تفاوت اطلاق مقامی و عدم الدلیل دلیل العدم

تفاوت اطلاق مقامی با عدم الدلیل دلیل العدم
عمده مشکل تفاوت بین اطلاق مقامی مجموع ادله با عدم الدلیل دلیل العدم است. البته این قاعده با اطلاق مقامی تک دلیل اشتباه نمی شود چون این قاعده برای مجموع ادله است نه تک دلیل.
آقای خوئی در مصباح الأصول جلد1 صفحه 157 می فرمایند در بحث عدم الدلیل دلیل العدم – البته لو کان لبان هم همینطور است - باید نگاه کنید که این مسأله مبتلی به بوده یا خیر؟ دواعی بر نقل آن کم بوده یا زیاد؟ اما در اطلاق مقامی اصلا به میزان محل ابتلاء و دواعی بر نقل نداریم.
از طرف دیگر در اطلاق، به مقام بیان و مقدمات حکمت نیاز داریم اما در عدم الدلیل دلیل العدم کاری به مقام بیان نداریم. پس این ها دو قاعده متفاوت هستند ولو ممکن است بتوان در یک مثال مانند امر به معروف و نهی از منکر هر دو را ادعا کرد.
توضیح قاعده عدم الدلیل دلیل العدم: اگر مسأله مبتلی به بین مردم باشد و دواعی بر إخفاء نباشد، اگر شارع چیزی بیان نکرد، معلوم می شود که چیزی نبوده است. اما اگر مسأله مبتلی به نباشد یا مبتلی به باشد اما دواعی بر إخفاء قوی باشد، این قاعده جاری نمی شود. اگر دواعی إخفاء بالا برود، انگیزه نقل روایت پایین می آید لذا دیگر نمی توان از عدم البیان، کشف عدم کرد.
ما می دانیم روایاتی به دست ما نرسیده مثلا محمد بن مسلم می گوید 30.000 روایت از امام صادق علیه السلام و 16.000 روایت از امام باقر علیه السلام شنیدم. اما روایاتی که از محمد بن مسلم به دست ما رسیده به 2.000 روایت نمی رسد. شیخ صدوق مدینة العلمی داشته که بار شتر می کردند اما الآن کتاب هایش کم است. اصلا علت آن که اجماع و شهرت مطرح می شود، برای آن است که به روایاتی که دستمان نرسیده، برسیم. آن روایات به دست ما نرسیده اما به شیخ طوسی و محقق حلی و ما قبل از ایشان رسیده است. تنها روایاتی با آتش سوزی کتاب خانه ها از بین می رود که تک نسخه باشند اما کتب دارای نسخ متعدد از بین نمی روند چون آتش سوزی ها یک دفعه نبوده. ابتدا سلطان محمود غزنوی کتابخانه ری را آتش زد 60 سال بعد طغرل بیگ سلجوقی کتابخانه بغداد را آتش زد. علماء ری مجدد آن کتابخانه را بنا کردند و از کتب بغداد استفاده کردند. زمانی هم که طغرل بیگ سلجوقی کتابخانه بغداد را آتش زد، شیعیان در بقیه جاها بودند. شیخ طوسی چند سال فراری بود و در نهایت حوزه نجف را تأسیس کرد و آنجا کتابخانه زدند و کتب را از خراسان و کوفه و ری و قم آوردند. بنابراین کتابی از بین می رفته، که تک نسخه بوده و آن نسخه هم در همان کتابخانه ای بوده که آتش زده بودند. در عدم الدلیل دلیل العدم می گوییم وقتی مسأله مبتلی به بوده و دواعی بر إخفاء کم بوده، طبیعتا دیگر آن روایت تک نسخه نمی شده تا در کتاب سوزی از بین برود و حال که روایت به دست ما نرسیده، پس نبوده است. لو کان لبان هم همین گونه است. اما اگر مسأله بود که مبتلی به نبود، چه بسا داعی بر نقل هم نداشته و لذا تعداد نقل های آن کم می شده و ای چه بسا تک نسخه می شده و از بین می رفته است. و اگر مسأله مبتلی به بود اما دواعی بر إخفاء داشته باشد مانند مسائل مربوط به حکومت و ولایت، طبیعتا احتمال تک نسخه شدن روایت بالا می رود. پس در عدم الدلیل دلیل العدم، حجیت را از طریق دیگری می گیریم و ربطی به بحث مقام بیان و مدخول عنه ندارد و از کانال دیگری جلو می آید.
اما در اطلاق مقامی باید نشان بدهید که امام در مقام تعلیم بوده و در عین حال آن مطلب را بیان نکرده است و لذا مقام بیان اهمیت پیدا می کند. در اطلاق مقامی مجموع ادله هم بر اساس سیستم نقض غرض پیش می آید لذا بحث مغفول عنه بودن یا نبودن مهم است. ( درس خارج اصول جلسه 46، 5 آذر1403)