هیچ توجیهی برای خدعه علی(کرم الله وجهه)نمیتوان کرد

سوالی در اینترنت دیدم که نظر و پاسخ دوستان رو خواستارم

"ما دارای آیینی اخلاق مدار هستیم چه اینکه پیامبر برای اتمام مکارم اخلاق مبعوث شده ولی گاه احساس میشود برخی مدعیان از جاده اخلاق منحرف شده وحتی آنچه را خود به عنوان قوانین شرعی آورده زیر پا میگذارد.نمونه آن در یکی از کتابهای معروف شیعه آمده که مربوط به نبرد عل(کرم الله وجهه) و عمربن عبدود میباشد
بحار الانوار ج 20ص227
ِ فَقَالَ لَهُ عَلِيٌّ يَا عَمْرُو أَ مَا كَفَاكَ أَنِّي بَارَزْتُكَ وَ أَنْتَ فَارِسُ الْعَرَبِ حَتَّى اسْتَعَنْتَ عَلَيَّ بِظَهِيرٍ فَالْتَفَتَ عَمْرٌو إِلَى خَلْفِهِ فَضَرَبَهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلَامُ مُسْرِعاً عَلَى سَاقَيْهِ فَأَطَنَّهُمَا «6» جَمِيعاً وَ ارْتَفَعَتْ بَيْنَهُمَا عَجَاجَة.

فریب دادن ولو در مقابل دشمن از نظر فقهی وخصوصا اخلاقی چه توجیهی دارد؟آیا این مطلب با عصمت ادعایی شیعیان سازگار است؟

دوستان برای پاسخ تعجیل بفرمایند

با سلام. ظاهرا این کسی که این خدشه را کرده است بین گناه و اشتباه و زیرکی تمییز نداده است . میدان جنگ میدان مبارزه است و طرفین که در حال مبارزه هستند نهایت آمادگی و حساسیت را نسبت به طرف مقابل خود دارند و هرگونه کم توجهی ولو از طرف حریف القا شود نه تنها انسان را معذور نمیکند بلکه باعث سرزنش شخص هم می شود . اینکه امیر المومنین علیه السلام توانستند حریف جنگاور وقدرتمندی مثل عمرو بن عبدود راغافل کنند از زیرکی ایشان است نه اینکه گناه حساب شود.
این را ضمیمه کنید به اینکه شرایط جنگ یک شرایط غیر مساوی بود.
در ضمن این مستشکل محترم باید بداند اگر این اشکال وارد باشد دیگر هیچ نقشه جنگی وجود نخواهد داشت چرا که پایه اصلی نقشه های جنگی فریب و غافلگیری حریف است و این از اصول جنگ به حساب می آید. در واقع عقلا کسی را که بتواندحریف خود را بهتر غافلگیر کند مدح می کنند نه اینکه به او وصله خطا کار یا مکار بچسبانند. یا علی.

اشکال بر کلام رضا
اولا:اینکه گفته شد شرایط جنگ نامساوی بوده است اگر بدین معناست که حضرت امیر برای غلبه بر عمرو نیازمند چنان فعلی بوده اند نا صحیح است،،فاتح خیبر را چه حاجت به چنین اموری!
ثانیا: اینکه اساس نقشه های جنگی را فریب تشکیل می دهد نیز ناصحیح است.فرق است بین فریب و غافلگیری. فریب یعنی به جهل انداختن حریف و به غفلت انداختن وی، اما غافلگیری یعنی استفاده از غفلت دشمن. در حات اول سبب غفلت او ما هستیم و در حالت دوم سبب غفلت خود اوست و ما تنها از این غفلت بهره می بریم
ثالثا:در حالات اصحاب اهل بیت_چه رسد به خود حضرات معصومین_می بینیم که از چنین خدعه هایی پرهیز می نمودنه اند و در مواردی این امر موجب شهادت آنها گردیده است. نمونه بارز آن قضیه شهادت هانی بن عروة است که همه می دانیم. علاوه بر اینکه روحیه دلاوری و شجاعت حضرت به گونه ای بوده است ک هیچ گاه بر پشت خود زره نبسته اند، و این حاوی این پیام است که «هیچ گاه نباید به دشمن پشت نمود»چگونه می توان بین این نگاه و حدیث فوق الذکر جمع نمود.

ظاهراً دوستان در واقع زندگی نمی کنند و در یک فضای خیالی زندگی می کنند.

  • پهپاد گفته: «اولا:اینکه گفته شد شرایط جنگ نامساوی بوده است اگر بدین معناست که حضرت امیر برای غلبه بر عمرو نیازمند چنان فعلی بوده اند نا صحیح است،،فاتح خیبر را چه حاجت به چنین اموری!»
    این چه سخنی است، روال زندگی انبیا و ائمه این نبوده است که در روال عادی زندگی خود از قدرتهای ماورایی استفاده نمایند. هر انسان عاقلی در مقابله با دشمنان خود از همۀ آنچه در اختیار دارد استفاده می کند، جنگجو خود وظیفه دارد هوشیار باشد و فریب حریف را نخورد، در مقابل حریف خود را فریب دهد از ورزشهای رزمی بگیرید تا جنگ خودمان حرکات ایذایی و حتی عملیات ایذایی برای فریب دشمن امری بسیار عقلایی و مرسوم است. در جریان صفین عمروعاص با همین نیرنگ شریعه را از یاران امیرالمؤمنین(ع) گرفت. لذا این جمله در روایات تکرار شده است که الحرب خدعة هرچند که بنده گمان می کنم این جمله اصلاً ضرب المثل عرب باشد.
    ثانیاً خدعه و فریبی قبیح است که باعث پایمال شدن حق شود و از این جهت مانند کذب دارای قبح اقتضائی است و همیشه مصداق ظلم نیست. بدیهی است که اصل کشتن نمادِ باطل، خود قبیح نیست چه برسد به مقدمۀ آن. جالب است که دوستان به کشتن عمرو بن عبدود اشکالی ندارند، بلکه به فریب دادن او معترضند.

*پهپاد گفته است: «ثالثا:در حالات اصحاب اهل بیت_چه رسد به خود حضرات معصومین_می بینیم که از چنین خدعه هایی پرهیز می نمودنه اند و در مواردی این امر موجب شهادت آنها گردیده است. نمونه بارز آن قضیه شهادت هانی بن عروة است که همه می دانیم.»
اصلاً مشخص است که علت اصلی رفتار حضرت مسلم را نمی دانیم. امتناع حضرت مسلم از قتل عبیدالله نه به خاطر این بوده است که این کار خلاف جوانمردی است(چنانکه در جاهای مختلف این چنین تبلیغ می شود) (تا بعد بزرگانی مثل استاد دوانی اعتراض کنند که مسلم اشتباه کرده است و با این کار می توانست از اصل قضیۀ کربلا پیش گیری کند) بلکه ناشی از فقاهت مسلم است که

  1. حق کشتن کسی که قصد کشتن دیگری را دارد، را نداریم.
  2. به فرض این که حق کشتن کسی را که می خواهد دیگری را بکشد، داشته باشیم، اگر شک داریم که کسی قصد کشتن دیگری را دارد یا نه، باز به خاطر احتیاط در دماء حق کشتن وی را نداریم.
  3. خانۀ هانی و کوفۀ آن روز، میدان جنگ نبوده است که الحرب خدعة موضوع پیدا کند.
  4. حضرت مسلم تصریح کردند که من اذن جهاد ندارم.

با سلام.
ولا یخفی ما فی الجمیع.
و اما قوله فاتح خیبر… فکما قال المدیر بأنهم اناس یتعاملون فی حیاتهم العادیه کما یتعاملون و ما تسک به فی فتح الخیبر فلم یکن عادیا کما ظاهر قوله علیه السلام و البحث فیه فی مجاله.
و اما تفصیله بین فریب وغافلگیری فدلیلنا یعم الجمیع لو سلمنا التباین.
و اما تمسکه بسیره الاصحاب فمعارض بمثله فضلا عن الاخبار.
و اما فی قول المدیر، فتمسکه بواقعه الصفین و ما یجری فی الریاضات القتالیه فلا یفیدنا فی حجیه الخدعه فی الحرب حجیه شرعیه الا ان یرید بذلک سیره العقلا ففیه عدم مبالاتهم فی مثل ذلک
و اما قوله فی ثانیا خدعه وفریبی قبیح است… مردود بأن الهدف لا یبرر الوسیله. اللهم الا ان یرید استفاده التفصیل من الاخبار کما سیاتی. و جواز القتل لا ینافی عدم جواز خدعته.
و اما فی قوله فی دلیل امتناع مسلم سلام الله علیه عن قتل عبیدالله لعنه الله اضافه الی ما فی ادلته الفقهیه عندنا دلیل آخر علی وجوب قتله و هو انه کان مهدور الدم فکان قتله واجبا شرعیا کما هو واضح. فلا بد من التجاء الی دلیل آخر.
والتحقیق التفصیل بین ما کان فی معرکه الحرب و ما یسمونها بالسیاسه. و الاول تویده الاخبار و السیره بما انها کانت مستخدمه و لا ردع من جانب الشارع و ما یعارضها محمول او موول و الثانی مردود بسیره المعصومین خاصه بما جری فی عدم قبول امیر المومنین الخلافه بعد الثانی لفساد شرائطه. فتأمل.

خدعه و فریب در جنگ منعی ندارد
قضیه مسلم هم در تاریخ اختلافی است ثابت نشده

استناد به این روایت برای تجویز خدعه در جنگ صحیح نیست خصوصا بعض مورخین اینگونه نقل داستان قتل عمرو را ساخته اهل تسنن دانسته اند

اولا این روایت بحار در حقیقت در تفسیر قمی است و سندش مرسل است.
دوما اقتضای میدان جنگ خدعه در آن است اگر خدعه در جنگ درست نیست پس خندق کندن در جنگ خندق نیز قابل توجیح نیست و رسول الله (صل الله علیه و آله) نیز خدعه کردند
ثالثا روایت اگر روایتی در باب نهی از خدعه در میدان جنگ (نه در سیاست جنگی) داریم بیاورید!

جدای از اینکه آیا چنین اتفاقی در جنگ احزاب اتفاق افتاده است یا نه (چون نقل تاریخی متفاوت است) اما مساله اینکه جنگ فریب است و در جنگ فریب اشکالی ندارد بحثی است که در روایات متعددی به آن اشاره شده است.
در همین روایت مذکور (که از تفسیر قمی منقول است) بعد از قتل عمرو بن عبدود پیامبر به امیرالمومین فرموده اند که ماکرته؟ و حضرت جواب دادند بله و الحرب خدیعة
اما روایاتی که در همین جنگ قضیه پیمان شکنی بنوقریظه را نقل کرده است و پیامبر با نقل قولی از طرف آنها کاری کردند که ابوسفیان به آنها اعتماد نکند و پیامبر فرمودند الحرب خدعة
یا روایاتی که در مورد این است که حضرت امیر در جنگ صفین با صدای بلند گفتند من معاویه و اصحاب او را می کشم و بعد آهسته گفتند ان شاء الله تعالی و در جواب یکی از اصحاب گفتند من این را گفتم که یاران من خود را نبازند و با روحیه به جنگ بروند و الحرب خدعة
یا روایاتی که می گوید در غزوه سلسله بعد از شکست عمر از دشمن، عمرو عاص به پیامبر عرض کرد که الحرب خدعة و اجازه بدهید من بروم شاید بتوانم آنها را بفریبم و حضرت به او اجازه داد و او نیز رفت و شکست خورد.
یا روایاتی که امیرالمومنین علیه السلام می گوید من هیچ گاه به پیامبر دروغ نمی بندم بنابراین اگر از ایشان نقل قول کردم حتما صحیح است اما اگر از خودم چیزی گفتم مواظب باشید که الحرب خدعة
و روایاتی که از امام حسن علیه السلام همین سوال را پرسیدند و حضرت این گونه جواب دادند.
و صاحب وسائل بابی با عنوان ُ جَوَازِ مُخَادَعَةِ أَهْلِ الْحَرْب‏ دارند.
همه این موارد نشان دهنده این است که عدم جواز خدعه در جنگ به این صورت که دوستان می فرمایند مسلم نیست و خود نیاز به بحث مفصل و فقهی دارد.

در هر جنگی قراردادهایی وجود دارد که دو طرف جنگ بر آن توافق میکنند حتی در بسیاری ازجنگها برای شیوه جنگیدن مذاکره میکرده اند یا شروط ارتکازی وجود داشته است و تخطی از این توافقها و شروط است که مخالف جوانمردی و انصاف است فریب در خود میدان جنگ امری پذیرفته شده و کاملا رایج بوده است در غزوات پیامبر(ص)نیز نمونه های آن وجود دارد مثلا در شب بعد از جنگ احد حضرت پیامبر(ص) در بیابان آتشهای زیادی روشن کرد که مشرکین گمان کنند برای مسلمانان نیروهای تازه آمده است تا فکر حمله مجدد نکنند
بعلاوه همه اعراب جنگ با عمرو بن عبدود را یکی از افتخارات علی(ع) و نمونه ای از شجاعت و مهارت او میدانستند و حتی با حسادت از آن یاد میکردند اگر نقطه ضعفی وجود داشت دشمنان او بارها گفته بودند وقتی معاویه از سعدبن ابی وقاص میخواهد علی(ع)را سب و لعن کند باوجود آنکه سعدبن ابی وقاص با علی(ع)بیعت نکرده بود و میانه خوبی با ایشان نداشت گفت چگونه علی را لعن کنم در حالیکه حاضرم همه شتران سرخ موی عرب(کنایه از همه ثروت عرب)را میداشتم و در راه خدا میدادم تا جمله ای که پیامبر درباره علی در جنگ با عمرو بن عبدود گفت درباره من میگفت. معاویه نیز ساکت شد
امروزه نیز فریب یکی از اصول و ابزار جنگی رایج در دنیاست انواع استتارها، ماکتهای فریبنده…البته فقط در میدان جنگ خدعه جایز است
جای تعجب است وهابیتی که خارج از میدان جنگ انواع ترورها و حقّه ها را انجام میدهد پی سوال از فریب در میدان جنگ افتاده است!

روايات مختلفي در جواز خدعه در جنگ آمده است:

مثل اين روايات

روايت1:
وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ‏ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‏ لَا يَصْلُحُ الْكَذِبُ إِلَّا فِي ثَلَاثَةِ مَوَاطِنَ كَذِبُ الرَّجُلِ لِامْرَأَتِهِ وَ كَذِبُ الرَّجُلِ يَمْشِي بَيْنَ الرَّجُلَيْنِ لِيُصْلِحَ بَيْنَهُمَا وَ كَذِبُ الْإِمَامِ عَدُوَّهُ فَإِنَّ الْحَرْبَ‏ خُدْعَةٌ. الجعفريات (الأشعثيات) ؛ ؛ ص170

روايت2:
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ، عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ، عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ صَدَقَةَ، قَالَ: حَدَّثَنِي شَيْخٌ‏ مِنْ وُلْدِ عَدِيِّ بْنِ حَاتِمٍ، عَنْ أَبِيهِ:
عَنْ جَدِّهِ عَدِيٍّ- وَ كَانَ مَعَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام فِي حُرُوبِهِ- أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام قَالَ فِي يَوْمَ الْتَقى‏ هُوَ وَ مُعَاوِيَةُ بِصِفِّينَ، وَ رَفَعَ بِهَا صَوْتَهُ لِيُسْمِعَ أَصْحَابَهُ: «وَ اللَّهِ‏ لَأَقْتُلَنَّ مُعَاوِيَةَ وَ أَصْحَابَهُ» ثُمَّ يَقُولُ‏ فِي آخِرِ قَوْلِهِ‏: «إِنْ شَاءَ اللَّهُ» يَخْفِضُ بِهَا صَوْتَهُ، وَ كُنْتُ قَرِيباً مِنْهُ، فَقُلْتُ‏: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ، إِنَّكَ حَلَفْتَ عَلى‏ مَا فَعَلْتَ‏ ثُمَّ اسْتَثْنَيْتَ، فَمَا أَرَدْتَ بِذلِكَ؟
فَقَالَ لِي: «إِنَّ الْحَرْبَ‏ خُدْعَةٌ، وَ أَنَا عِنْدَ الْمُؤْمِنِينَ غَيْرُ كَذُوبٍ‏، فَأَرَدْتُ أَنْ أُحَرِّضَ‏ أَصْحَابِي عَلَيْهِمْ كَيْلَا يَفْشَلُوا، وَ لِكَيْ يَطْمَعُوا فِيهِمْ، فَأَفْقَهُهُمْ يَنْتَفِعُ‏ بِهَا بَعْدَ الْيَوْمِ إِنْ شَاءَ اللَّهُ، وَ اعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ- جَلَّ ثَنَاؤُهُ- قَالَ لِمُوسى‏ عليه السلام حَيْثُ‏ أَرْسَلَهُ إِلى‏ فِرْعَوْنَ‏: «فَقُولا لَهُ قَوْلًا لَيِّناً لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشى‏» وَ قَدْ عَلِمَ‏ أَنَّهُ لَايَتَذَكَّرُ وَ لَا يَخْشى‏، وَ لكِنْ لِيَكُونَ ذلِكَ‏ أَحْرَصَ لِمُوسى‏ عليه السلام عَلَى الذَّهَابِ‏» الكافي (ط - دارالحديث) ؛ ج‏14 ؛ ص780

روايت3:
أَبُو الْبَخْتَرِيِّ، عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلَامُ أَنْ قَالَ::
«الْحَرْبُ‏ خُدْعَةٌ، إِذَا حَدَّثْتُكُمْ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ حَدِيثاً، فَوَ اللَّهِ لَئِنْ أَخِرَّ مِنَ السَّمَاءِ أَوْ تَخْطَفَنِي الطَّيْرُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ أَنْ أَكْذِبَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ.
وَ إِذَا حَدَّثْتُكُمْ عَنِّي فَإِنَّمَا الْحَرْبُ خُدْعَةٌ. فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ بَلَغَهُ أَنَّ بَنِي قُرَيْظَةَ بَعَثُوا إِلَى أَبِي سُفْيَانَ: إِنَّكُمْ إِذَا الْتَقَيْتُمْ أَنْتُمْ وَ مُحَمَّدٌ أَمْدَدْنَاكُمْ وَ أَعَنَّاكُمْ. فَقَامَ النَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ فَخَطَبَنَا فَقَالَ: إِنَّ بَنِي قُرَيْظَةَ بَعَثُوا إِلَيْنَا: أَنَّا إِذَا الْتَقَيْنَا نَحْنُ وَ أَبُو سُفْيَانَ أَمَدُّونَا وَ أَعَانُونَا. فَبَلَغَ ذَلِكَ أَبَا سُفْيَانَ فَقَالَ: غَدَرَتْ يَهُودُ. فَارْتَحِلْ عَنْهُمْ» . قرب الإسناد (ط - الحديثة) ؛ متن ؛ ص133

جداي از بحث روايات، توريه و جواز آن است كه مي تواند كمك كند.

به نظر می رسد یکی از نکاتی که در تحلیل این بحث باید مورد توجه قرار گیرد تفاوت گذاشتن بین نقض عهد و پیمان با خدعه و فریب است، یعنی چنانچه بپذیریم خدعه در جنگ جایز است لکن شامل نقض عهد و خیانت به دشمن نخواهد شد.
صاحب جواهر در بحث کیفیت جنگیدن با دشمنان، غدر(خیانت) نسبت به دشمنان را جایز ندانسته و ضمن تعریف غدر به نقض پیمان، مثال آن را چنین بیان می کنند: مانند اينكه به آنان امان داده شود و سپس كشته‌ شوند.
«و كذا لا يجوز الغدر بهم بأن يقتلوا بعد الأمان مثلا، قال في مجمع البحرين: «الغدر ترك الوفاء و نقض العهد» بلا خلاف أجده فيه، للنهي عنه أيضا في النصوص السابقة، مضافا إلى قبحه في نفسه و تنفير الناس عن الإسلام،» جواهر الكلام،ج 21‌،ص 78‌.

با تشکر از همی عزیزانی که در این موضوع همفکری کردند:
همانطور که دوستان اشاره کردند این قضیه متفاوت نقل شده است اما به فرض که نقل آن صحیح باشد می توان به نکات ذیل اشاره نمود:
الف. یکی از عناصر مهم در نبرد با دشمن، جنگ روانی است که خود مبتنی بر نیرنگ‌ها، بزرگ‌نمایی‌ها و … می‌باشد و چون این فریب به منظور هدف مهم‌تری می‌باشد، نباید آن‌را همسان با دروغی دانست که برای منافع ناحق شخصی و گروهی بر زبان جاری می‌شود. چنان‌که در این‌باره در روایات دیگر می‌خوانیم:

  1. پیامبر اکرم(ص) فرمود: «جنگ؛ یعنى نیرنگ».
  2. ابن عبّاس می‌گوید: پیامبر(ص) یکى از اصحاب خود را مأمور کشتن یک نفر یهودى کرد. او گفت: اى پیامبر خدا! در صورتى از عهده این کار برمی‌آیم که دستم را باز بگذارى. پیامبر خدا فرمود: «همانا جنگ، نیرنگ است. پس هر کار می‌خواهى، بکن».
  3. عدى بن حاتم می‌گوید: به درستى که حضرت علی(ع)، هنگامى که در صفّین با معاویه رو در رو شد، صدایش را بلند می‌کرد تا یارانش بشنوند و می‌فرمود: «به خدا سوگند، معاویه و یارانش را خواهم کُشت!». آن‌گاه در آخر سخن، صدایش را آهسته می‌کرد و می‌گفت: «إن شاء الله!». من نزدیک ایشان بودم و گفتم: اى امیرمؤمنان! به درستى که سوگند یاد کردى بر آنچه انجام می‌دهى. آن‌گاه «ان شاء الله» گفتى. مقصودت از این، چه بود؟ فرمود: «جنگ، نیرنگ است و من نزد مؤمنان، دروغ‌گو نیستم. خواستم تا یارانم را بر دشمن بشورانم تا سُستى نکنند و با آنان، رغبت پیدا کنند. پس در آینده، داناترین آنان، از این سخن سود بَرَد. إن شاء الله!».
  4. امام صادق(ع) فرمود: «خداوند کسى که در جنگ به حریف خود نیرنگ بزند و به او دروغ بگوید، بازخواست نمی‌کند».
    ب. به‌علاوه؛ در برخی از گزارشاتی که اصل این مبارزه نقل شده، آمده است که؛ چندین نفر نیز همراه عمرو بن عبدود بودند؛ مثل پسر او؛ به این جهت کلام امام علی(ع) هنگام مبارزه که افرادی را همراه خود آورده‌ای، دروغ نبوده است. لذا آن‌حضرت با اشاره به این افراد در پشت سر که یک واقعیت بود، حواس عمرو بن عبدود را پرت کرد و به او ضربه زد.

. عتکی البزّار، أبوبکر أحمد بن عمرو، مسند البزّار، ج 4، ص 187، بیروت، مؤسسة علوم القرآن، چاپ اول، 1409ق.
. متقی هندی، علی بن حسام الدین‏، کنز العمّال، ج 4، ص 469، بیروت، مکتبة التراث الاسلامی، چاپ اول، 1397ق.
. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، محقق، مصحح، غفاری، علی اکبر، آخوندی، محمد، ج ‏7، ص 460، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چاپ چهارم، 1407ق.
. کافی، ج ‏2، ص 342.
. ر. ک: الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج ‏1، ص 99؛ دلائل النبوة، ج ‏3، ص 437 – 439؛ ابن هشام،عبد الملک، السیرة النبویة، ج ‏2، ص 225، بیروت، دار المعرفة، چاپ اول، بی‌تا.

بخشی از مقاله سید احمد حسینی در مجله فقه اهل بیت (عربی)شماره 37 ص 227

الفارق بين الخداع و الغدر:

لقد وردت بعض المفردات- من قبيل: «الغلول»، «الغدر»، «الغيلة»، «الغش»، «الخيانة»- في نصوص الروايات و كلمات الفقهاء و عباراتهم، و بالرجوع إلى المعنى اللغوي لتلك المفاهيم يتضح أن المراد بها جميعاً الخيانة.

و طالما كانت الخيانة مفردة ممجوجة مستهجنة عند الشعوب كافة، فقد استفاضت الآيات و الروايات و عبارات الفقهاء على حرمتها، و لم تُجز ممارستها من أي فرد ضد آخر؛ لما تنطوي عليه من ظلم و اعتداء.

و ما يجدر ذكره هنا هو أن هناك مفردات استعملت مقابل تلك التي أشرنا إليها آنفاً، من قبيل: «الخدعة»، «المكر»، «الحيلة» التي يرى اللغويون و بالنظر لاستعمالاتها أنّها لا تعني سوى التدبير و الاحتراز و اتخاذ الإجراءات الوقائية.

و لذلك صرحت بعض الروايات الإسلامية بأنّ «الحرب خدعة»، الأمر الذي دفع الفقهاء للإفتاء بحرمة الغدر و الخيانة، و إباحة الخدعة و الحيلة في الحرب؛ و من هنا تتضح علة عدم جواز الغدر بالكفار و جواز الخدعة في الحرب «3».


(3) جواهر الكلام 21: 78- 79. بحار الأنوار 70: 289. اصول الكافي 2: 337.

با سلام
اولا اگر برای مناظره می خواهید استفاده کنید ضعف سند این روایت کفایت می کند و با یک خبر ضعیف نمی توان دست از یک اعتقاد قعطی یعنی عصمت امیرالمومنین علیه السلام برداشت .
ثانیا این نقل با نقل دیگری منافات دارد،
الخصال، ج‏2، ص: 369
ُ فَأَنْهَضَنِي إِلَيْهِ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ عَمَّمَنِي بِيَدِهِ وَ أَعْطَانِي سَيْفَهُ هَذَا وَ ضَرَبَ بِيَدِهِ إِلَى ذِي الْفَقَارِ فَخَرَجْتُ إِلَيْهِ وَ نِسَاءُ أَهْلِ الْمَدِينَةِ بَوَاكٍ إِشْفَاقاً عَلَيَّ مِنِ ابْنِ عَبْدِ وُدٍّ فَقَتَلَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِيَدِي وَ الْعَرَبُ لَا تَعْدِلُهَا فَارِساً غَيْرَهُ وَ ضَرَبَنِي هَذِهِ الضَّرْبَةَ وَ أَوْمَأَ بِيَدِهِ إِلَى‏ هَامَتِهِ‏ فَهَزَمَ اللَّهُ قُرَيْشاً وَ الْعَرَبَ بِذَلِكَ وَ بِمَا كَانَ مِنِّي فِيهِمْ مِنَ النِّكَايَةِ ثُمَّ الْتَفَتَ ع إِلَى أَصْحَابِهِ فَقَالَ أَ لَيْسَ كَذَلِكَ قَالُوا بَلَى يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ فَقَالَ ع‏

… قضیه شهادت هانی بن عروة … امتناع حضرت مسلم از قتل عبیدالله نه به خاطر این بوده است که این کار خلاف جوانمردی است(چنانکه در جاهای مختلف این چنین تبلیغ می شود) (تا بعد بزرگانی مثل استاد دوانی اعتراض کنند که مسلم اشتباه کرده است و با این کار می توانست از اصل قضیۀ کربلا پیش گیری کند) بلکه ناشی از … حضرت مسلم تصریح کردند که من اذن جهاد ندارم.

۱۴۰۱-۵-۱۵
نعمت‌الله صفری فروشانی مورخ و اسلام‌پژوه به کارویژه محول شده از سوی امام حسین(ع) به حضرت مسلم(ع) اشاره کرده :‌ امام حسین(ع) می‌فرمایند مسلم مورد اطمینان من است و او را می‌فرستم تا دعوت کوفیان را راستی آزمایی کند. بنابراین تشکیل حکومت و کارهای نظامی کارویژه مسلم نبود. اما در این هنگام اتفاقی پیش‌بینی نشده رخ داد و با ورود عبیدالله شرایط تغییر کرد و مسلم اینجا بود که از مکانی که بود به خانه هانی منتقل شد.
در خانه هانی پیشنهاد می‌شود که مسلم از پشت پرده عبیدالله را ترور کند و به نظر بنده هم کار درستی کرد که این کار را انجام نداد چرا که هم از نظر اخلاقی و انسانی و نیز تاریخی کار درستی بود.
این تصور اشتباه وجود دارد که اگر عبیدالله ترور می‌شد، کار تمام بود
و پیامدها شروع می‌شد و ممکن بود همانجا مسلم کشته شود چرا که یاران عبیدالله آنجا بودند و از طرفی به خاطر کشتن مهمان، بدنامی هم برای امام حسین(ع) پدید می‌آمد…
هانی در کاخ عبیدالله دستگیر شد و همین مسأله ولوله‌ای بین مردم به پا کرد این جو عمومی باعث شد مسلم عکس‌العمل نشان دهد چرا که جو عمومی مسلم را مسبب این مسأله می‌دانستند. این جو عمومی به مسلم هم سرایت کرد و از او درخواست کردند، کاری کند. او هم ندای آماده باش داد و کسانی آمدند که در نزدیکی او بودند. نمی‌توان برای این حرکت نام قیام نهاد چرا که حرکتی مسلحانه برای براندازی عبیدالله نبود و فقط برای از حصر نجات دادن هانی بود…
http://fna.ir/1qlqmq

بحار الانوار ج 20ص227
ِ فَقَالَ لَهُ عَلِيٌّ يَا عَمْرُو أَ مَا كَفَاكَ أَنِّي بَارَزْتُكَ وَ أَنْتَ فَارِسُ الْعَرَبِ حَتَّى اسْتَعَنْتَ عَلَيَّ بِظَهِيرٍ فَالْتَفَتَ عَمْرٌو إِلَى خَلْفِهِ فَضَرَبَهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلَامُ مُسْرِعاً عَلَى سَاقَيْهِ فَأَطَنَّهُمَا «6» جَمِيعاً وَ ارْتَفَعَتْ بَيْنَهُمَا عَجَاجَة.

قال القاضی النعمانی: ضربه علی علیه السلام فوق طوق الدرع فرمی برأسه. و ثارت لذلک عجاجة
کتاب : شرح الأخبار في فضائل الأئمة الأطهار نویسنده : القاضي النعمان المغربي جلد : 1 صفحه : 296
منبع:
https://lib.eshia.ir/16045/1/296

پاسخ نقضی: آیا جناب مسشکل ملتزم می شوند به این که بکارگیری خدعه برای حفظ جان یک مسلمان بیگناه ضد اخلاق است؟ یا چنانچه بکارگیری خدعه در مقابل یک شخص موجب حفظ اساس دین بشود آیا عقل چنین خدعه ای را قبیج می داند؟ مگر خود پیامبر نفرمودند دروغ گفتن (که نوعی خدعه است) برای اصلاح ذات البین هم جایز است تا چه رسد به حفظ جان بیگناه.
در جریان نبرد حضرت علی علیه السلام با عمرو بن عبدود هم بحث حفظ جان مطرح است هم بحث تقابل کفر و اسلام. برای بنده روشن است که اگر عقل حکم به حسن نکند لااقل حکم به قبح نمی کند.
پاسخ حلی: خدعه قبح اقتضایی دارد نه قبح ذاتی. اگر به جهت مصلحتی اهم خداوند علام الغیوب بفرماید قبح خدعه تبدیل به حسن می شود هیچ محذور عقلی و اخلاقی ندارد.