انسجام و تسانخ در «فضای قانونی»
از ویژگیهای «فضای قانونی»، ترابط و تسانخ قانونی است. در ادبیات «عبد و مولا» تسانخ قانونی کاملاً رعایت نمیشود لذا در اصول موجود نسبت ادله حداکثر با «تخصیص، تخصص، حکومت و ورود» و یا «ضد» و «مقدمه واجب» و… ملاحظه شده است، اما «ترابط قانونی» در کل شریعت برقرار است به گونهای که «یفسّر بعضه بعضاً». امروزه در قوانین اجتماعی دادگاه قانون اساسی و امثال آن قرار می¬دهند تا تنافی بین قوانین برداشته شود، چون معتقدند قانون روحی دارد که هماهنگ است تا بتواند در طول زمان جاری باشد.
هماهنگی و انسجام کتاب و سنت بهعنوان مرجع امت تا روز قیامت
این هماهنگی بر محور ثقلین پدید میآید و حدیث ثقلین ناظر به همین حرف است. معنای این حدیث آن است که مرجعیت کتاب و سنت باید تا قیام قیامت باشد. ما معتقدیم: «إِنَّ کلَامَ آخِرِنَا مِثْلُ کلَامِ أَوَّلِنَا وَ کلَامَ أَوَّلِنَا مُصَادِقٌ لِکلَامِ آخِرِنَا»، این با روح واحد و تسانخ قانونی می¬سازد. قبلش دارد: «فَلَا تَقْبَلُوا عَلَینَا خِلَافَ الْقُرْآنِ، فَإِنَّا إِنْ تَحَدَّثْنَا حَدَّثْنَا بِمُوَافَقَةِ الْقُرْآنِ وَ مُوَافَقَةِ السُّنَّةِ»، یعنی مجموع کتاب و سنت دارای روح واحدند.
عدم هماهنگی و انسجام میان فرامین مولا به عبد
در فضای «عبد و مولا» لازم نیست که اوامر مولا و اعتباراتش انسجام داشته باشد؛ ممکن است صبح چیزی بگوید و شب چیز دیگری بگوید، به عبد ربطی ندارد. در این فضا، تأخیر و کوتاهی در انجام اوامر مولا مستلزم عقوبت است و معیار عقوبت به حسب نظر مولاست. اما در «نظام قانونی» میبایست نوعی انسجام و هماهنگی میان قوانین باشد درحالیکه در نظام «عبد و مولا» چنین نیست و مثلاً به مولا نمیگویند: شما از این لحظهای که عبد را خریدی تا مدت سیسال که میخواهی او را نگهداری کنی باید یک قانون منسجم برایش بریزی و الآن با سی سال بعد هماهنگ باشد! ولی «نظام قانونی» باید منسجم باشد.
بتنای قانون و شریعت در «نظام قانونی» بر «مصالح و مفاسد واقعی» و در «فضای عبد و مولا» بر «اراده مولا»
در فضای «عبد و مولا» منشأ قانونگذاری ارادة مولاست اما در «فضای قانونی» منشأ قانونگذاری وجود مصالح نفس الأمری و ملاکات واقعی است. البته ارادة «ولایی» در قانون وجود دارد و منشأ جعل میشود اما اولاً این ولایت به معنای مالکیت بر عباد نیست و ثانیاً قانون را عوض نمیکند که آن را طبق ارادة مولا کند به این معنا که مولا یک روز چیزی بگوید و روز دیگر چیز دیگری بگوید. روح اساسی قانون، انفصال قانون از شخصیت مقنن است. برخی تفکرات غربی مثل روح القوانین، سه مؤلفه را از شخص شاه جدا کردند: یک؛ «قانونگذاری»، دوم؛ «اجرا» و سوم؛ «رفع خصومت و ایجاد عدالت». مرحوم نائینی; در رسالة تنبیه الأمه که در اثبات مشروطیت نوشته است اولین مطلبی را که در رساله شروع میکند این است که شاه سایة خدایی پیدا کرده است که «لَا یسْأَلُ عَمَّا یفْعَلُ وَهُمْ یسْأَلُونَ» . (تنبیه الامه و تنزیله المله، ص41)
تخلف در فضای «عبد و مولا» ظلم به مولاست و در «نظام قانونی» ظلم به خود
در «نظام قانونی» ظلم بر قانون یا ظلم بر مولا مطرح نیست، چون مولایی فرض نمیشود، بلکه اگر کسی تخلف کرد ظلم به خودش کرده است. اگر در نظام قانونی گفتند: پول بدهید تا جاده را آسفالت کنیم و شما ندادید این ظلمی است که به خودتان و به جامعه برمیگردد. لذا این مطلب که در کفایه در باب تجری آمده است: «ذمه علی تجریه و هتکه لحرمة مولاه و خروجه عن رسوم عبودیت»؛ (کفاية الأصول، ص: 259) اولاً خود تجری محل کلام است که بحث اصولی است یا کلامی؟ و ظاهرش کلامی است که نکاتی هم در اصول دارد. ثانیاً ایشان حرمت تجری را از باب ظلم بر مولا آورده است که این، مبتنی بر دیدگاه «عبد و مولا» است. در «فضای قانونی»، ظلم به شارع بی معنا است؛ «وَمَا ظَلَمُونَا وَلَـکن کانُوا أَنفُسَهُمْ یظْلِمُونَ».
بنابراین دو زیربنای فکری متفاوت وجود دارد؛ تفسیر «فضای قانونی» شریعت را مبتنی بر مواد قانونی که امروزه متعارف زندگی ما است تفسیر میکند؛ در این صورت قانون را پرتو شخصیت مولا نمیدانند بلکه قانون را پرتو واقعیت و مصلحت خود مردم میدانند و بحث ظلم بر مولا و دولت و رئیس جمهور و امثال آن مطرح نیست!
اساساً عبد و انسان در مرحلهای نیست که با مولا (شارع مقدس) قابل قیاس باشد که مثلاً به او اهانت یا ظلم کند. بشر در روابط اجتماعی، به کمتر از مولای حقیقی خودش هم اهانت نمیکند، مثلاً اگر کسی به یک شعر سعدی توهین کند، مردم او را مسخره میکنند و کسی نمیگوید به سعدی ظلم واقع شد. اگر سعدی قابل مسخره کردن نیست، خدای متعال به طریق اولی قابل اهانت نیست. تمسخر، اهانت، ظلم و تعدی بر مولا، همگی در تفسیر فضای «عبد و مولا» است. ریشه حقوقی تفاوت «فضای قانونی» با فضای «عبد و مولا» این است که انسان کیش و پرتو شخصیت مولا نیست.