اصالة البیان: اماره یا اصل عملی؟

این بحث به بررسی جایگاه «اصالة البیان» در علم اصول فقه می‌پردازد و استدلال می‌کند که این قاعده، نه یک اصل عملی، بلکه یک اماره معتبر است. اعتبار آن نیز از سیره عملی عقلا و متشرعه، که ریشه‌ای عمیق در دوران معصومین (ع) دارد، اثبات می‌شود.

:thinking: اصالة البیان: اماره یا اصل عملی؟

«اصالة البیان» یک اصل عملی نیست، بلکه یک اماره محسوب می‌شود و با سیره اثبات می‌شود. موضوع اصالة البیان، شک نیست؛ بلکه مجرای آن شک است و هر اصلی، لزوما اصل عملی نیست. مثبتات امارات حجت هستند، اما مثبتات اصول عملیه حجت نیستند.

:balance_scale: تفاوت‌های کلیدی میان امارات و اصول عملیه

اصول عملیه و امارات، از لحاظ مجرا مشابه یکدیگرند و مجرای هر دو شک است. به این معنا که اگر یقین به حکمی داشته باشیم، دیگر به دنبال خبر واحد نمی‌گردیم؛ بلکه تنها زمانی به خبر واحد رجوع می‌کنیم که یقین به حکم وجود نداشته باشد. بنابراین، مجرای امارات نیز شک است.

اما تفاوت اساسی میان امارات و اصول عملیه، در «موضوع دلیل اعتبار» آن‌ها نهفته است:

  • اصول عملیه: در موضوع دلیل اعتبار اصول عملیه، مفاهیمی چون «شک» (مانند استصحاب که «لاتنقض الیقین بالشک» موضوع آن را بیان می‌کند)، «عدم العلم» یا «جهل» (مانند برائت شرعیه که «ما لایعلمون» موضوع آن را بیان می‌کند) یا مفهوم «عدم العلم» (مانند «کل شیء لک طاهر حتی تعلم أنه قذر» البته بنا بر این که «حتی تعلم» غایت برای موضوع باشد که قول اقوا همین است) اخذ شده است.

  • امارات: در موضوع امارات، شک اخذ نشده است. به عنوان مثال، در دلیل اعتبار خبر واحد، چنین نیست. روایت زیر را در نظر بگیرید:

    مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى جَمِيعاً عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ الْحِمْيَرِيِّ قَالَ: … وَ قَدْ أَخْبَرَنِي أَبُو عَلِيٍّ أَحْمَدُ بْنُ إِسْحَاقَ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ ع قَالَ سَأَلْتُهُ وَ قُلْتُ مَنْ أُعَامِلُ أَوْ عَمَّنْ آخُذُ وَ قَوْلَ مَنْ أَقْبَلُ فَقَالَ لَهُ الْعَمْرِيُ‏ ثِقَتِي‏ فَمَا أَدَّى إِلَيْكَ عَنِّي فَعَنِّي يُؤَدِّي وَ مَا قَالَ لَكَ عَنِّي فَعَنِّي يَقُولُ فَاسْمَعْ لَهُ وَ أَطِعْ فَإِنَّهُ الثِّقَةُ الْمَأْمُونُ[1]

    در موضوع این دلیل اعتبار، «شک» یا «عدم العلم» مطرح نیست و از این رو، خبر واحد یک اماره است.

:globe_with_meridians: اصالة البیان و دلیل اعتبار آن: سیره عقلا و متشرعه

اصالة البیان نیز مجرایش شک است؛ یعنی زمانی به سراغ آن می‌رویم که نمی‌دانیم مولی در مقام بیان بوده است یا خیر. اما موضوع دلیل اعتبار اصالة البیان، «شک» نیست.

دلیل اعتبار اصالة البیان این است که در سیره متشرعه و عقلا (که متصل به عصر معصوم (ع) است، و عصر معصوم علی الأقوی شامل غیبت صغری نیز می‌شود)، مانند:

  • تفسیر علی بن ابراهیم (بر فرض قبول آن) :books:
  • تفسیر عیاشی :open_book:
  • متون باقی‌مانده از فضل بن شاذان :memo:
  • فروع کافی :mosque:

مشاهده می‌کنیم که بدون ارائه دلیلی برای اثبات بیان، به اطلاق تمسک می‌کرده‌اند و طرف مقابل نیز، دلیل بر رد بیان می‌آورد، نه اینکه مطالبه دلیل بر اثبات بیان کند.

از این سیره نتیجه می‌گیریم که اصالة البیان مورد قبول آن‌ها بوده و در دوران بین اهمال و اجمال، بنا را بر بیان می‌گذاشته‌اند.

نکته مهم: این قاعده فقط در دوران بین اصل بیان و اهمال و اجمال کاربرد دارد؛ در جایی که بیان از جهتی محرز و از جهتی دیگر محرز نیست، چنین سیره‌ای وجود ندارد.

پس، اصلاً در موضوع دلیل اعتبار اصالة البیان، شک اخذ نشده است؛ لذا این اصل، اماره است، مانند سایر اصول لفظیه که اماره محسوب می‌شوند:

  • اصالة الظهور :sparkles:
  • اصالة الإطلاق :speech_balloon:
  • اصالة عدم التقدیر :ghost:

:books: بر اساس جلسه ۳۱
:date: ۸ آبان ۱۴۰۳


  1. الکافی جلد ۱ صفحه ۳۲۰ ↩︎

این فرمایش که مثبتات اصول حجت نیست و مثبتات امارات حجت است،(به اطلاقش) محل تأمل است..
(در غیر از قطع) حجیت لوازم دلیل مانند حجیت اصل آن دلیل، نیاز به دلیل دارد، چه دلیل اجتهادی باشد چه فقاهتی. ممکن است دلیل ظنی و اماره باشد ولی شارع یا سیره عقلاء فقط مدلول آن را حجت بداند یا تنها برخی از لوازمش را حجت بداند، ممکن است دلیل فقاهتی باشد ولی شارع بگوید لوازمش را هم حجت می دانم یا بعضی از لوازمش را حجت می دانم.

نکته ی تفاوت اماره و اصل در کاشفیت و عدم کاشفیت این دو است یعنی مفاد اماره کشف از واقع است و همان طور که ما لوازم عادی و عقلی و شرعی واقع را بار می کنیم در جایی هم که شارع آن را کاشف از واقع می داند هم همین معامله را می کنیم برخلاف اصول که شارع اصلا کاشفیت اینها را لحاظ نکرده و صرفا معذوریت شرعی می آورند که در اینجا نمی توان، به لوازم واقعی و عقلی آن اخذ کرد. و این مساله معامله عرف با این دو سنخ ظواهر کاشف و معذر است است که ممضاه شارع است.
این مساله ظاهرا قابل جعل نیست.
و شما باید برای ادعای خودتان شواهدی ذکر کنید که مثلا در فلان جا با وجود اماره شارع، معامله واقع نمی کند.

کشف دلیل ظنی ناقص است، لذا فی نفسه حجت نیست. بنابر این وقتی شارع آن را حجت قرار می دهد، یعنی با یک تعبد از ناحیه شارع مواجه هستیم که لولاه لما کان هذا الدلیل حجۀ، حالا که با تعبد حجت شده، چقدر حجت شده؟ مدلول مطابقی یا همه لوازم عقلی و عرفی و عادی آن؟ خب این دومی نیاز به دلیل دارد
بنابر این مدعی حجیت مثبتات امارات باید دلیل اقامه کند، نه منکر آن. چون لوازم دلیل ظنی، به تبع دلیل ظنی ، ظنی است.

عرض ادب
اگر امضای سیره عقلاء مقید به جای خاصی بود، یا به دلیل خاصی بود، که آن دلیل در محل بحث مفقود بود می شد چنین ادعایی کرد در حالی که این بحث داخل در لوازم عرفی کلمات شارع است و همان محدوده ای که در عرف در نص کاشف یا نص حجت وجود دارد، ممضاه خواهد بود.

با تشکر. اولا دلیل حجیت همه امارات سیره عقلاء نیست، بله اگر کسی بگوید دلیل حجیت خبر ثقه، سیره عقلاست، به اندازه ای که سیره عقلا حجت بدانند حجت است. اما این تعمیم به همه امارات ظنی ندارد. ثانیا همه امارات، دلیل لفظی نیستند، برخی مثل سیره عقلاء یا اجماع منقول دلیل لبی هستند.

عرض ادب
مساله محل بحث حجیت خبر واحد نیست بلکه سیره عقلاء در تفهیم و تفهم است که چون شارع در این سیره هیچ ردع و تصرفی نکرده است، این سیره در هر جایی که عرف و عقلاء حجت می دانند، از جمله اخذ به لوازم عرفی یک کلام یا چند کلام، ممضاه است.

در مورد فهمیدن فقیه هم اشکال نکنید، که چرا بقیه که فقیه نیستند چنین فهمی ندارند؛ چون فهم مذاق نیاز به تضلع فقهی و استخوان خورد کردن در بحث فقاهت می خواهد و تعداد کمی هستند که به چنین قابلیتهایی می رسند مانند سایر تخصص ها که مثلا چنین فضایی( اخذ به لوازم عرفی چنیدن کلام در بحث دارو سازی) برای متخصصین بسیار متبحر آن فن قابل تشخیص است و از عهده هر کسی بر نمی آید.

با سلام و تشکر
با توجه به اینکه سیره دلیل لفظی نیست، مثل اجماع هم نیست که با رجوع به متون فقهی صحت سنجی شود، لذا هر کس می تواند ادعا کند نظر من موافق سیره عقلاست و ردعی هم نشده است. لذا در اینجا نیز شما باید برای شواهد و مدارک متقنی بر وجود این سیره اقامه کنید.