آیا "الحدیث ینسخ" دال بر نسخ اصطلاحی است؟ | تحلیل انتقادی نظر آقاتقی قمی

:scroll: متن روایت

[!quote] وجود نسخ در روایات
وَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ أَبِي أَيُّوبَ الْخَرَّازِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ‏ مُسْلِمٍ‏ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قُلْتُ لَهُ مَا بَالُ أَقْوَامٍ يَرْوُونَ عَنْ فُلَانٍ وَ فُلَانٍ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ ص لَا يُتَّهَمُونَ بِالْكَذِبِ فَيَجِي‏ءُ مِنْكُمْ خِلَافُهُ قَالَ إِنَّ الْحَدِيثَ يُنْسَخُ‏ كَمَا يُنْسَخُ الْقُرْآنُ.[1]

دیدگاه محقق خویی: نسخ لغوی و عدم دلالت بر مرجحیت احدث زمانا

محقق خویی مقصود از نسخ در روایت را نسخ لغوی می‌دانند که بنابراین روایت دلالت بر مرجحیت احدث زمانا نمی‌کند.

نقد شاگرد بر دیدگاه استاد: نسخ اصطلاحی و دلالت بر انتهاء حکم

شاگرد ایشان در آراؤنا فی أصول الفقه جلد3 صفحه227 در نقد آقای خوئی می‌فرمایند:

[!abstract] کلام صاحب آراؤنا فی اصول الفقه
روایت محمد بن مسلم برای دوره امام صادق علیه السلام است و در این دوره نسخ را به معنای لغوی گرفتن، خلاف ظاهر است. این کلمات ابتدا به معنای لغوی استعمال می‌شدند اما پس از مدتی به معنای مصطلح، نقل پیدا می‌کنند؛ پس مراد، نسخ اصطلاحی و انتهاء امد حکم است. الف و لام در الحدیث هم ظهور در جنس دارد پس جنس حدیث، امد حکمش به پایان می‌رسد کما این که آیات قرآن امدش به پایان می‌رسد. در این صورت احدثیت نه به عنوان مرجح؛ بلکه نشان دهنده به پایان رسیدن حکم در حدیث اول است.

:balance_scale: بررسی نظر صاحب آراؤنا فی اصول الفقه در مورد وجود نسخ اصطلاحی در حدیث

:face_with_monocle: ۱. وجود قرینه خاص بر خلاف

اولا آقای خوئی بر اساس این قرینه که به ادعای اجماع، نسخ اصطلاحی با حجة الوداع تمام شده، فرمودند نسخ در این روایت به معنای لغوی است؛ پس آقا تقی قمی نباید در جواب ایشان ظهور را مطرح کنند بلکه باید اجماع را رد کنند چرا که اجماع، قرینه بر خلاف ظهور است و باید به قرینه عمل بشود. ما هم اگر چه اجماع را نپذیرفتیم اما قبلا ذیل خطابات قانونیه بحث کردیم که از روایات به دست می‌آید نسخ با حجة الوداع تمام شده است. البته برایمان عجیب است که چطور آقای خوئی اجماع را پذیرفته‌اند.

:speaking_head: بررسی ارتباط تشریع و نسخ

  • سؤال یکی از طلاب: شما ذیل خطابات قانونیه فرمودید تشریع با حجة الوداع تمام شده نه نسخ.

  • پاسخ استاد: نسخ اصطلاحی همان تشریع است. بعد از حجة الوداع هر چه هست، تبیین است نه نسخ اصطلاحی.

:memo: تبیین تفاوت نسخ اصطلاحی و تدریجیت

  • ادامه سؤال: شما فرمودید مقیدات و مخصصاتی که در زمان ائمه علیهم السلام بیان می‌شود، تبیین است نه تشریع. این مطلب را راجع به نسخ اصطلاحی هم بگویید؛ یعنی تشریعش در زمان پیامبر اکرم و تبیینش در زمان ائمه علیهم السلام است.

  • پاسخ استاد: نسخ اصطلاحی، غیر از تدریجیت مقام بیان احکام است. تدریجیت در فعلیت است حتی برخی احکام تدریجیت در فعلیتشان بعد از ظهور حضرت حجت است مانند قضاوت بر اساس واقع که فعلیتش بعد از ظهور خواهد بود. این که فعلیت حکمی در آینده می‌آید، غیر از نسخ اصطلاحی است. نسخ اصطلاحی یعنی انتهای امد حکم یعنی وقتی کعبه قبله شد، بیت المقدس دیگر هیچ مصلحتی ندارد؛ نه این که هر دو حکم باقی باشد و یکی فعلیتش از اینجا به بعد باشد.

۲. :mantelpiece_clock: ابهام در ظهور معنایی نسخ در دوره امام صادق (ع)

ثانیا حتی در دوره امام صادق علیه السلام هم معلوم نیست که ظهور نسخ، در اصطلاحی باشد. از دوره امام رضا علیه السلام است که ظهورها در معنای اصطلاحی هستند. اما دوره امام باقر و صادق علیهما السلام، دوره نقل است لذا کلماتی مانند حرام و مکروه و نسخ هم ممکن است مراد از آن ها معنای لغوی یا اصطلاحی باشد.

:bullseye: ۳. تحلیل مقام بیان روایت

ثالثا اصلا مقام بیان روایت چیست؟ محمد بن مسلم از مرجحات باب تعارض سؤال می‌کند؟ این روایت را بگذارید کنار روایت عمر بن حنظله یا قطب راوندی. در آن دو روایت راوی می‌پرسد اگر دو حدیث مختلف رسید چه باید کرد و امام هم مرجح را بیان می‌کنند. اما محمد بن مسلم سؤالش از این است که چرا این اختلافات پدید می‌آید؟ امام هم در مقام بیان این است که چرا این اختلافات پدید می‌آید. چطور می‌شود که عامه به روایتی اخذ می‌کنند و راویان را هم متهم نمی‌دانند اما شیعه برعکس آن را می‌گوید. امام می‌فرمایند ما همانطور که مبین قرآن هستیم، مبین روایات نبوی هم هستیم لذا مخصصات و مقیدات را بیان می‌کنیم. اهل سنت چون خود را با آیات مستغنی از اهل بیت می‌دانند، عمومات و اطلاقاتی را می‌گیرند که وقتی اهل بیت خلاف آن را می‌گویند، کلام ایشان را معارض با قرآن می‌دانند.


:books: جلسه ۱۲۶، بررسی سندی روایت حسن بن جهم، ۷ خرداد ۰۴ (109.7 کیلوبایت)


  1. الکافی ج۱، ص۶۴ و وسائل الشیعة ج۲۷، ص۱۰۸ ↩︎