مراد از این ذاتی، نمی تواند ذاتی در بحث کلیّات خمس باشد؛ چراکه قطع، یک حالت نفسانی است و حجیّت، جنس و فصل آن نمی تواند باشد تا گفته شود حجیّت ذاتی قطع است.
و نیز مراد از ذاتی، ذاتی باب برهان هم نیست؛ چرا که ذاتی باب برهان اصطلاحا «الخارج المحمول» است ؛ یعنی با تحلیل به آن می رسیم مثلا ماهیت را تحلیل کنید در نهایت به این می رسید که تحقّق آن امکان دارد نه وجوب و نه امتناع و لذا تعبیر می شود تحقّق برای ماهیّت امکان ذاتی دارد یا از تحلیل مثلث می رسیم که سه ضلعی بودن ذاتی آن است؛ اما این معنا در حجیّت برای قطع مطرح نیست؛ چرا که قطع را تحلیل کنیم عبارت است از همان کشف و یقین داشتن اما آیا از این حالت کشف و… می رسیم به حجیّت و اینکه پس حتما باید به آن عمل کنیم؟ نه چنین نیست.
خلط صورت گرفته چیست؟
به نظر ما خلطی صورت گرفته است؛ یعنی به جای تعبیر از بدیهی و ضروری بودن حجیّت گفته اند حجیّت ذاتی قطع است؛ به عبارتی قطع حجیّت دارد و الا دور و تسلسل می شود؛ چرا که اگر خود قطع برای حجیت دلیل نشود، دلیل دیگری لازم است بر حجیت آن اقامه شود و آن دلیل اگر قطعی است باز دلیل بر حجیت لازم و هکذا و تسلسل می شود و اگر ظنی باشد دلیل بر اعتبارش لازم است.
حجیت قطع: بدیهی و ضروری
در نتیجه حجیّت برای قطع بدیهی و ضروری است (و به صرف تصور به تصدیق مساله می رسیم و نیازمند استدلال نیست).
شاهد مدعا
شاهد بر آنچه گفتیم این است که در معنای حجیّت آخوند ره، منجزِیت و معذّریت، برخی مثل نایینی ره متمم کشف، برخی جعل مماثل و برخی جعل مودّی (مثل واقع و علم) را مطرح کرده اند در حالی که هیچ کدام از این معانی، ذاتی قطع نیست.
سلام علیکم
به نظر می رسد اختلافی که در معنای حجیت شده است که ثبوتا به معنای جعل حکم مماثل است یا جعل معذریت و منجزیت، شاهد درستی بر مدعای استاد نمی تواند باشد چون که اساسا این اختلاف ها در معنای حجیت نسبت به حجیت ظنون محل بحث قرار گرفته است و ربطی به قطع ندارد
باسلام و تشکر.ظاهرا هدف استاد این است که در اصول وقتی نگاه شود معانی حجیت ،خلاصه خالی از چند احتمال نیست ولو برخی در ظنون مطرح شده ست ولذا هر کدام از این معانی حساب شود و هر آنچه در معنای حجیت گفته اند در مقام مطرح شود ذاتی نمی تواند باشد .
عرض ادب مجددا
اصلا حجیت برای ظنون ذاتی نیستند تا بخواهیم از خلال تخریج های ثبوتی ای که برای حجیت شده است تاییدی بر ذاتی نبودن آن بیاوریم.
لذا عرض بنده آن است که حجیت در قطع قابل مقایسه با حجیت در ظن نبست چون حجیت در قطع ذاتی است ولی در ظن ذاتی نیست.
سلام. به عبارتی چنین بگوییم حجیت در قطع یعنی چه که فرمودید ذاتی است ؟ یعنی منجر و معذر؟ یا مراد یعنی قابلیت احتجاج و… هرچه بگویید در معنای حجیت طبق توضیح استاد ذاتی قطع نیست بله ضروری و بدیهی است قطع حجت است اما تعبیر ذاتی درست نیست مگر مراد از ذاتی همان بدیهی باشد.
سلام
به نظرم باید بین قطع که حالت درک کننده است با یقینی و قطعی بودن که ویژگی گزاره و معرفت است بدین معنا که معرفت قطعی و یقینی معرفتی است که کاملا مطابق با واقع است، تفکیک کرد.
آنچه کاشف است آن یقینی بودن معرفت است نه قطع درک کننده. لذا حجیت نیز اگر به معنای کشف واقع بگیریم بله ذاتی یقینی بودن گزاره است ولی ذاتی قطع مکلف نیست. بلکه مقتضای متعلق قطع مکلف است. از این رو قطع مکلف حجیت دارد چون مقتضای متعلق قطع است نه ذاتی آن.
ضمن سلام و تشکر.
به نظر صرف اختلاف به معنای بدیهی نبودن نیست و بدیهی ترین امور که واقعیت باشد توسط سوفسطائیان مورد انکار واقع شده است و هم چنین مسایل دیگر.لذا باید دید ویژگی بدیهی در آن است یا نه ؟ اگر بود انکار دیگران نباید مانع قبول و بدیهی بودن آن شود چرا که بسیار می شود شبهه هایی در اذهان موجب عدم قبول یک مسأله بدیهی می شود.
تفسیر ذاتی به بدیهی، بعید به نظر می رسد. در سخنان علماء به یاد ندارم بجای واژه بدیهی بگویند ذاتی. اگر هست مناسب است شواهدی آورده شود که بجای کلمه بدیهی میگویند ذاتی.
به نظر می رسد مقصودشان از ذاتی، غیر قابل انفکاک است، حجیت قطع ذاتی است، یعنی حجیت از قطع قابل انفکاک نیست، نمی شود جایی یک قطعی داشته باشیم(قطع طریقی) ولی حجیت نداشته باشد.
نه می توان برای قطع حجیت جعل کرد، نه می توان از او سلب کرد. غیرقابل انفکاک است.
عرض ادب
مقصود از ذاتی باب برهان همان لازم بودن و عدم امکان انفکاک دو چیز است یعنی ذاتی باب برهان، اصطلاحی در علم منطق و فلسفه اسلامی است که به ویژگیها یا محمولاتی اشاره دارد که مستقیماً از ذات موضوع انتزاع میشوند، بدون نیاز به واسطه خارجی، و جداییناپذیر از آن ذات هستند.
بنابراین مقصود ذاتی بودن حجیت قطع اگر همین مساله هم باشد، اشکالی ندارد، که بدیهی بودن و ضروری بودن لازم برای ملزوم هم از همین مساله نشات می گیرد.
اینکه حجیت ضروری و بدیهی برای قطع باشد به این معنا که حتی اگر قاطع از مقدمات فاسد یا مقدمات منهی هم قطع را اخذ کرده باشد مولا حجتی بر او نداشته باشد و قطعش مطلقاً حجت باشد پذیرفته نیست شاهد اولش کلمات خود مرحوم شیخ است که در قطع قطاع، قطع او را، به خاطر اخذ آن از مقدمات فاسد،حجت نمی داند همچنین شاهدش دیگرش، همین عبارتی است که استاد از مرحوم آخوند نقل کردند که مرحوم آخوند در حجیت ذاتی بین معذریت و منجزیت تفصیل میدهند، یعنی در منجزیت که اصابه به واقع میکند، حجیت ذاتیست اما جایی که اصابه به واقع نکرده است چون قطع بماهو الطریق حجت بود دیگر هیچ حجیتی ندارد، در اینجا باید دید که شخص در اخذ به مقدمات برای رسیدن به قطع قاصر بوده یا مقصر بوده که اگر مقصر بوده است، استحقاق عقاب خواهد داشت و اگر مقصر نبوده است معذور است.
بله اینکه در نزد قاطع نمی توان از قطع او نهی کرد، این درست است چون او تناقض می فهمد، اما اینکه او برای اخذ به چنین قطعی مطلقا معذور باشد، که همان معنای حجیت است، پذیرفته نیست.
نتیجه اینکه حجیت قطع، ضروری و بدیهی به صورت مطلق نیست،