امکان جمع عرفی در موارد تعدد متکلم

در جمع بین دو کلام ما باید نگاه کنیم این دو کلام از متکلم واحد اگر صادر شده قرینیت پیدا می‌‌کند مثلا عام و خاص از یک متکلم صادر بشود، ‌اکرم کل عالم لا تکرم العالم الفاسق، یک متکلم است، ‌می گوییم مراد آن متکلم از عام ماعدای مورد تخصیص است. حالا متکلم واحد یا کسانی که در قوۀ متکلم واحد هستند مثل ائمه علیهم السلام. اما اگر دو نفر مستقل باشند یکی بگوید اکرم کل عالم دیگری بگوید لا تکرم العالم الفاسق ربطی به هم ندارد جمع عرفی ندارد. و لذا این‌هایی که مثلا توثیق عام فرض کنید رجال کامل الزیارات را می‌‌گویند تخصیص خورده به تضعیف نجاشی این اصطلاح غلط است معارضه می‌‌کند با تضعیف نجاشی، چون نجاشی ربطی ندارد به ابن‌قولویه نجاشی می‌‌گوید این آقا ضعیف است ابن‌قولویه با شهادت عامش می‌‌گوید تمام رجال من ثقات هستند شامل این فرد هم می‌‌شود. تخصیص معنا ندارد. گفته می‌‌شود اینجا هم حریز ظاهر کلامش این است که من از امام صادق شنیدم، ‌یونس می‌‌گوید از امام صادق نشنیده مگر یک حدیث یا دو حدیث، ‌با هم تعارض می‌‌کنند. جمع عرفی معنا ندارد.
به نظر ما اگر متکلم آخر تفسیر مراد متکلم اول را بکند آنجا هم جمع عرفی هست. مثلا وقتی یونس بن عبد الرحمن می گوید «لم یسمع حریز عن ابی عبد الله الا حدیثا او حدیثین» و از طرفی بیش از دویست روایت بلاواسطه از حریز از ابی عبدالله علیه السلام نقل شده است با توجه به اینکه نقل حریز نص در بلاواسطه بودن نمی باشد بلکه نهایتا ظهور در نقل بلاواسطه دارد (و الا افراد گاهی دعبشان بر این است که با وجود واسطه آن واسطه را ذکر نمی کنند) اما کلام یونس نص در وجود واسطه می باشد به نظر ما این دو تعارض ندارند بلکه جمع عرفی دارند زیرا ظاهر حرف یونس این است که مراد حریز از عن ابی عبدالله اخبار مباشری نبود، تفسیر مراد او می‌‌کند، چرا حجت نباشد چرا جمع عرفی نداشته باشد، ناظر باشد اگر کلام متکلم دوم به تفسیر مراد متکلم اول چرا این قرینیت نداشته باشد نسبت به تفسیر مراد او.

درس خارج اصول، تاریخ: 3 مهر 1403