نقد سند و دلالت «الاسلام یجبّ ما قبله» در مسئله عدم وجوب قضای عبادات

یکی از مسائل فقهی که اختلافی در آن نیست، این است که هرگاه کافری مسلمان شود، قضای نمازهای فوت‌شده در دوران کفر بر او واجب نیست. برای اثبات این حکم، یکی از ادله‌ای که به آن استناد شده، روایت مشهور نبوی «الاسلام یجبّ ما قبله» است.

واژه «یَجُبُّ» در این حدیث به معنای «یَقطَعُ» است؛ یعنی گذشته با پذیرش اسلام پاک می‌شود. پرسش اساسی این است که آیا استدلال به این روایت برای اثبات عدم وجوب قضا، از نظر سند و دلالت تمام است؟


:magnifying_glass_tilted_right: تحلیل سندی و دلالی روایت «الاسلام یجبّ ما قبله»

نبوی مشهور، از هر دو جهت سند و دلالت، مورد خدشه است:

:scroll: نقد اعتبار حدیث

این روایت، هرچند به عنوان نبوی مشهور شناخته می‌شود، اما در حقیقت فاقد اعتبار است.

  • در کتب عامه این روایت ذکر شده است. در کتب شیعه، در تفسیر قمی و آن هم به سند ضعیف نقل شده است.[1]
  • مرحوم آیت‌الله خویی (قدّس سرّه) معتقدند که مضمون این روایت نیز قابل التزام نیست.[2] ایشان دو اشکال اساسی بر مضمون آن وارد می‌دانند:
    1. اگر شخصی اسلام می‌آورد، پیامبر اکرم (ص) باید اسلام او را می‌پذیرفت و نباید او را رد می‌کرد.
    2. اگر اسلام او قابل پذیرش نبوده، چگونه به وساطت ام‌سلمه، حضرت (ص) کوتاه آمده و پذیرفته است؟ مگر دین خدا تعارف‌پذیر است که پذیرش یا عدم پذیرش یک حکم الهی منوط به وساطت کسی باشد؟[3]

بنابراین، از بعد سندی و نیز محتوایی، این روایت ضعیف و مورد خدشه است.

:face_with_monocle: نقد دلالی روایت مشابه: عدم شمول بر قضای عبادات

روایتی مشابه توسط ابن شهرآشوب نقل شده است که ناظر به آثار وضعی اعمال است: کافری همسر خود را در حال کفر طلاق داد و پس از اسلام آوردن هر دو، دوباره دو بار زن خود را طلاق داد. امیرالمؤمنین (ع) در این باره فرمودند:

«سه‌طلاقه نشده است؛ زیرا هَدَمَ الْإِسْلَامُ مَا كَانَ قَبْلَهُ هِيَ‏ عِنْدَكَ‏ عَلَى‏ وَاحِدَةٍ».[4]

:brain: اشکال: این روایت (که دلالتی نزدیک به «الاسلام یجبّ ما قبله» دارد)، صرفاً اثر وضعیِ طلاق واقع‌شده در حال کفر را نفی می‌کند. این نفی، دلالتی بر نفی وجوب قضای عبادات فوت‌شده در دوران کفر ندارد.


:white_check_mark: نتیجه‌گیری نهایی

بنابراین، استدلال به حدیث «الاسلام یجبّ ما قبله» برای اثبات مدعا (عدم وجوب قضای نمازهای فوت‌شده کافر پس از اسلام آوردنش) صحیح نیست؛ چرا که این حدیث:

  1. سنداً: فاقد اعتبار است.
  2. دلالتاً: نفی وجوب قضای عبادات را ثابت نمی‌کند.

:books: بر اساس درس خارج فقه، جلسه ۸
:date: سه‌شنبه ۲۵ شهریور ۱۴۰۴


  1. فَلَمَّا دَخَلَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِلَى أُمِّ سَلَمَةَ قَالَتْ بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي يَا رَسُولَ اللَّهِ ص سَعِدَ بِكَ‏ جَمِيعُ‏ النَّاسِ‏ إِلَّا أَخِي مِنْ بَيْنِ قُرَيْشٍ وَ الْعَرَبِ رَدَدْتَ إِسْلَامَهُ وَ قَبِلْتَ إِسْلَامَ النَّاسِ كُلِّهِمْ. فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: يَا أُمَّ سَلَمَةَ إِنَّ أَخَاكِ كَذَّبَنِي تَكْذِيباً لَمْ يُكَذِّبْنِي أَحَدٌ مِنَ النَّاسِ، هُوَ الَّذِي قَالَ لِي: لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى تَفْجُرَ لَنا مِنَ الْأَرْضِ يَنْبُوعاً أَوْ تَكُونَ لَكَ جَنَّةٌ مِنْ نَخِيلٍ وَ عِنَبٍ فَتُفَجِّرَ الْأَنْهارَ خِلالَها تَفْجِيراً أَوْ تُسْقِطَ السَّماءَ كَما زَعَمْتَ عَلَيْنا كِسَفاً أَوْ تَأْتِيَ بِاللَّهِ وَ الْمَلائِكَةِ قَبِيلًا أَوْ يَكُونَ لَكَ بَيْتٌ مِنْ زُخْرُفٍ أَوْ تَرْقى‏ فِي السَّماءِ وَ لَنْ نُؤْمِنَ لِرُقِيِّكَ حَتَّى تُنَزِّلَ عَلَيْنا كِتاباً نَقْرَؤُهُ‏. قَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ : بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي يَا رَسُولَ اللَّهِ، أَ لَمْ تَقُلْ «إِنَّ الْإِسْلَامَ يَجُبُّ مَا كَانَ قَبْلَهُ»؟ قَالَ: نَعَمْ؛ فَقَبِلَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِسْلَامَهُ‏. تفسير القمي، ج‏۲، ص: ۲۷ ↩︎

  2. لكنّ الحديث مضافاً إلى ضعف السند بالإرسال مقطوع البطلان، فإنّه (صلى الله عليه و آله و سلم) أجلّ شأناً من أن لا يعمل بما قاله، أو يعرضه النسيان حتّى تؤاخذه على ذلك أُمّ سلمة فيعدل آن ذاك عمّا فعله أوّلًا و يقبل إسلام أخي أُمّ سلمة. موسوعة الإمام الخوئي؛ ج‌۱۶، ص: ۹۹ ↩︎

  3. شاید بتوان مضمون این روایت را توجیه کرد:
    اولاً این واقعه، مثل شفاعت است؛ که در درگاه پادشاهی، یکی از نزدیکانش واسطه بشود مجرمی بخشیده بشود. در مانحن‌فیه هم برادر ام سلمه ابتداءً استحقاق عفو نداشت، ولی با وساطت خواهرش ولو تطبیقش بر «الاسلام یجب ما قبله» اشتباه بوده، حضرت او را عفو کردند؛ کما این که حضرت زهرا ابتداءً نمی‌خواستند آن دو نفر مهمان خانه‌شان بشوند، ولی به اصرار حضرت علی کوتاه آمدند.
    ثانیاً در مانحن‌فیه احتمال دارد برادر ام سلمه ابتدا ایمان نیاورده باشد و از توهین‌های قبلی توبه نکرده باشد و همچنان قصد کارشکنی داشته باشد و لذا حضرت از او روگرداندند، ولی با دیدن روگرداندنِ پیامبر متأثر شده باشد و ایمان آورده باشد و از توهین‌های قبلی توبه کرده باشد، یا پیامبر می‌دانستند وقتی دلیل پیامبر را از ام سلمه بشنود که پیامبر، به‌خاطر «تکذیب سابق» و «درخواست آن همه معجزات از حضرت» از او رو گردانده بوده‌اند، از آن اشتباهات توبه خواهدکرد. این محمل‌ها حتی اگر در حد احتمال هم باشد، کافی است برای این که حدیث را کنار نگذاریم و نگوییم: «مضمونش قابل التزام نیست»: مقرر ↩︎

  4. وَ فِيهِ وَ قَالَ أَبُو عُثْمَانَ النَّهْدِيُ‏ جَاءَ رَجُلٌ إِلَى عُمَرَ فَقَالَ إِنِّي طَلَّقْتُ امْرَأَتِي فِي الشِّرْكِ تَطْلِيقَةً وَ فِي الْإِسْلَامِ تَطْلِيقَتَيْنِ فَمَا تَرَى فَسَكَتَ عُمَرُ فَقَالَ لَهُ الرَّجُلُ مَا تَقُولُ قَالَ كَمَا أَنْتَ حَتَّى يَجِي‏ءَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ فَجَاءَ عَلِيٌّ فَقَالَ قُصَّ عَلَيْهِ قِصَّتَكَ فَقَصَّ عَلَيْهِ الْقِصَّةَ فَقَالَ عَلِيٌّ ع هَدَمَ الْإِسْلَامُ مَا كَانَ قَبْلَهُ هِيَ‏ عِنْدَكَ‏ عَلَى‏ وَاحِدَةٍ. مناقب آل أبي طالب عليهم السلام (لابن شهرآشوب)، ج‏۲، ص: ۳۶۴ ↩︎