معنای اصل و بررسی توثیق حاصل از آن

یکی از راه‌های توثیق این بود که راوی، صاحب کتاب است و کتابش جزء اصول و مصنفات حساب شده. ولی داشتن کتاب و یا جزء مصنفات بودن باعث توثیق نمی‌شود. اما این‌که داشتن «اصل» باعث توثیق باشد مبتنی بر دانستن معنای «اصل» است. در یونان قدیم و اهل سنت چیزی مثل اصل داشتند که همان چرک‌نویس بود؛ آنچه از استاد فراگرفته بود اصل بود، بعد در کتاب گزینش می‌کرد.

  1. کلمۀ «اصل» احتمالاً بین اصحاب ما از حدود سال‌های 200 و انتقال به قم شروع شد. احتمالاً اسمی انتزاعی بوده که بعدی‌ها به کتاب دادند.
  2. احتمالاً این کلمه را اصحاب از حدود زمان حضرت رضا (ع) شروع کردند. اولین فرد احمد بن هلال است که «روی أُصول أصحابنا».
  3. احتمال سوم که ما دادیم این‎که احتمالاً کلمۀ «اصل» را در بین شیعه اولین بار واقفی‌ها به کار برده‌‌اند که ارزشی ندارد و به جای رجوع به ائمه ـ علیهم السلام ـ به اصول مراجعه می‌کردند.
  4. نجاشی کمتر و شیخ حدود 70 اصل اسم برده. ظاهراً نکتۀ خاصی ندارد و اصلاً در نام کتاب شیخ اسم اصول هست، ولی موضوع کتاب نجاشی این نبوده.
  5. از سال‌های 200 به بعد اهل سنت دست به تصحیح سند زدند. بعید نیست اصحاب ما در مقابل دنبال جمع آوری اصل افتاده و دست به تصحیح کتاب زده باشند.
    کلمۀ «اصول» در بین اصحاب ما این طور بوده. بعدها در کتب رجالی زیاد شرح دادند.
  6. اصطلاح «اصول اربعمائة» را اولین بار در کتاب ابن شهرآشوب داریم که از شیخ مفید نقل می‌کند، اما فعلاً در هیچ یک از آثار شیخ مفید نیست. من احتمال دادم ابن غضائری پسر چون یک «فهرست الأصول» و یک «فهرست المصنفات» دارد که شیخ طوسی می‌گوید: هیچ کس به اندازۀ او ننوشته، من احتمال دادم آن عبارت ابن شهرآشوب اشتباه کرده و این تعبیر (اصول اربعمائة) برای ابن غضائری پسر باشد.
    پس اگر مرحوم صدوق فرمود: «صحیح» معنایش آن نیست که پیش شما هم صحیح باشد. ایشان از یک ناصبی حدیث نقل کرده و می‌گوید: «لم أر أنصب منه»، اما این منافاتی با عظمت و شخصیت مرحوم صدوق ندارد. پس اگر هم فرض کردیم این آقا صاحب اصل است، اصل معانی مختلفی دارد و معلوم نیست نتیجۀ داشتن اصل به تمام این معانی وثاقت شخص باشد.
    پس اوّلاً اگر ثابت شود صاحب کتاب یا مصنف و یا اصل است، نتیجه‌اش وثاقت نیست. ثانیاً کی گفته ایشان صاحب کتاب است؟ بله، نوشته‌اند: در خدمت حضرت موسی بن جعفر (ع) بوده. مهم اثبات این است که صاحب کتاب بوده و یا شفهی است. نجاشی که کتابش کتاب فهرست است اسم ایشان را برده. بحث رجال بحث راوی و فهرست بحث مؤلف است.
    درس خارج فقه. تاریخ 6 مهر ماه 1398

بسم الله الرحمن الرحیم

بررسی و تحلیل فرمایشات حضرت استاد مددی حفظه الله تعالی

۱. مفهوم “اصل” و ارتباط آن با توثیق راوی:
متن مذکور به درستی اشاره می‌کند که صرف داشتن کتاب یا جزء مصنفات بودن باعث توثیق راوی نمی‌شود. این نکته با دیدگاه‌های متأخر علمای شیعه همخوانی دارد. اما باید توجه داشت که در میان متقدمین، خصوصاً در دوران متقدم شیعه، داشتن “اصل” از جمله قرائن وثاقت محسوب می‌شد.

علامه مامقانی در “تنقیح المقال” و آیت‌الله خویی در “معجم رجال الحدیث” به این موضوع پرداخته‌اند. آنها معتقدند که اگرچه داشتن اصل به تنهایی دلیل قطعی بر وثاقت نیست، اما می‌تواند یکی از قرائن مهم در ارزیابی راوی باشد.

۲. تاریخچه و منشأ اصطلاح “اصل”:
متن به چند احتمال در مورد منشأ اصطلاح “اصل” اشاره می‌کند. اگرچه این احتمالات قابل توجه هستند، اما تحقیقات جدیدتر نشان می‌دهد که استفاده از این اصطلاح در میان شیعیان قدمتی بیشتر دارد. شواهدی وجود دارد که نشان می‌دهد این اصطلاح حتی در زمان امام صادق (ع) نیز مورد استفاده بوده است.

محقق شوشتری در “قاموس الرجال” و شهید ثانی در “الرعایة فی علم الدرایة” به این موضوع پرداخته‌اند و شواهدی از استفاده این اصطلاح در دوران متقدم ارائه کرده‌اند.

۳. ارتباط “اصول” با واقفیه:
ادعای متن مبنی بر اینکه احتمالاً واقفی‌ها اولین بار از اصطلاح “اصل” استفاده کرده‌اند، نیاز به بررسی و شواهد بیشتری دارد. تحقیقات جدید نشان می‌دهد که استفاده از این اصطلاح در میان شیعیان امامی قبل از ظهور فرقه واقفیه رایج بوده است.

۴. اصول اربعمائة:
متن به درستی به اختلاف نظر در مورد منشأ اصطلاح “اصول اربعمائة” اشاره می‌کند. اگرچه احتمال اشتباه در انتساب این اصطلاح به شیخ مفید وجود دارد، اما تحقیقات جدیدتر نشان می‌دهد که این مفهوم ریشه در تفکر حدیثی شیعه در قرون اولیه دارد.

آیت‌الله سبحانی در “کلیات فی علم الرجال” و محقق داماد در “الرواشح السماویة” به بررسی این موضوع پرداخته‌اند و شواهدی از وجود این مفهوم در منابع متقدم ارائه کرده‌اند.

۵. معیارهای وثاقت راوی:
متن به درستی اشاره می‌کند که صرف داشتن “اصل” یا کتاب نمی‌تواند معیار قطعی برای وثاقت راوی باشد. این دیدگاه با نظرات متأخرین در علم رجال همخوانی دارد. آیت‌الله خویی در “معجم رجال الحدیث” و شهید ثانی در “الرعایة” به تفصیل به این موضوع پرداخته‌اند و معیارهای دقیق‌تری برای ارزیابی وثاقت راوی ارائه کرده‌اند.

۶. تفاوت معیارهای وثاقت در دوران متقدم و متأخر:
متن به درستی به تفاوت معیارهای وثاقت در دوران متقدم و متأخر اشاره می‌کند. این نکته بسیار مهم است و در تحقیقات جدید رجالی مورد توجه قرار گرفته است. محقق سبحانی در “کلیات فی علم الرجال” و آیت‌الله شبیری زنجانی در “کتاب نکاح” به تفصیل به این موضوع پرداخته‌اند.

۷. ارتباط بین فهرست و رجال:
متن به درستی به تفاوت بین کتب فهرست و رجال اشاره می‌کند. این تفکیک در مطالعات جدید رجالی مورد توجه قرار گرفته است. آیت‌الله شبیری زنجانی در دروس خارج رجال خود به تفصیل به این موضوع پرداخته و اهمیت توجه به این تفاوت را در ارزیابی راویان مورد تأکید قرار داده است.

نتیجه‌گیری:
متن مورد بررسی حاوی نکات ارزشمندی در زمینه علم رجال و اصول حدیثی شیعه است. اگرچه برخی از ادعاهای آن نیاز به بررسی و شواهد بیشتری دارد، اما در کل، رویکرد نقادانه و تحلیلی آن قابل تقدیر است.

با این حال، لازم است به نکات زیر توجه شود:

۱. ضرورت بررسی دقیق‌تر منابع متقدم برای یافتن شواهد استفاده از اصطلاح “اصل” در دوران ائمه (ع).
۲. لزوم توجه به تطور تاریخی مفاهیم رجالی و حدیثی در میان شیعیان.
۳. اهمیت در نظر گرفتن تفاوت‌های رویکرد متقدمین و متأخرین در ارزیابی راویان.
۴. ضرورت بررسی دقیق‌تر ارتباط بین داشتن “اصل” و وثاقت راوی با توجه به شواهد تاریخی.
۵. لزوم توجه به تفاوت‌های موجود در معیارهای ارزیابی راویان در میان مکاتب مختلف حدیثی شیعه.

در مجموع، این متن می‌تواند نقطه شروع خوبی برای مطالعات عمیق‌تر در زمینه تاریخ علم رجال و اصول حدیثی شیعه باشد، اما نیاز به تکمیل و تدقیق بیشتر بر اساس منابع و تحقیقات جدید دارد.

والله اعلم بالصواب