از زمان صاحب حدائق، فی الجمله قبل از ایشان، اینکه در جمع بین روایات بگوییم اینجا تقیه صورت گرفته، حرفی نداریم. مطلب ناممکنی نیست. ما تابع هستیم که علماء از قرن دهم به بعد بگویند: بین این دو دسته از روایات، این تقیه است. اما روی حساب واقع میدانیِ بحث، خیلی بعید است. گویا غیر متصور است؛ در قرن اول و دوم و سوم روایات در فضای تقیه صادر می شده و شیعه هم بین خودشان میفهمیدند که ائمه از چه چیزی تقیه کردهاند. تقیه ها و مهمّات در فقه اهل البیت علیهمالسلام تا شروع قرن چهارم بین خود شیعه معلوم شده بود. بعد در حدود سیصد و پنجاه، دیگر رسمی شد. آل بویه که بغداد را گرفتند و خلیفه هم تابع آنها بود، شیعه قدرت حکومتی پیدا کردند. وقتی شیعه قدرت حکومتی داشتند، دیگر تقیه بهمعنای قرون قبلی محو موضوع شد. لذا در زمان شیخ مفید علماء شیعه حرفهایشان را میزدند؛ این جور نبود که بگوییم شیخ مفید تقیه میکردند. بله، در میدان و در بغداد روشن است که کجاها تقیه میکردند. اما اینکه وقتی میخواستند فقه شیعه را بنویسند باز از روی تقیه بنویسند، این جور نبود. شاید بعضی از کتابهای شیخ صدوق مشعر به این است که طبق تقیه مینوشتند. بعضی از جاها معلوم میشود که روی فضای تقیه مینوشتند. اما نسبت به شیخ مفید شما جایی را پیدا کنید که بگوییم: اینجا شیخ مفید از باب تقیه حرف زده اند؛ نوع کلمات شیخ مفید آن چیزی از شیعه است که بعد از طی شدن جریان تقیهها میدانستند و بعد از استقرار فقه اهل البیت علیهمالسلام است. بعد هم سید مرتضی و شیخ الطائفه اینطور بودند.
خُب حالا آن چه که عرض من است، این است: آل بویه در این زمان قدرت پیدا کرده بودند، علماء شیعه حرفهایشان را زده بودند و به مواضع تقیه تصریح کردهاند که این روایات در زمان جلوتر تقیه بوده و حالا در فقه شیعه میگوییم تقیه بود. بعد از همه اینها، هیچکدام از علماء تقیه را نفهمند و همینطور عادی بیایند و یک دفعه در قرن یازدهم و دوازدهم بگوییم یکی از این دو دسته از روایات، تقیه است. عرض من این است که این بعید است.
بله، در مانحن فیه، احتمال تقیه در روایات زوال باشد و شیخ الطائفه مطرح کرده باشند، شیخ مفید گفته باشند ما حرفی نداریم. آنها قرب عهد داشتند و میفهمیدند که فضا فضایی بوده که در اینها تقیه بشود. اما شیخ اینها را جمع میکنند و همچنین شیخ مفید ، اصلاً در فضای آنها حرفی از تقیه نیست. علامه حلی بهراحتی اینها را به بحث میگذارند و بررسی میکنند. یک نفر نمیگوید این تقیه بود یا یحتمل التقیه. حالا ما در قرن یازدهم بگوییم چون معارض هستند یکی از آنها تقیه است؛ در کتب اهلسنت هم ببینیم! آن وقتی که باید در کتب اهلسنت میدیدند، دیدهاند. یک مرحلهای مهم نزد بزرگان و اساطین مذهب طی شده است. آن جایی که تقیه بوده تذکر دادهاند و توضیح دادهاند. بعدش معلوم شده. این جور نبوده که همینطور برای آنها مبهم باشد و ما یکدفعه بگوییم تقیه است.