وقوع سقط بین موسی بن قاسم و عبد الصمد بن بشیر
روایت معروفی از عبد الصمد بن بشیر وارد شده که در باب اجزا ذکر میشود و بهعنوان یکی از ادله اجزا مورد بررسی قرار میگیرد. این روایت به شرح زیر است:
«مُوسَى بْنُ اَلْقَاسِمِ عَنْ عَبْدِ اَلصَّمَدِ بْنِ بَشِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: جَاءَ رَجُلٌ يُلَبِّي حَتَّى دَخَلَ اَلْمَسْجِدَ وَ هُوَ يُلَبِّي وَ عَلَيْهِ قَمِيصُهُ فَوَثَبَ إِلَيْهِ أُنَاسٌ مِنْ أَصْحَابِ أَبِي حَنِيفَةَ فَقَالُوا شُقَّ قَمِيصَكَ وَ أَخْرِجْهُ مِنْ رِجْلَيْكَ فَإِنَّ عَلَيْكَ بَدَنَةً وَ عَلَيْكَ اَلْحَجَّ مِنْ قَابِلٍ وَ حَجُّكَ فَاسِدٌ فَطَلَعَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فَقَامَ عَلَى بَابِ اَلْمَسْجِدِ فَكَبَّرَ وَ اِسْتَقْبَلَ اَلْكَعْبَةَ فَدَنَا اَلرَّجُلُ مِنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ وَ هُوَ يَنْتِفُ شَعْرَهُ وَ يَضْرِبُ وَجْهَهُ فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ «اُسْكُنْ يَا عَبْدَ اَللَّهِ» فَلَمَّا كَلَّمَهُ وَ كَانَ اَلرَّجُلُ أَعْجَمِيّاً فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ «مَا تَقُولُ» قَالَ كُنْتُ رَجُلاً أَعْمَلُ بِيَدِي فَاجْتَمَعَتْ لِي نَفَقَةٌ فَجِئْتُ أَحُجُّ لَمْ أَسْأَلْ أَحَداً عَنْ شَيْءٍ فَأَفْتَوْنِي هَؤُلاَءِ أَنْ أَشُقَّ قَمِيصِي وَ أَنْزِعَهُ مِنْ قِبَلِ رِجْلِي وَ أَنَّ حَجِّي فَاسِدٌ وَ أَنَّ عَلَيَّ بَدَنَةً فَقَالَ لَهُ «مَتَى لَبِسْتَ قَمِيصَكَ أَ بَعْدَ مَا لَبَّيْتَ أَمْ قَبْلَ» قَالَ قَبْلَ أَنْ أُلَبِّيَ قَالَ «فَأَخْرِجْهُ مِنْ رَأْسِكَ فَإِنَّهُ لَيْسَ عَلَيْكَ بَدَنَةٌ وَ لَيْسَ عَلَيْكَ اَلْحَجُّ مِنْ قَابِلٍ أَيُّ رَجُلٍ رَكِبَ أَمْراً بِجَهَالَةٍ فَلاَ شَيْءَ عَلَيْهِ طُفْ بِالْبَيْتِ سَبْعاً وَ صَلِّ رَكْعَتَيْنِ عِنْدَ مَقَامِ إِبْرَاهِيمَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ وَ اِسْعَ بَيْنَ اَلصَّفَا وَ اَلْمَرْوَةِ وَ قَصِّرْ مِنْ شَعْرِكَ فَإِذَا كَانَ يَوْمُ اَلتَّرْوِيَةِ فَاغْتَسِلْ وَ أَهِلَّ بِالْحَجِّ وَ اِصْنَعْ كَمَا يَصْنَعُ اَلنَّاسُ». «۱»
صاحب منتقی الجمان متذکّر شدهاند که موسی بن قاسم نمیتواند به طور مستقیم از عبدالصمد بن بشیر نقل روایت داشته باشد. صاحب منتقی الجمان در مورد موسی بن قاسم این اشکال را مطرح کردهاند که این راوی نمیتواند از آن دسته از اصحاب امام صادق علیه السلام که زمان امام رضا را درک نکردهاند به طور مستقیم نقل روایت کند. عبدالصمد بن بشیر نیز از همین گروه راویان است. عبارت صاحب منتقی الجمان بدین شرح است:
«و هذا الحديث بحسب الظّاهر إسناده من الصحيح المشهوريّ، و عند التّحقيق يرى أنّه معلّل، لأنّ المعهود من رواية موسى بن القاسم عن أصحاب أبي عبد اللّه عليه السّلام الّذين لم يتأخّروا إلى زمن الرضا عليه السّلام أن يكون بالواسطة، و عبد الصّمد بن بشير منهم و بالجملة فالشكّ حاصل في اتصال الطريق لشيوع التوهّم في مثله و فقد المساعد على نفيه». «۲»
ما به تفصیل اسناد موسی بن قاسم را مورد بررسی قرار دادیم. از مجموع روایات وی بهدست میآید که این راوی اواخر زمان امام کاظم علیه السلام را درک کرده است. اگر بتوان در مورد یک راوی که موسی بن قاسم از او نقل روایت نموده اثبات نمود که اواخر زمان امام کاظم علیه السلام را درک کرده، روایت مستقیم موسی بن قاسم از آن راوی بدون اشکال است. با ملاحظه مجموع اسناد روایات عبدالصمد بن بشیر شاهدی بهدست نمیآید که اثبات نماید این راوی آن زمان را درک کرده باشد؛ بنابراین سخن صاحب منتقی الجمان در مورد نقل موسی بن قاسم از عبد الصمد بن بشیر صحیح به نظر میرسد. راویان عبدالصمد بن بشیر در طبقهای نیستند که موسی بن قاسم در آن است؛ بلکه در طبقه مشایخ موسی بن قاسم هستند، که برخی از آنها از مشایخ موسی بن قاسم هم بودهاند؛ مثل قاسم بن محمد جوهری، فضالة بن أیّوب، عبیس بن هشام، محمد بن سنان، ابن أبی عمیر. برخی از این راویان مثل محمد بن سنان و ابن ابی عمیر از مشایخ موسی بن قاسم هستند و برخی مثل قاسم بن محمد جوهری و فضالة بن أیّوب و عبیس بن هشام در این طبقه هستند ولی از مشایخ وی نیستند. تنها یک روایت وارد شده که ممکن است از آن استفاده شود که طبقه عبدالصمد بن بشیر متاخرتر است، به طوری که موسی بن قاسم بتواند از وی نقل مستقیم داشته باشد. سند این روایت بدین شرح است:
«حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عِيسَى عَنْ عَبْدِ اَلصَّمَدِ بْنِ بَشِيرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ…». «۳»
این روایت در بصائر الدرجات وارد شده است. محمد بن عیسی که صفار از وی نقل میکند، محمد بن عیسی بن عبید بن یقطین است که در طبقه موسی بن قاسم، بلکه متاخرتر از او است. اگر این سند صحیح باشد، نقل موسی بن قاسم از عبد الصمد بن بشیر نیز تصحیح میشود، ولی این اسناد نادر قابل اعتماد نیست، و قاعده آن است که سقط یا ارسالی بین محمد بن عیسی و عبد الصمد بن بشیر رخ داده است. آخرین تاریخی که از محمد بن عیسی در دست است که بر حیات وی در این زمان دلالت دارد، سال ۱۹۸ است، که در مسجد الحرام از ابراهیم بن عبد الحمید و عبدالله بن میمون قداح روایت میکند. زنده بودن عبد الصمد بن بشیر در سال ۱۹۸ بسیار بعید است. اگر وی در آن زمان زنده بود، راویان آن طبقه از او نقل روایت میکردند، در حالی که چنین امری رخ نداده است. این امر نشان میدهد که آن زمان را درک نکرده است. از جهت مکانی هم گویا عبد الصمد اهل کوفه بوده که محل اجتماع راویان بوده، و بعید است که تنها محمد بن عیسی بن عبید از وی نقل روایت کرده باشد.
حاصل آنکه نقل موسی بن قاسم از عبد الصمد بن بشیر مشکل است، و به طور طبیعی بین آن دو سقط رخ داده است. علت سقط هم تعلیقی بوده که نسبت به سند قبل وجود داشته و شیخ طوسی در نقل روایت به سند قبل توجه نکرده است.
۱. طوسی محمد بن حسن. تهذيب الأحكام. ج 5، دار الکتب الإسلامیة، 1365، ص۷۲، رقم۲۳۶.
۲. منتقی الجمان فی الاحادیث الصحاح و الحسان، جلد: ۳، صفحه: ۲۲۴
۳. صفار محمد بن حسن. بصائر الدرجات. کتابخانه عمومی حضرت آيت الله العظمی مرعشی نجفی (ره)، 1404، ص 192.
درس خارج اصول استاد معظّم سید محمد جواد شبیری مورخ ۱۶ آذر ۱۴۰۴