به تقریب مسلک مقدمیت از طرف نقیض مامور به برای اثبات حرمت ضد خاص[1] دراضواء و آراء[2] این اشکال مطرح شده است که در ظرف اشتغال مکلف به صلاة، ارادهای به ازاله تعلق نگرفته و لذا عدم ازاله مستند به صلاة نیست؛ بلکه مستند به عدم مقتضی آن -یعنی عدم اراده ازاله- است؛ پس دیگر صلاة علت تامه حرام نیست.
حال اشکال این است که همانطور که ازاله واجب است، اراده آن هم واجب است (چنانچه درجلسه درس مطرح شد) و ضد عامِ اراده ازاله، ترک اراده ازاله است وحرام میباشد.
وقتی ترک اراده ازاله حرام شد، اراده صلاة هم حرام میشود زیرا اراده صلاة، علت تامه ترک اراده ازاله است؛ و وقتی اراده صلاة حرام شد، دیگر ممکن نیست به صلاة -و لو به نحو ترتبی- امر تعلق بگیرد و لذا همان نتیجه حرمت ضد خاص ثابت میشود(اگر نگوییم نفس حرمت ثابت میشود)