تبیین حقیقت غناء در کلام ابوالحسن الثالث (ع)
در مقام تبیین ماهیت «غناء» و ریشهیابی بینیازی در روانشناختی انسان، روایت معتبر صادر شده از امام هادی (علیهالسلام) واجد اشاراتی مبنایی است. حضرت میفرمایند:
«الْغِنَاءُ قِلَّةُ تَمَنِّيكَ وَ الرِّضَا بِمَا يَكْفِيك».[1]
مفاد روایت بر این اصل استوار است که حقیقتِ غناء، نه در کثرتِ داراییهای برونی، بلکه در «تقلیل تمنّیات» و «رضایت به کفاف» نهفته است. بر این اساس، غناء یک صفت وجودی است که از طریق مهار خواسته و تقاضا حاصل میشود. اگر تمایلات انسان، رها و بدون لجام باقی بماند، به دلیل نامحدود بودنِ دستگاه آرزو، هیچ منبعِ فیزیکی و مالی در درازمدت توان تأمین غناء را نخواهد داشت.
بیان محل بعضی کمالات در حدیث قدسی
در تبیینِ خطایِ عامه در تشخیصِ «محلِ اصابتِ» کمالات، روایت قدسی خطاب به حضرت داود (ع) به عنوانِ شاهدی اقامه میگردد:
«یَا دَاوُدُ إِنِّی وَضَعْتُ خَمْسَةً فِی خَمْسَةٍ وَ النَّاسُ یَطْلُبُونَهَا فِی خَمْسَةٍ غَیْرِهَا فَلَا یَجِدُونَهَا
- وَضَعْتُ الْعِلْمَ فِی الْجُوعِ وَ الْجَهْدِ وَ هُمْ یَطْلُبُونَهُ فِی الشِّبَعِ وَ الرَّاحَةِ فَلَا یَجِدُونَهُ
- وَضَعْتُ الْعِزَّ فِی طَاعَتِی وَ هُمْ یَطْلُبُونَهُ فِی خِدْمَةِ السُّلْطَانِ فَلَا یَجِدُونَهُ
- وَ وَضَعْتُ الْغِنَی فِی الْقَنَاعَةِ وَ هُمْ یَطْلُبُونَهُ فِی کَثْرَةِ الْمَالِ فَلَا یَجِدُونَهُ
- وَ وَضَعْتُ رِضَایَ فِی سَخَطِ النَّفْسِ وَ هُمْ یَطْلُبُونَهُ فِی رِضَا النَّفْسِ فَلَا یَجِدُونَهُ
- وَ وَضَعْتُ الرَّاحَةَ فِی الْجَنَّةِ وَ هُمْ یَطْلُبُونَهَا فِی الدُّنْیَا فَلَا یَجِدُونَهَا».[2]
من پنج چیز را در پنج چیز قرار دادم اما مردم در جای دیگری دنبال آن میگردند. یکی از آنها این است که من بینیازی را در قناعت قرار دادم؛ اما مردم آن را در پول زیاد جستجو میکنند، ولی آن را نمییابند.
مهار تمایلات و پایداری رضایتمندی
اگر خواستهها مهار نشود، افزایش منابع صرفاً منجر به «رضایت آنی و کوتاهمدت» میگردد. به دلیل ویژگیِ «تجدد نیاز» در نفسِ انسانی، پس از مدتی کوتاه، نیازهای جدید متولد شده و خلأِ رضایت بازمیگردد. در مقابل، «قناعت» به معنای کنترلِ هوشمندانه تقاضاست که سبب میشود منابع محدود نیز توانِ تأمینِ پایدارِ نیازها را داشته باشند.
کلام سعدی شیرازی مؤید همین معناست که اشتغال به تمایلاتِ سیریناپذیرِ شکم و شهوت، منجر به تضییعِ «عمرِ گرانمایه» و ذلتِ خدمت به غیر (پشت دو تا کردن) میگردد، در حالی که «قناعت به نانی»، حافظِ عزت و حریتِ مکلف است:
عمرِ گرانمایه در این صرف شد / تا چه خورم صَیْف و چه پوشم شِتا
ای شکم خیره به نانی بساز / تا نکنیم پشت به خدمت دو تا