این آیه می گوید همین که لم تجدوا آمد تیمم هم می آید. این دلیل لفظی و تطبیق آن با عرف است. هر وقت عرف گفت عدم واجد الماء، تیمم می آید. در اینجا که علم اجمالی به آب مطلق داشته و یکی از دو ظرف ریخته، لم تجدوا ماءً عرفا صادق است چون شخص می گوید لم أجد ماءً مطلق. پس موضوع تیمم می آید و جمع بین وضو و تیمم لازم نیست. آنچه از آیه قرآن استفاده می شود، سالبه محصله (عدم احراز الماء) است یعنی عرف بگوید آب پیدا نکرد. موجبه معدوله (أجد عدم الماء – احراز عدم الماء)، مدلول آیه نیست.
ما می گوییم درست است که ظهور اولیه آیه، عدم احراز الماء است و تطبیق هم با عرف است. اما باید مجموع ادله را دید و با یک خطاب نمی توان موضوع را تعیین کرد. روایتی در کتاب کافی داریم:
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ ابْنِ أُذَيْنَةَ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَحَدِهِمَا ع قَالَ: إِذَا لَمْ يَجِدِ الْمُسَافِرُ الْمَاءَ فَلْيَطْلُبْ مَا دَامَ فِي الْوَقْتِ فَإِذَا خَافَ أَنْ يَفُوتَهُ الْوَقْتُ فَلْيَتَيَمَّمْ وَ لْيُصَلِّ فِي آخِرِ الْوَقْتِ فَإِذَا وَجَدَ الْمَاءَ فَلَا قَضَاءَ عَلَيْهِ وَ لْيَتَوَضَّأْ لِمَا يَسْتَقْبِلُ. (الکافی جلد3 صفحه 63)
مقتضای این روایت، احراز عدم آب است چون اگر عدم إحراز الماء کافی بود، نباید حضرت می فرمودند فَلیَطلُب مَا دَامَ فِی الوَقت. سپس حضرت می فرمایند اگر آن موقع آب پیدا نکرد، آخر وقت با تیمم نماز بخواند یعنی حتی آن زمان هم نمی تواند نماز بخواند بلکه اگر در طبیعی بین الحدین می تواند آب پیدا کند، باید نمازش را آخر وقت بخواند. البته بعدا اگر آب پیدا کرد، لازم نیست این نماز را مجدد بخواند چون قضاء به امر جدید است و اگر تا آخر وقت آب پیدا نکرد، برای آن نماز، احراز عدم الماء بوده و صحیح بوده است. بله، اگر احراز کرد که تا آخر وقت آب پیدا نمی کند، می تواند همان موقع نمازش را بخواند.
پس در جایی که یک آب مطلق و یک آب مضاف داریم و یکی از آنها ریخته، نمی دانم که کدام آب مطلق است و کدام مضاف. پس احراز عدم وجدان الماء المطلق در حدودی که شارع تعیین کرده، نشده است لذا نمی توانم بگویم تیمم کافی است بلکه باید به گونه ای عمل بشود که یقین کنم با طهارت از حدث وارد نماز شده ام و این در صورت جمع بین تیمم و وضوء است.( درس خارج فقه، جلسه 58،8 دی 1403)
بفرمائید: ایشان با اینکه پذیرفته که موضوع سالبه محصله است چه گونه از روایت فوق فهمیده است که موضوع تیمم موجبه معدوله است؟ برای این مطلب که عنوان قرار داده شده در متن فوق توضیحی نیامده است.
عرض سلام و ادب
ظاهرا دقت نفرمودید چون ذیل روایت استاد می فرمایند: مقتضای این روایت، احراز عدم ماء ( موجبه معدوله )است چون اگر عدم إحراز الماء ( سالبه محصله) کافی بود، نباید حضرت می فرمودند فَلیَطلُب مَا دَامَ فِی الوَقت. سپس حضرت می فرمایند اگر آن موقع آب پیدا نکرد، آخر وقت با تیمم نماز بخواند یعنی حتی آن زمان هم نمی تواند نماز بخواند بلکه اگر در طبیعی بین الحدین می تواند آب پیدا کند، باید نمازش را آخر وقت بخواند. البته بعدا اگر آب پیدا کرد، لازم نیست این نماز را مجدد بخواند چون قضاء به امر جدید است و اگر تا آخر وقت آب پیدا نکرد، برای آن نماز، احراز عدم الماء بوده و صحیح بوده است. بله، اگر احراز کرد که تا آخر وقت آب پیدا نمی کند، می تواند همان موقع نمازش را بخواند.
که گرچه ظاهر آیه شریفه سالبه محصله است ولی با توجه به روایاتی مانند همین روایت مذکور، موضوع ادله تیمم موجبه معدوله است یعنی موضوع ادله احراز عدم ماء است نه عدم احراز ماء.
چند نکته: اول اینکه وقتی مطابق ادعا، ظهور قرآن در موضوعیت (عدم احراز ) است، ولی در روایت (احراز عدم الماء) معیار قرار گرفته، یعنی روایت مخالف ظاهر قرآن است، مخالفت هم به عام و خاص نیست، چرا به لحاظ فنی روایت طرح نشده است؟
دوم اینکه وقتی در قرآن با یک تعبیر آمده و در روایت به یک تعبیر دیگر (سالبه محصله و موجبه معدوله) آیا این حاکی از این نیست که این دقت ها، نابجا و غیر عرفی است؟
سؤال: چرا وقتی در روایت امام اینطور فرمود، راوی سوال نکرد که این فرمایش شما خلاف قرآن است در آن موضوع سالبه محصله است؟ جواب: برای اینکه راوی با فهم عرفی تنافی نفهمید. راوی اصلا این دقت ها را نداشت، بما انه من افراد العرف، اصلا توجه به این نداشت.
این دقت ها در عبارات قدماء و اصحاب هم هست؟
سوم اینکه چرا در نهایت مفاد روایت برگزیده شده است؟ دلیل رجحان چه بوده؟
عرض ادب
طبق مبنای استاد در ظهور گیری که مانند مرحوم صاحب جواهر است، ایشان تا تمام ادله موضوع را بررسی نکنند، سراغ مساله تعارض نمی روند.
یعنی مراد جدی که متفرع بر موضوع و محمول است، بعد از بررسی مجموع ادله به دست می آید، بنابراین وقتی در آیه شریفه ظهور بدوی، سالبه محصله است؛ استاد به این اکتفا نمی کنند بلکه برای به دست آوردن موضوع در بحث تیمم به روایات مساله هم مراجعه می شود که یا آن ظهور بدوی در سالبه محصله تثبیت می شود و یا با توجه به قرائن مشخص می شود که آن ظهور گیری صحیح نبوده است و موضوع حکم تییمم در مجموع ادله موجبه معدوله است.
دلیل رجحان روایت هم از کلمات فوق مشخص شد که ظهور آیه شریفه نسبت به موضوع تیمم بدوی است و با بررسی ادله موضوع دقیق روشن می شود.
در ضمن بحث اصطلاحاتی مانند سالبه محصله یا موجبه معدوله صرفا برای دقت در بحث است و الا حقیقت معنایی این اصطلاحات در ادله و کلمات فقهائ عظام وجود دارد و منقح کردن بحث غیر عرفی کردن آن نیست.