همون طور که می دانید، در ایران به صورت میانگین هر روز بین 7 تا 10 نفر از افراد نیازمند اهداء عضو، بخاطر نرسیدن عضو به آن ها فوت می شوند. (سالی بیش از 3 هزار نفر)
از طرف دیگر، هر اهداکننده، می تواند 8 عضو حیاتی (قلب، دو ریه، دو کلیه، کبد، روده و لوزالمعده) و ۵۳ بافت (استخوانهای مختلف، تاندون، پوست، دریچه قلب و قرنیه) خود را به افراد نیازمند عضو اهدا کند.
یعنی هر فرد اهداکننده میتواند جان چندین انسان را نجات دهد. (به علاوه، نقص عضوهای چندین انسان دیگر را هم بر طرف نماید.)
یکی از شیوه هایی که می توان به وسیله آن، برخی از افراد نیازمند به اهداء عضو را از خطر مرگ نجات داد، پیوند عضو محکومین به اعدام و قصاص به افراد نیازمند عضو می باشد.
درباره حکم شرعی این کار استفتائاتی از چند مرجع تقلید انجام شده. برخی از مراجع، کلا این کار را جایز ندانسته اند و بقیه هم عموما در صورت رضایت محکوم، جایز دانسته اند. فقط آیت الله سید سعید حکیم را دیدم که در جواز این کار رضایت محکوم را شرط ندانسته اند.
و ظاهرا هیچ مرجعی فتوا به وجوب این کار نداده است.
ضمنا در ماده 47 آیین نامه نحوه اجرای احکام، مصوب سال 98، بیان شده که این شیوه اعدام در صورت داوطلب بودن محکوم به این شیوه اعدام، عملی گردد.
اما ظاهرا هنوز این ماده اجرایی نشده است.
بنده اما فکر می کنم که پیوند عضو محکومین به اعدام نه تنها جایز است بلکه واجب می باشد و در این کار رضایت محکومین و دیگران هم شرط نمی باشد.
دلیلم این است که ما در این مسئله، دو تا حکم واجب داریم.
یک: وجوب قتل محکومین به اعدام
و دو: وجوب نجات دادن جان مسلمانان نیازمند عضو در صورت امکان
اگر بخواهیم به هر دو حکم واجب عمل کنیم، باید اعدام محکومین به شیوه ای انجام شود که امکان حفظ جان چند مسلمان نیازمند عضو با آن ممکن باشد.
ممکن است اشکال شود به این که در شرع شیوه های اعدام برخی حدود به صورت خاصی بیان شده
یا اشکال شود به احترام بدن میت (و حرمت مثله)
و موارد دیگر
اما باید توجه داشت که این مسئله از موارد «تزاحم» است. تزاحم بین این موارد و وجوب حفظ جان مسلمانان نیازمند عضو. چون امکان عمل به هر دو واجب هم زمان وجود ندارد.
و در تزاحم، حفظ جان چند مسلمان نیازمند به عضو، «اهم» از واجبات مطرح شده دیگر می باشد.
بنابراین انجام اعدام محکومان به این شیوه و پیوند اعضای آنان، حتی بدون رضایت آن ها به نظر بنده واجب می باشد.
دیوار کوتاه تر از محکومین به اعدام پیدا نکردید؟ سالانه چند هزار نفر در اثر تصادف می میرند خیلی از اینها مدتی در کما هستند، یا خیلی ها به سبب حوادث دیگر مرگ مغزی می شوند و بعدش می میرند، چرا وجوب برداشت و پیوند اعضاء اینها را مطرح نکردید؟
مثلا کسی که پدر یا فرزندش مرگ مغزی شده، بگویید واجب است عضوش را برداریم و پیوند بزنیم (بدون اذن ولی یا حتی با وجود عدم رضایت ولی)
آیا التزام به این عمومیت دارید یا حکم را مختص به محکومین به اعدام می دانید؟
اهم و مهم کردن لازمه اش تشخیص ملاک متزاحمین هست، در اون صورت میتوانید ادعا کنید که یکی اهمه و در نتیجه باید به اون اخذ بشه
اما کلام شما پر بود از مدعای بی دلیل
کسی که محکوم به اعدام نباشد وجوب قتل ندارد بلکه حرمت قتل دارد
عمومیت حکم نسبت به مرگ مغزی هایی که حکم میت دارند و زنده محسوب نمیشوند( فرض) ممکن است ولی نسبت به کفار و محکومین به اعدام این قضیه روشن تر است.
حکم به جواز و اناطه به اجازه ولی، در صورت اولویت ولایت ولی بر بدن میت حتی در نجات مسلم است، اما چنین چیزی حداقل جای قوی شک دارد!
اما حکم به وجوب، دلیلش واضح است که نجات جان مسلم بر هر چیزی الویت دارد،
کلام درباره افرادی است که دچار مرگ مغزی شده اند. اینها چه فرقی دارند با محکومین به اعدام؟ پزشکان میگویند، مرگ مغزی، همان مرگ عرفی است، فقط حیات نباتی آن هم با دستگاه مدتی ادامه دارد.
حالا آیا می توان گفت اگر پسری مرگ مغزی شد، بدون اجازه از پدرش واجب است اعضای بدنش را برداریم و به نیازمندان عضو پیوند بزنیم؟ آیا شما ملتزم می شوید؟
خب چه فرقی است میان این مرگ مغزی ها با محکومین به اعدام(پس از اعدام)
در کتب فقهی آمده که حرمة الرجل المسلم ميتا كحرمته حيا سواء، محکوم به اعدام یک اشتباهی کرده، حالا به تاوان گناهش اعدام میشه، شما چرا این را از بقیه مردم جدا میکنید میگویید بدون اجازه از او یا ولی او اعضای بدنش را برداریم به دیگران پیوند بزنیم؟ خب بقیه مردم هم اگر مرگ مغزی شدند همین را ملتزم بشوید؟ بگویید هرکس که مرگ مغزی شده بدون اجازه از ولی، می توانیم اعضای بدنش را برداریم برای پیوند
کسی که مرگ مغزی باشد، شرایطش با کسی که اعدام میشود دو تفاوت دارد:
اول: در مرگ مغزی ممکن است احتیاط شرعی لازم تر باشد ؛ به این دلیل که ممکن است شخص واقعا حکم مرگ را نداشته باشد.
(اما اگر قطع دارید که مرده است این مورد را فاکتور بگیرید اگرچه باز هم جای احتیاط هست چون مرگ مطلق نیست و استصحاب حرمت هم که باقیست)
دوم: در هر دو حالت باید احراز شود که «ولایت ولی» بر بدن میت منتفی شده است به سبب «اولویت نجات مومن» ، اما در محکوم به اعدام به جهت «سلب بعض احترام نفس» ولو کافر و محارب هم نباشد، این انتفاء قریب تر است.
در نهایت اگر این دو مورد را هم نمیپذیرید، همین مطلب را بپذیرید که اگر چه بر هردو مورد واجب است ،اما اجرای این حکم در مورد محکومین عملی تر است ،به جهت شرایط جامعه، ولی در اصل در هردو واجب است!
تعبیر به احتیاط لازم تر یعنی چه؟ یعنی در هر دو احتیاط لازم است و اینجا لازم تر است؟ خب اینکه اثری ندارد.
ظاهرا شما درباره مرگ مغزی اشکال در موضوع شناسی دارید، حال آنکه مفروض سخن این است که مرگ مغزی ، موت است، حیات نباتی هم منافاتی با مرگ طبیعی مصطلح که موضوع احکام فقهی است ندارد.
استصحاب حرمت، در جایی که وحدت موضوع احراز نشده، وجهی ندارد. مضافا به اینکه نباید از پیش فرض بحث، یعنی اینکه مرگ مغزی، موت مصطلح است، عدول کنید.
از کجا نتیجه گرفته اید که چون فردی بخاطر یک گناهی محکوم به اعدام شده و به صورت موجبه جزئیه احترام ندارد(یعنی سلب بعض احترام نفس و اینکه جانش نزد حاکم محترم نیست) پس نسبت به اعضای بدنش هم نه خودش ولایت دارد نه اولیاء دَم او ولایت دارند؟ (برداشت عضو بعد از مرگ او انجام می شود)
اینکه قتل او از باب قصاص یا حد بر اولیاء مقتول یا حاکم مجاز شده، حرفی است، اینکه مجاز هستیم اعضای بدنش را در بیاوریم و به انسان دیگری پیوند بزنیم بدون اجازه از او یا ولی او، مطلب دیگری است، این دو ملازمه ندارند که از یکی ، دیگری را نتیجه بگیرید
کلام در استدلال فقهی و یافتن حجت شرعی است، اینکه فلان مطلب قریب تر است فلان مطلب بعیدتر است، چیزی را در فقه اثبات نمی کند
شرایط جامعه جدای از اینکه دلیل فقهی نیست، نیاز به فحص دارد، آیا از روی حدس و گمان میفرمایید یا فحص کرده اید و برای شما ثابت شده که جامعه (که بخشی از آن خانواده های محکومین به اعدام هستند) معتقدند که برداشتن عضو از محکومین به اعدام (حتی اگر بدون اجازه از آنان باشد) اشکالی ندارد؟
اهمیت نجات جان مؤمن با یک تغییر جزیی، مفاد یک سیره و ارتکاز عقلایی است یعنی (اهمیت نجات جان انسان) آیا عقلای عالم، در نقاط دنیا این سخن شما را پذیرفته اند که مثلا از محکومین به اعدام بدون اجازه خودشان و خانواده شان، اعضای بدن شان را برداریم و به کسی که نیازمند است پیوند بزنیم؟ اگر پاسخ مثبت نیست و مشکوک است، این را قرینه ای بگیرید برای اینکه این اولویتی که شما میفرمایید جای تامل دارد و شرایط جامعه نیز آنطور که میفرمایید نیست
نهایت اینه که هردوش فرقی ندارن ، فعلا این مورد رو بررسی میکنن ، شما اعتراض دارید که چرا فعلا این مورد رو بررسی میکنن؟ میخاهید حتما همه موارد باهم بررسی بشه؟ خب که چی؟
شاید مشکل، از شیوه بیان بنده در طرح ایرادات قبلی است،
در هر صورت با قطع نظر از همه ایراداتی که در مطالب بالایی عرض شد
مهم ترین اشکال بنده بی پاسخ ماند، یکبار دیگر اشکال را عرض میکنم
مقدمه1: پزشکان می گویند کسی که دچار مرگ ناگهانی می شود(اصلا کاری به مرگ مغزی نداریم که شما شبهه موضوع شناسی در خصوص مرگ مغزی کنید)، مثلا بر اثر تصادف می میرد، وقت طلایی (گلدن تایم) پیوند اعضاء 4 تا 6 ساعت است. یعنی این فردی که دو ساعت پیش تصادف کرده و الان در بیمارستان از دنیا رفته، میشود فورا اعضایش را به دیگران پیوند زد
مقدمه 2. ادعای شما این است که واجب است(وجوب تکلیفی) اعضای محکومین به اعدام را به افراد نیازمند پیوند بزنیم، حتی اگر خودش و ولی او رضایت نداده باشد.
خب حالا اشکال این است که چه فرقی است میان کسی که بر اثر اعدام جان می دهد و کسی که بر اثر تصادف جان می دهد؟ چرا فقط در اولی واجب است پیوند اعضاء حتی بدون اذن ولی؟
اگر قائل به تعمیم هستند پس چرا در عنوان و طرح بحث «محکومین به اعدام» را مطرح کردید؟ اگر همچنان فقط در محکومین به اعدام می گویید، دلیل شما بر این اختصاص چیست؟
خلاصه در یک جمله اینکه دلیل شما بر اختصاص چیست؟
در متن اصلی اصلا به این موضوع پرداخته نشده!
در واقع مدعی خاص بوده و دلیل عام! و چنین چیزی از لحاظ منطقی غلط نیست!
از لحاظ عملی هم نهایت این است که در هردو مورد قبول میکنند! یا هیچکدام را قبول نمیکنند! اما اشکالی ندارد که یک قسمت را جدا کنند و برایش دلیل عام بیاورند!
چون ادعایی ندارند که دلیل مختص این مورد است و ادعا ندارند که حکم در غیر عنوان منتفی است،
اگر مثال است، باید عنوان بحث عام شود و در ضمن توضیحات این مثال آورده شود، نه اینکه در عنوان مساله مطرح شود،
عنوان بحث(وجوب پیوند اعضای محکومین به اعدام) ظهور در موضوعیتِ محکومین به اعدام دارد، نه صرفا یک مثال.
طرح یک عنوان خاص با وجود اینکه حکم عام است، نیاز به یک نکته عقلایی دارد. مثلا اینکه مخاطب توهم کرده این مورد خاص مشمول آن حکم عام نیست. و الا وقتی حکم عام است، بیان مدعای خاص لغو است.
مثل اینکه من در عنوان بحث بگویم (وجوب نماز ایات بر کارمندان عند الکسوف) بعد دلیل بیاورم که چون نماز آیات بر همه واجب است، خب سوال می شود اینکه گفتی کارمندان چه وجه عقلایی داشت؟
در اینجا گمان می کنم هر کس که عنوان بحث و به دنبالش توضیحات را میخواند، این توجیه شما را نمی پذیرد که بگویید مقصود نویسنده محکومین به اعدام نبوده و مقصودش وجوب برداشت عضو از همه کسانی است که در بر اثر حوادث غیرمترقبه یا اعدام می میرند.
عرض ادب و احترام
دعوا نیست، بحث علمی دوستانه و طلبگی است.
ایرادات متعدد بود، دیدم بحث طولانی است، از بقیه ایرادات عبور کردم،
بله، یک اشکال مهم ، همین اشکال اخیری بود که عرض شد. اینکه عبارت به وهم می اندازد که نویسنده قائل به وجوب پیوند اعضای اعدامی هاست، حتی اگر اجازه نداشته باشند
در حالی که طبق تفسیر شما، نویسنده قائل است هر کسی که به مرگ ناگهانی از دنیا رفت، می توانیم بدون اجازه بلکه حتی با نهی ولی او، اعضایش را به دیگران پیوند بزنیم.
نکته مهم این است که اگر باب تزاحم به این شکلی که به نظر حقیر بسیط مطرح شده است باز شود، لقائل ان یقول که می شود وقتی دو نفر جانشان در گرو پیوند عضو است و نیاز خیلی فوری و عجله ای به پیوند عضو دارند، می توان یک مومن را به قتل رساند و با پیوند اعضایش جان آن دو نفر را حفظ کرد. چون تزاحم شده میان حرمت قتل یک مسلمان و بین وجوب نجات جان دو مسلمان و من، توان امتثال هر دو را ندارم.
در واقع ایراد شما این است که حکوم به اعدام را محکومین به قتل میدانید یعنی شما کسی که محکوم به اعدام شده را با محدورالدم یکی میدانید
همانطور که یکی از دوستانم اشاره کرد کسی که محکوم به اعدام شده کشتنش جایز نیست بلکه فقط اعدام او جایز است
یعنی وقتی شارع مرگ با اعدام را قرار داده است یعنی در این مرگ مصلحتی است و شما چطور میتونید این مصلحت رو کنار بگذارید و راحت بگید نه مقصود مولا صرف مرگ بوده و خود اعدام موضوعیت نداشته است در صورتی که مولا خودش به صورت واضح بیان کرده که باید اعدام شود
که در پی اون احکام دیگری رو میبینیم مثلاً اینکه چقدر مواردی داریم که خانواده مقتول که قصاص میخواستند تا پای چوبه دار رفتند و چهره مجرمو دیدن یا به هر دلیل دیگهای رضایت دادند
و یا مواردی بسیاری داریم که طرف اعدام شد اما از دنیا نرفت و زنده ماند و همونجوری که در شرع داریم کسی که یک بار اعدام شد دوباره اعدام نمیشه و زنده میمانه
با این بیانی که شما داشتید همه اینا زیر پا گذاشته میشه و اصلاً اینکه مولا اومده اعدام رو برای اون فرد قرار داده و مصلحتی که داشته مورد توجه قرار نگرفته و شما مقصود مولا رو صرف مرگ میدونید به خاطر همین اومدی به راحتی این مرگ رو در انواع دیگشم تسری دادی که تونستی اهدای عضو رو جایز و چه بسا که واجب بدونی پس همونطور که بیان شد خود اعدام موضوعیت داره و اثرات و فوائیدی داره که نمیشه نادیده گرفت