طرح اشکال مقدماتی
اولاً یک اشکالی بکنم ولی اشاره کنم و ادامهاش نمیخواهم تعقیب کنم و دنبال بگیرم و آن این است که آیا این جمله اصلاً درست است که «منجزیت عبارت است از حکم عقل به قُبح مخالفت»؟
اینکه شما انکار میکنید عقل «باید» و «نباید» دارد، حرف درستی نیست. جلسه گذشته عرض کردیم.
اگر مراد اصطلاح فلسفی عقل است، فرمایش شما درست است، ولی مرتبه دیگری از نفس آدمی این را دارد.
مگر ما یک نذری در عالم داشتیم که اگر عقل «باید» و «نباید» داشت، مثلاً باید ملتزم میشدیم اما مرتبه دیگری از نفس اگر داشت، ملتزم نباشیم؟ چنین چیزی که نداریم.
نفس ما جازم است به بایدها و نبایدها.
همانطور که میگوییم «الظلم قبیح و العدل حسنٌ»، همانطور ذهن ما قاطع و جازم است که باید به عدالت رفتار کرد، نباید ظلم کرد.
منتهی شما میگویید به لحاظ فلسفی یک مرتبهای از نفس هست که درک حقایق میکند. آن مرتبه، بعث و زجر ندارد (این حرف مرحوم اصفهانی است، که ایشان تکرار میکند).
اما هیچ اثبات نفرمودید که مرتبۀ دیگر از نفس، «باید» و «نباید» ندارد و اثبات هم نفرمودید که انحصار التزام انسان به این قواعد اخلاقی، منحصر به مدرَک عقلی باشد. چه کسی گفته؟
سؤال
یکی از منابع، عقل است.
پاسخ
آن منبعی که میگویند عقل است، این عقلی نیست که اینها میگویند.
نمیخواهم تعقیب کنم. این را در فلسفه اخلاق مفصل بحث کردیم، هم نقد مرحوم اصفهانی، هم نقد این حرف کلی را.
چون یک جایی مرحوم اصفهانی میگوید نه تنها عقل بعث و زجر ندارد، عقلا هم نسبت به همدیگر بعث و زجر ندارند. حرف عجیبی است.
پس این همه قراردادهایی که میبندند و بر اساس آن الزام میکنند، اینها از آسمان میآید؟ از کجا میآید؟
الزامات اخلاقی و وفای به عهد
میگوییم وقتی شخص قرارداد میبندد باید به قراردادش عمل کند.
«أَوْفُوا بِالْعُقُودِ»، «أَوْفُوا بِالْعَهْدِ» که در آیه قرآن آمده، چیست؟ اینها الزام است.
اگر انسانها این الزامات را انجام بدهند، کار عقلشان نیست، پس این الزامات کار چه چیزی است؟
اینکه میگوییم به عهدهایتان باید وفا کنید، این همه «باید» و «نباید»هایی که در اخلاق میگویند، این از کجا میآید؟
مرحوم اصفهانی همۀ اینها را برمیگرداند به حُسن و قُبح.
این حرف دلیلی ندارد. کما اینکه مرحوم اصفهانی در جای خودش ادعا میکند انحصار قبیح و حَسن در عدل و ظلم، این هم هیچ دلیلی ندارد. باید سر جای خودش تنقیح بشود.
بر اساس جلسه ۱۵ مهر ۱۴۰۴