الغای خصوصیت، دلالت لفظ است. الغای خصوصیت، ادعای علم به عدم فرق نیست. اگر مثال «رجل شک بین الثلاث والاربع فحکمه کذا…» برای الغاء خصوصیت مطرح می شود و این حکم شامل زنان نیز بشود، به این معنا نیست که ما به عدم وجود فرق میان زن و مرد یقین داریم؛ چراکه چنین علمی حاصل نمیشود، بهویژه آنکه شارع در برخی موارد، فرق قائل شده است. به عنوان مثال، در مسئله دیه، میان قطع سه انگشت و چهار انگشت در مورد زنان، تفاوتی هست؛ دیه قطع سه انگشت، سی شتر و دیه قطع چهار انگشت، بیست شتر است، که این حکم با حکم مردان متفاوت است. بنابراین، معنا کردن الغای خصوصیت به «علم به عدم فرق»، صحیح نیست.
معنای الغای خصوصیت، تفاهم عرفی است. به این معنا که برداشت عرفی از قضیهای همچون «رجل شکّ بین الثلاث والاربع…» این نیست که اگر مرد در مقابل زن شک کند. در حقیقت، مفاد این قضیه بر اساس فهم عرفی و در چارچوب یک استعمال عام عرفی، این است که «اگر شخصی شک کند…»؛ به گونهای که اگر همین عبارت در کلام عرف و غیر شارع به کار میرفت، نیز همین ظهور را داشت.
قیاس اولویت: دلالت ظهوری، نه قیاس منهی عنه
واضح است که دلالت ظهوری، ارتباطی به مسئله استکشاف احکام از مصالح و مفاسد ندارد و ربطی هم به علم به عدم فرق پیدا نمیکند. نه بحث فحوا علم خارجی است و نه الغای خصوصیت، علم به عدم فرق. هر دوی آنها دلالت لفظ هستند و به همین دلیل میتوان بر برخی از بزرگان که در اعتبار قیاس اولویت اشکال کردهاند، خرده گرفت؛ چرا که آنها قیاس اولویت را قسمی از قیاسِ منهی عنه دانستهاند و حکم کردهاند که نباید به آن عمل کرد.
نقد دیدگاه منکران اعتبار قیاس اولویت
ایراد وارد بر ایشان این است که قیاس اولویت، دلالت و ظهور است و آنچه در روایات، به عنوان منع از عمل به قیاس آمده، مربوط به مواردی است که مسئلهای بر مسئله دیگر بر اساس تشابه حکمی و بدون دلالت لفظی قیاس میشود، نه مواردی که استناد به دلالت لفظ صورت میگیرد. بنابراین، الغای خصوصیت موضوعاً از قیاس خارج است؛ همانطور که قیاس اولویت نیز موضوعاً از قیاس خارج است.
فهم معنای قیاس اولویت
معنای قیاس اولویت این است که مثلاً لفظ دال بر حرمت «اُف» گفتن به والدین، بر حرمت ضرب و شتم نیز دلالت دارد؛ یعنی عرفاً گفته میشود که این حکم را فهماند. البته این دلالت، دلالت مطابقی نیست بلکه از نوع دلالت استلزامی است.
آنچه در نصوص، از نهی از عمل به قیاس آمده است، عبارت است از عطف مسئلهای بر مسئله دیگر بر اساس مثلا تشخیص عقل؛ که اگر بنا باشد در قطع سه انگشت، سی شتر ثابت باشد، پس تشخیص عقلی -و نه دلالت لفظی- این است که در قطع چهار انگشت، دیه کمتر از سی شتر نخواهد بود.
تحلیل روایت ابان بن تغلب
روایت معروف ابان بن تغلب که در آن آمده است: «یا ابان اخذتنی بالقیاس و السنة اذا قیست محق الدین»، رد عمل به قیاس اولویت نیست، بلکه رد عمل به قیاس در موضع نص است. در این روایت، با وجود نص و روایت فقهی معتبر که حکم را بیان میکند، ابان میگوید: «انّ الذی جاء به الشیطان». چرا؟ چون قیاس اولویت اقتضا میکند که در مورد چهار انگشت، دیه کمتر از سی شتر نباشد.
شرط اعتبار ظهور در قیاس اولویت
حال اگر ما فقط به یک روایت که بر حکم دیه قطع سه انگشت به سی شتر دلالت دارد، استناد کنیم، در مورد قطع چهار انگشت نیز میگوییم که دیه حتماً کمتر از سی شتر نخواهد بود. اما اگر نصی برخلاف این استنباط وجود داشته باشد، در اینجا قیاس اولویت معنا ندارد، زیرا ظهور، زمانی معتبر است که نص مخالفی در مقابلش نباشد.
روایت ابان و نهی از اجتهاد در مقابل نص
روایت دال بر عدم صحت اعمال قیاس اولویت در مورد روایت ابان، در حقیقت نهی از عمل به قیاس در موضع نصی است که حتی قائلین به اعتبار قیاس نیز به آن اعتقادی ندارند و به همین دلیل، این روایت ناظر به اجتهاد در مقابل نص است.
بر اساس بیانات استاد قائینی در مدرسه تابستانه دارالعلم ۲۹ تیر ۱۴۰۴.
ولی بیان حضرت در روایت ابان ظاهر در این است اصل قیاس اشکال دارد و نه استفاده آن در قبال نص صریح!
در واقع ظاهر در نفی اصل دلالت قیاس است و نه تحدید موضوع آن به محل لا نص فیه
استاد شهیدی در درس خارج اصول مورخ ۱۷ مهر ۱۴۰۲ چنین فرمودهاند:
[!quote] کلام استاد شهیدی در مورد صحیحه ابان
به نظر ما کار ابان بر فرض عدم وجود نص بر خلاف آن، قیاس نبود و اگر ما نیز بودیم با وجود یک اطلاق بر این که دیه سه انگشت زن سی شتر است از آن الغاء خصوصیت عرفیه میکردیم و میگفتیم چهار انگشت دیهای کمتر از سه انگشت ندارد اما توبیخ ابان به سبب مخالفت او با نص است یعنی ابان با وجود نص امام علیه السلام بر کلام خودش اصرار کرد و این اصرار او اجتهاد در مقابل نص بود و امام علیه السلام بهخاطر این اجتهاد در مقابل نص او را توبیخ کرد.
البته ممکن بود اگر این امر فقط مختص ابان بود امام علیه السلام به این نحو با او برخورد نمیکرد و سختگیری نمیکرد ولی چون یک پدیده انحرافی در جامعه به نام قیاس رخ داده بود امام علیه السلام با نزدیکترین افراد خودش چنین برخورد کردند تا بقیه حواسشان را جمع کنند.
یک سوال مهم در تحلیل روایت ابان این است که آیا واژه «قیاس» در این روایت به معنای اصطلاحی آن بهکار رفته است یا خیر؟
اگر آنچه ابان انجام داد، قیاس اصطلاحی نبوده و صرفاً نوعی استظهار از دلیل محسوب شود، باید پرسید چگونه جمله پایانی روایت ـ «وَ السُّنَّةُ إِذَا قِیسَتْ مَحَقَ الدِّین» ـ با بخش پیشین روایت ارتباط پیدا میکند؟ زیرا این جمله، بهصورت مطلق دلالت بر نهی از تمسک به قیاس دارد، و امام علیهالسلام نیز آن را در مقام نقد عملکرد ابان بیان فرمودند.
به بیان دیگر، چه رفتار ابان را صرف استظهار از دلیل بدانیم و چه آن را قیاس اصطلاحی تلقی کنیم، در هر دو صورت، امام علیهالسلام آن را «قیاس» نامیده و از آن نهی کردهاند.
عمل ابان هم اجتهاد در مقابل نص بوده و هم قیاس اولویت، اما در کلام حضرت ،قسمت قیاس بودن عملش مورد توبیخ قرار گرفته و در ادامه هم جمله ی کلیه را مربوط به قیاس ایراد میکنند فلذا رد حضرت بر قیاس کردن است و در مقام بیان اجتهاد مقابل نص نیستند، و مورد قیاسی که نفی شده هم قیاس اولویت است، شاید نکته ی چشم پوشی از قسمت اجتهاد در مقابل نص این باشد که شخصیت ابان فرا تر از چنین امری هست و در واقع او فقط برایش سوال بوده که با وجود قیاس اولویت چگونه حکم متفاوت است؟! و پاسخ حضرت متناسب این سوال مطرح میشود که قیاس اولویت معتبر نیست!
جمله ذیل روایت مطلقه. طبق ذیل روایت، قیاس کردن به طور مطلق حرامه چه در مقابل نص باشه و چه نباشه. حال منظور از این قیاس، قیاس اولویته (که میشه یک اشکال به متن حضرت استاد) یا قیاس اصطلاحی، باید بررسی بشه.
امام علیه السلام با جمله «اخذتنی بالقیاس» که در مقام توبیخه، میفرمایند نباید در مقابل نص اجتهاد کند.
خود ابان تصریح میکنه که من روایت را شنیدم و اونو به این دلیل که با قیاس اولویتم ناسازگار بود، رد کردهام.
جایی از روایت دلالت بر این مطلب نمیکنه که شما نباید چنین ارتکازی میداشتی.
چند تا مطلب باید در این روایت روشن بشه:
۱. ابان قطع داشت یا اطمینان یا ظن؟
۲. قیاس در ذیل روایت به چه معنایی است؟
۳. مصب توبیخ امام علیهالسلام، اجتهاد در مقابل نص است یا عمل به ظهور ناشی از قیاس اولویت؟
اخذتنی بالقیاس حداقل باید در مورد قیاس اولویت باشد چون ابان این کارو کرده بوده، و هیچ نشانه ای نیست که بگه توبیخ امام مربوط به اجتهاد مقابل نص بوده ! بلکه برعکس چون فقط از کلمه قیاس استفاده شده یعنی توبیخ بدلیل قیاس بوده ن اجتهاد مقابل نص ، در واقع ابان احتمالا اصلا اجتهاد مقابل نص نکرده و روایت رو حمل بر تقیه یا چیزی غیر از مراد جدی امام کرده، اجتهاد مقابل نص از ابان بعید است…
چطور میفرمایید هیچ نشانهای نیست که توبیخ به خاطر اجتهاد مقابل نص بوده؟ خود امام علیهالسلام در مقام توبیخ میفرماید «اخذتنی بالقیاس»؛ نمیفرماید چرا قیاس کردی؛ میفرماید «اخذتنی».
خود ابان میگه «فَنَبْرَأُ مِمَّنْ قَالَهُ وَ نَقُولُ اَلَّذِي جَاءَ بِهِ شَيْطَانٌ»؛ نمیگه حمل بر تقیه کردم؛ میگه از گوینده اصلا تبری میجستم. ابان حتی وقتی از خود امام علیهالسلام حکمو شنید، باز هم حالت انکار داشت.
منظور از اجتهاد در مقابل نص این نیست که ابان معتقد باشد فلان روایت قطعا از امام علیهالسلام صادر شده است ولی به خاطر قیاس صرف آن را رد کند. روایت به طریق معتبر به ایشان میرسید ولی ایشان به دلیل قطع یا اطمینان یا ظنی که به دست آورده بود، آن را کنار میگذاشت؛ (فکر کنم شما هم همین را فرمودید) در حالی که نباید بعد از شنیدن روایت از طریق معتبر، به صرف وجود چنین ارتکازی، روایت را کنار گذاشت (ابان که حتی بعد از شنیدن دوباره از خود امام علیهالسلام باز هم حالت تعجب داشت)
اخذتنی به معنای اینکه استدلالی که در مقابل من اوردی قیاس است و قسمت ناپسند این عمل این بوده که با قیاس استدلال کردی ون اینکه اصل استدلال در مقابل نص مورد توبیخ باشد
معنای آن کلام ابان این است که ان کسی که این روایت را اورد رد کردم یعنی گفتم قطعا امام این را نگفته! به این معنا که وقتی مثل روز روشن است برای ابان که فلان حکم چگونه است پس خلافش قطعا روایتی کذب بوده در نظر ابان! و ن اینکه بگوید خب این حجت است و باید قبول کنم! وقتی چیزی مثل روز روشن باشد، شخصی مثل ابان که به خود حضرت دسترسی دارد و قدر فقه میداند بجای قبول کردن چیزیکه خلافش برایش قطعی است ان را رد میکند و از خود امام دوباره میپرسد ،
ن اینکه در مقابل این سخن حضرت خودش استدلال مستقلی داشته باشد! نشونه این قطع هم اینه که واقعا تعجب کرد که خود امام واقعا این سخن رو گفتن! ولی بعد ک مشخص شد قبول کرد سمعت و طاعتا!
اجتهاد مقابل نص چیزی نیست که به ابان بچسبه
نمیفهمم چطور «اخذتنی بالقیاس» دلالت بر این میکند که نباید قیاس میکردی. دقیقا از کجای این تعبیر چنین چیزی استفاده میشه؟
چیزی که بنده عرض کردم این بود: خود این جمله در مقام توبیخه و حضرت علیهالسلام میفرمایند نباید سخن مرا با قیاس انکار میکردی. نباید مرا با قیاس مورد بازخواست قرار میدادی.
بله. حرمت قیاس کردن هم از همین روایت استفاده میشه ولی این جمله دقیقا در مقام ذم مقاومت ابانه.
کسی که میگه کار ابان اجتهاد در مقابل نص بود، دقیقا به همین کار ابان تطبیقش میکنه. این عده نمیگویند که ابان با وجود قطع به صدور یک روایت از امام علیهالسلام، در مقابل آن قیاس میکرد؛ بلکه میگویند او باید در فرض عدم وجود نص، از قیاس اولویت استفاده میکرد نه وقتی نص صریح در مسئله وجود دارد. رعایت این مطلب، چیز بین و واضحی نیست که شأن ابان بالاتر از آن باشد.