در تبیین کیفیت استدلال به تعبیر «دَیْنُ اللهِ أَحَقُّ أَنْ يُقْضَى»، برخی بر آناند که مالک زکات، خداوند تبارک و تعالی است؛ بدین تقریر که پس از تعلق زکات به مال، مکلف کأنّه به خداوند بدهکار میگردد. بنابراین، بر اساس مفاد روایت یادشده چنین نتیجه گرفته میشود که دینِ متعلق به خداوند، در مقایسه با سایر دیونی که بر ذمه مکلف قرار دارد، برای پرداخت سزاوارتر و مقدم است.
مناقشات و اشکالات سندی و متنی روایت
در مقام مناقشه از این استدلال، نخست باید توجه داشت روایتی که متضمن تعبیر فوق است، صرفاً در منابع عامه نقل شده و در جوامع روایی خاصه نظیری برای آن یافت نمیشود؛ از این رو، استناد به آن ذاتاً محل اشکال است.
ثانیاً قطع نظر از ضعف سندی، کلام مذکور با الفاظ و نقلهای متعددی روایت شده است؛ در برخی از نقلها، پرسش راجع به حج بوده و در برخی دیگر، راجع به نذرِ حج یا مطلق نذر است. همچنین در نقلهایی که سؤال از قضای یک ماه روزه مطرح شده، کلام بر نذر روزه حمل گردیده است.
عدم امکان تعدی از نذر و حج به سایر عبادات
صرفنظر از مناقشات سندی و متنی، حتی با فرض پذیرش تمامی نقلهای روایت، نکته اساسی این است که امکان تعدی از مورد «نذر» و «حج» به سایر عبادات وجود ندارد؛ از این رو نمیتوان نماز، روزه و زکات را منطبق بر حقیقت «دین» تحلیل کرد. وجه تمایز نذر و حج از سایر احکام آن است که در صیغه نذر، از ترکیب حرف «لام» و «علی» استفاده میشود؛ چنانکه گفته میشود:
«لِلَّهِ عَلَيَّ أَنْ أَفْعَلَ كَذَا وَ كَذَا»
بهکارگیری «لام» و «عَلی» در صیغه نذر، ظهور در آن دارد که امرِ منذور، ملک خداوند تبارک و تعالی میگردد و با انعقاد صیغه، مکلف به میزان آنچه نذر کرده، به خداوند بدهکار شده و موضوع به شکل دینی بر ذمه وی استقرار مییابد.
در باب حج نیز گفته شده است که دلالت آیه شریفه
﴿وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ﴾
به واسطه بهکارگیری تعبیر «لام» و «علی»، ظهور در مالکیت خداوند دارد؛ از این رو ظاهر آیه بر آن است که وجوب حج، بسان دینی بر عهده مکلفان قرار گرفته است. بنابراین، عنوان «دَیْنُ الله» صرفاً بر نذر و حج صادق است و مورد روایت نیز از همین قبیل میباشد؛ اما صدق عنوان «دَیْنُ الله» در سایر واجبات نظیر نماز و روزه مبرهن نبوده و دلیلی بر آن در دست نیست.
عدم انطباق عنوان «دَیْنُ الله» بر زکات و تحلیل روایات «قبض زکات توسط حقتعالی»
بنابر آنچه گذشت، زکات را نمیتوان مصداق «دَیْنُ الله» دانست؛ از این رو تحت عموم عبارت «دَیْنُ اللهِ أَحَقُّ أَنْ يُقْضَى» مندرج نمیشود. در این میان، برخی با استناد به دستهای از روایات که دلالت دارند زکات پیش از وصول به دست فقرا، در دست خداوند تبارک و تعالی قرار میگیرد، کوشیدهاند زکات را همانند حج و نذر دانسته و خداوند را مالک آن معرفی کنند تا بدین وسیله، زکات مصداقی از «دَیْنُ اللهِ أَحَقُّ أَنْ يُقْضَى» گردد.
اما در پاسخ باید گفت: مفاد روایتی که میفرماید زکات پیش از رسیدن به فقرا به دست خداوند میرسد، در مقام بیان این نکته است که حقتعالی خود متکفل ایصال زکات به فقرا بوده و با تشریع زکات، واسطهای میان اغنیا و فقرا قرار گرفته است. فلسفه این واسطهگری الهی آن است که فقرا احساس حقارت و خفت نکنند، بلکه اموال دریافتی را عطایی مستقیماً اخذشده از دست خداوند تبارک و تعالی بدانند. ![]()