بسم الله الرحمن الرحیم
بررسی استصحاب بقای حرمت اکل حیوان در زمان حیات
اکل این خرگوش در زمان حیات آن حرام بود بعد از ذبح که شک در حلیت اکل آن شده است استصحاب حرمت اکل آن –بنا بر قول مشهور مبنی بر جریان استصحاب در شبهات حکمیه- جاری میشود.
این بیان نیز تمام نیست زیرا اولا: دلیلی بر حرمت اکل حیوان زنده وجود ندارد. معنای «إِلاّ ما ذَكَّيْتُمْ» نیز این نیست که حیوانی که مذکی نیست ولو حیوان زنده باشد، حرام است بلکه معنای آن این است که «حیوانی که زهوق روح شده است ولی مذکی نیست حرام است» و شامل حیوان زنده نمیشود. و لذا اکل ماهی زنده در داخل رودخانه جایز است با این که این ماهی که جنس آن دارای فلس است تذکیه نشده است زیرا «تذکیة السمن اخراجه من الماء حیا».
مرحوم خویی فرمودهاند: «تذکیة السمک بموته خارج الماء لا بمجرد اخراجه منه و لذا التزموا بعدم جواز اکل القطعة المبانة من السمک الحی بعد اخراجه من الماء حیا» تذکیهی سمک به این نیست که از آب خارج شود بلکه باید حتما زهاق روح شود تا تذکیه شود لذا اگر یک تکه از ماهی بیرون از آب کنده شود و دوباره آن ماهی که زنده است به آب انداخته شود اکل آن تکۀ کنده شده جایز نیست زیرا هنوز آن ماهی زنده است. ماهی کوچکی که زنده از آب خارج شده مذکی نیست چون هنوز روح دارد لذا کسانی که میگویند «قبل از تذکیه اکل آن جایز نیست» باید بگویند «اکل ماهی کوچکی که از آب گرفته شده قبل از موتش جایز نیست» در حالی که هیچ دلیلی بر حرمت اکل آن وجود ندارد .
این بیان از نظر فقهی صحیح نیست زیرا مقتضای اطلاق دلیل دال بر «ذکاة السمک اخراجه من الماء حیا» این است که تذکیه سمک به صرف اخراج آن به صورت حی از آب است. و نسبت به مثال مذکور نیز خود ایشان در فقه فرمودهاند: «اکل تکهی جدا شده از ماهی بعد از انداختن آن ماهی مجروح در آب جایز است» زیرا «ذکاة السمک اخراجه من الماء حیا» و این تکه زمانی از ماهی کنده شد که مذکی بود و موت شرط تذکیه ماهی نیست. لذا ما مثال را عوض کردیم و گفتیم «شخص داخل آب باشد و ماهی کوچک با یک مقدار آب داخل معدهی او شود» که در این صورت قطعا این ماهی تذکیه نشده است ولی دلیل بر حرمت اکل آن وجود ندارد.
البته گوسفند زنده را نمیتوان زنده زنده خورد زیرا میته میشود. ولی ماهی کوچک زنده را میتوان خورد ولو مذکی نیست. و ماهی خارج شده از آب مذکی است ولو هنوز زنده باشد و اکل آن اکل ماهی مذکی است لذا این نمیتواند مثال نقض باشد. باید مثال را به نحوی بیان کرد که هنوز آن ماهی مذکی نشده است.
ثانیا: بر فرض وجود دلیل بر حرمت اکل حیوان زنده ولی استصحاب حرمت آن جاری نمیشود نمیشود زیرا موضوع واحد نیست. اگر مفاد دلیل «یحرم اکل لحم لیس بمذکی» بود موضوع واحد بود و گفته میشد این گوشت قبلا گوشت حیوان زنده بود و الان گوشت حیوان مرده است ولی اگر مفاد دلیل «یحرم اکل الحیوان» باشد موضوع واحد نیست زیرا بعد از ذبح این، حیوان نیست بلکه لحم است لذ وقتی کسی گوسفند دیگران را ذبح کند، بعد صاحب گوسفند، گوسفند خود را از او درخواست کند او نمیتواند بگوید «این گوسفندی که الان ذبح شده است گوسفند شما است» زیرا این شخص مالک گوسفند بود و گوسفند او تلف شده است و این الان گوشت است و با تبدیل گندم به آرد فرق دارد زیرا آن موجب نقص در گندم نشده است بلکه باعث افزایش قیمت آن نیز شده است. و نهایتا اگر این تبدیل سبب نقصی نیز شده باشد ارش آن نیز به مالک رسیده است. ولی در مانحن فیه با ذبح گوسفند موضوع دو چیز خواهد شد. اکل این گوسفند در حال حیات حرام بود و ممکن است موضوع حرمت اکل حیوان زنده عنوان حیوان باشد که الان منتفی است و این شیء حیوان نیست بلکه لحم است. نزد عرف نیز «حیوان» عنوان مقوم است لذا گفته نمیشود «این حیوان را سر سفره بیاورید» بلکه گفته میشود «این گوشت را سر سفره بیاورید». لذا «حیوان» عنوان مقوم است و بعد از زهاق روح از بین میرود و تبدیل به لحم میشود لذا به سبب تبدل موضوع استصحاب جاری نمیشود.