اشکال به ضابطه تقدیم بر اساس قرینیت

ضابطه قرینیت در کلام مرحوم آخوند، اظهر و ظاهر است اما مرحوم نائینی قرینه را بر اساس فضله در کلام پیدا می کند. یعنی اگر چیزی فضله در کلام قرار بگیرد، معلوم می شود که آن چه قبل از آن بوده، رکن کلام و ذو القرینة است.
در مثال رأیت أسداً یرمی، أسداً مفعول به رأیت است و مفعول به در فعل متعدی رکن است اما یرمی جمله حالیه است:
الحال وصف فضلة منتصب مفهم في حال كفرداً أذهب
پس حال را قرینه و أسد را که رکن و مفعول به است، ذو القرینة بگذارید. سایر موارد هم همین گونه است.
اشکال آیت الله گنجی: آقای گنجی اشکال می کند که در ادبیات، مفعول به را فضله می دانند نه رکن کلام. اما شمای نائینی، أسد را رکن گرفته اید. پاسخ آیت الله گنجی: سپس از نائینی دفاع می کند که ما تابع ادبیات نیستیم. در فعل لازم، فعل و فاعل رکن است اما در فعل متعدی، فعل و فاعل و مفعول به رکن هستند بعد هم مثال به لا تنقض الیقین بالشک زده اند.
در رسائل این مطلب آمده بود که ظهور نقض در امر مبرم است یعنی باید فی حد ذاته استحکام داشته باشد مانند نقضت الحبل چرا که ریسمان اقتضای استحکام را دارد. از طرف دیگر الیقین ظهور در مطلق یقین دارد و اختصاص به یقین خاصی ندارد. حال در اینجا کدام را قرینه بر دیگری قرار بدهیم؟ آقای گنجی می فرمایند چون فعل متعدی است، مفعول به رکن کلام است پس الیقین ذو القرینة است و هیئت لا تنقض قرینه است. پس به قرینه نقض، باید در ظهور الیقین تصرف کرد.
نظر استاد حسینی نسب
اشکال اول: همیشه دوران بین رکن و فضله نیست. در فاستبقوا الخیرات ظهور الخیرات را در عموم و ظهور استبقوا را در وجوب داریم. طبق بیان ایشان، الخیرات مفعول به و رکن است. همچنین در سابقوا إلی مغفرة من ربّکم ظهور سابقوا در وجوب و ظهور مغفرة در مطلق اسباب مغفرت یعنی اعم از واجب و مستحب است.
مرحوم نائینی، برخوردی که در فاستبقوا الخیرات دارد در سابقوا إلی مغفرة نیز دارد در حالی که در الخیرات مفعول به و رکن است اما إلی مغفرة جار و مجرور است و رکن نیست. اگر دوران بین رکن و فضله بود، باید علماء می گفتند در فاستبقوا الخیرات، الخیرات ذو القرینة باشد و فاستبقوا قرینه باشد. اما در سابقوا إلی مغفرة من ربکم که إلی مغفرة دیگه جار و مجرور است نه مفعول به، سابقوا باید ذو القرینة باشد. اما کسی این گونه نگفته است.
حتی ممکن است دوران بین دو فضله باشد. در سابقوا إلی مغفرة اگر کسی بگوید هر دو طرف فضله هستند چطور؟
اشکال دوم: این اشکال را آقای گنجی هم کرده اند که چرا شما فعل را فضله در کلام در نظر می گیرید؟ در لا تضرب أحدا ایشان أحد را رکن و فعل را فضله و قرینه گرفتند. در تعیین رکن تابع ادبا نیستیم اما خودمان می دانیم ارکان چیزهایی هستند که اگر نباشند، کلام کامل نمی شود. جمله اسمیه بدون مبتدا و خبر کامل نیست و جمله فعلیه اگر متعدی باشد، بدون فعل و فاعل و مفعول به و اگر لازم باشد بدون فعل و فاعل کامل نیست.
البته این اشکال را سید یزدی در حاشیه رسائل ذیل استصحاب که شیخ بیان می کند آیا لاتنقض را قرینه بگیریم و از ظهور الیقین دست بکشیم یا برعکس، مطرح کرده است. سید یزدی می گوید ایشان مبنای رکن و فضله را قائلند و فضله را قرینه و رکن را ذو القرینة می دانند سپس ادعا می کنند که فعل ذو القرینة است. سپس سید یزدی اشکال می کند که چه کسی گفته فعل اینجا فضله است؟ اصلا برای چه این ادعا را باید پذیرفت که فضله مقدم بر رکن است؟ ما در فرمول اظهر و ظاهر ابتدا ثابت می کنیم که این منشأ ظهور از منشأ ظهور دیگر، اقوی است چه بر اساس سیره چه دلیل دیگر. اما صرف رکن یا فضله بودن، چگونه ثابت می کند که یکی باید قرینه و دیگری ذو القرینة باشد. تازه به قول سید یزدی، سیره برعکس این است مثلا در لاتنقض الیقین بالشک، اگر لاتنقض قرینه و الیقین ذو القرینة بود، باید اکثر فقهاء تفصیل بین شک در مقتضی و شک در رافع می دادند در حالی که اکثریت طرفدار قول شیخ مفید یعنی حجیت استصحاب مطلقا هستند.
اشکال سوم: صرف نظر از دو اشکال گذشته، وجه حجیت ادعای شما چیست؟ چرا ما باید تقدیم فضله بر رکن را ححت بدانیم؟ این اشکال به ما وارد نمی شود چرا که در اظهر و ظاهر، اظهریت را اثبات می کنیم. مثلا در تقدم کثرت و ندرت بر وضع، سیره فقهاء در مجاز مشهور و انصراف ظهوری می بینیم و نشان می دهیم که فقهاء کثرت و ندرت را بر وضع مقدم کرده اند. اما این که یکی فضله و دیگری رکن و فضله بر رکن مقدم است، از کجا؟(درس خارج اصول جلسه36، 16 آبان1403)