد در تعبدی و توصلی ما تبعا لآقای بروجردی گفتیم اطلاق کلامی هم صحیح استو نوبت به اطلاق مقامی نمی رسد اما کسانی هم که اطلاق کلامی را ممکن نمی دیدند، به سراغ اطلاق مقامی می رفتند و کسانی که در رد آن ها می آمدند، نمی گفتند امکان تقیید نیست بلکه می گفتند قصد قربت، قید مغفول عنه عند العامة نیست.
فرق سوم: در اطلاق کلامی همیشه یک عنوانی هست که موصوف به وصف اطلاق می شود لذا به لفظی نیاز دارید که آن لفظ لا اقل از بعضی جهات در معرض تقیید باشد مثلا اگر در أعتِق رَقَبَة اطلاق کلامی می گیریم، به دلیل آن است که احتمال تقیید رقبة به مؤمنة وجود دارد همچنین در أوفوا بالعقود احتمال تقیید به العقود العربیة وجود دارد. اما در اطلاق مقامی، اصلا اعتماد بر لفظی که در معرض تقیید باشد مطرح نیست چه در مقامی تک دلیل و چه در مقامی مجموع ادله. این فرق را از همان تعریف هم می توان استفاده کرد.
فرق چهارم: در اطلاق لفظی، شارع در صدد بیان تمام چیزی است که در متعلق حکم عند المشهور یا در ما یستفید منه الخطاب عندنا وجود دارد. لذا اگر قیدی را بیان نکرد و سکوت کرد، مشهور کشف می کنند که آن قید در متعلق حکم دخالت ندارد اما در اطلاق مقامی چنین اکتشافی نسبت به متعلق صورت نمی گیرد. در اطلاق مقامی، شارع در صدد بیان تمام آن چیزی است که در غرضش دخالت دارد نه تمام آن چیزی که از نظر مشهور در متعلق و از نظر ما در ما یستفید منه عرفا دخالت دارد.
در نتیجه در اطلاق کلامی، عدم وجود قید در متعلق را می توان نتیجه گرفت اما در اطلاق مقامی نسبت به متعلق یا ما یستفید منه عرفا، چیزی فهمیده نمی شود و فقط نسبت به غرض صحبت می شود. دقت کنید که در اطلاق کلامی وقتی مشهور می گویند قید در متعلق می شود، بالتبع در غرض هم آن قید نیست و غرض هم اعم است اما در اطلاق مقامی ولو غرض اعم می شود اما اعم بودن متعلق استفاده نمی شود.
فرق پنجم: اطلاق کلامی، مربوط به لفظ است لذا جزء اصول لفظیه محسوب می شود و قواعد و قوانین جاری در اصول لفظیه در آن جاری می شود و حجیتش را از ظواهر می گیرد. اما دال در اطلاق مقامی لفظ نیست و لذا جزء اصول لفظیه نیست و اعتبارش را از اصول لفظیه نمی گیرد لذا همه قید مغفول عنه بودن عند العامة را در اطلاق مقامی اضافه می کنند. این قید، تأثیری در ظهور و عدم ظهور ندارد بلکه برای این است که اگر قید مغفول عنه باشد و شارع هم در مجموع دوران تشریع و تبلیغ آن را بیان نکرده باشد، وظیفه خودش را انجام نداده است اما اگر مغفول عنه نباشد و از ناحیه عقل یا جایی دیگر، حجت بر عبد تمام باشد، از نگفتن آن قید نمی توانیم بگوییم که شارع وظیفه خود را انجام نداده است و لذا اطلاق مقامی شکل نمی گیرد. پس عقلی که به اطلاق مقامی مجموع ادله حجیت می دهد، عندنا و عند المشهور، مغفول عنه بودن قید عند العامة برایش مطرح است اما اطلاق کلامی چون از اصول لفظیه است، فقط مسائلی در آن مطرح است که در ظهورات مطرح است.
فرق ششم: این را بعضی فرق دانسته اند و بعضی هم مطرح نکرده اند. بحث متمِّم الجعل که ذیل تعبدی و توصلی مطرح شد، فقط در مورد اطلاق های مقامی است اما در اطلاق کلامی متمم الجعل یا نتیجة الإطلاق یا نتیجة التقیید نداریم. ( درس خارج اصول جلسه 45 4 آذر1403)
در اطلاق کلامی، بحث سر امکان و استحالة تقیید بود. ما اطلاق کلامی را پذیرفتیم چرا که آن ها سه پیش فرض گرفته بودند که ناصحیح بود. آنها امکان و استحالة را فقط در متعلق می دیدند که ما نپذیرفتیم. آنها می گفتند الإطلاق لا یدعو إلا إلی متعلقه پس متعلق باید ممکن باشد این را هم نپذیرفتیم و گفتیم الإطلاق یدعو إلی کل ما یستفید منه عرفا سواء کان فی متعلقه أم لا. لذا ما اطلاق کلامی را هم در تعبدی و توصلی پذیرفتیم اگر چه که تقیید متعلق را ممکن نمی دانستیم اما گفتیم متعلق مهم نیست.