معانی موضوع در بحث موضوع علم اصول

بحث اول: موضوع که گاهی گفته می‌شود علم احتیاج به موضوع دارد یعنی چه و مقصود از موضوع چیست؟

چند معنا در موضوع علم هست؛
معنای اول: گاهی علمای علم منطق و فلاسفه موضوع را اطلاق می‌کنند بر جوهر در مقابل عرض، اینکه معلوم است اینجا مقصود نیست، موضوع هر علمی جوهر است اینکه معنا ندارد و غلط است. لذا می‌بینید در بعضی از علوم موضوع، مقسم واقع می‌شود بین جوهر و عرض، در الهیات به معنای الاعم می‌گویند موضوعش وجود بما هو وجود است و وجود بر دو قسم است جوهر و عرض، لذا روشن است که موضوع به معنای جوهر نیست.
معنای دوم: گاهی در علوم می‌گویند ما یک اصول موضوعه داریم که همان مبادی تصدیقی علوم است، که مبادی تصدیقی هر علمی یا بالبداهه ثابت است و یا در علوم پیشین به استدلال ثابت می‌شود. مقصود از موضوع علم مبادی تصدیقی هم نیست این هم روشن است. شاهدش هم این است که همین علما که می‌گویند علم نیاز به موضوع دارد بعد می‌گویند در مقدمات یک علم ما موضوع یک علم و تعریف علم و مبادی تصدیقی یک علم را بحث می‌کنیم، روشن است که مبادی تصدیقی غیر از آن موضوع است و الا قسم اول و سوم یکی می‌شود.
معنای سوم: جمعی زیادی از علمای علم منطق و بعضی از فلاسفه و جمعی از علمای علم اصول می‌گویند هر علمی یک مسائل و یک قضایایی دارد، همه موضوعات این مسائل تحت پوشش یک عنوان کلی قرار می‌گیرند و همه موضوعات مسائل مصادیقی از آن موضوع کلی هستند، به آن موضوع کلی که موضوعات مسائل را تحت پوشش قرار می‌دهد موضوع علم می‌گوییم.
مثلا در علم نحو یک مسئله می‌گوید «الفاعل مرفوع» و یک مسئله می‌گوید «المفعول منصوب» و مسئله سوم می‌گوید «مضاف الیه مجرور»، این موضوعات مصداق یک موضوع کلی هستند که کلمه باشد، بر هر کدام از فاعل، مفعول و مضاف الیه کلمه صدق می‌کند. آن کلمه که کلی طبیعی است و موضوعات مسائل علم را پوشش می‌دهد، به آن می‌گوییم موضوع علم، لذا طبق معنای سوم موضوع علم یعنی آن کلی طبیعی که همه موضوعات مسائل علم مصداق آن کلی طبیعی هستند.
می‌فرمایند موضوع هر عملی خود موضوعات مسائل است عینا. عینا موضوعات مسائل موضوعات علم می‌شود.
معنای چهارم: کلام شهید صدر در کتاب بحوث فی علم الاصول ج 1 ص 41 طبق آنچه که مقرر نوشته می‌باشد، در پاسخ یک اشکالی که به موضوع علم فقه شده است ایشان یک مطلبی دارند و می‌گویند مقصود از موضوع علم این است.
توضیح مطلب: ایشان می‌فرمایند اینکه علما می‌گویند هر علمی احتیاج به موضوع دارد، معنایش این است که هر علمی یک نکته محوری می‌خواهد که این نکته محوری به نحوی همه مسائل را اطراف خودش جمع کند، آن نکته محوری فرق ندارد در مسائل علم، منطبق باشد بر موضوع علم یا گاهی منطبق باشد بر محمول یک علم، همین مقدار نکته محوری باشد که تناسب ایجاد کند بین مسائل یک علم و پوشش بدهد مسائل یک علم را، همین مقدار کافی است، حالا اینکه مسائل یک علم را پوشش می‌دهد گاهی موضوع علم و گاهی محمول علم تحت این پوشش قرار می‌گیرد.
ایشان مثال می‌زنند که در مبحث الهیات بمعنی الاعم در حکمت متعالیه، می‌گویید موضوع علم وجود بما هو وجود است، این موضوع، وجود بما هو وجود در مسائل این علم، گاهی موضوع مسائل قرار می‌گیرد، می‌گوییم «الوجود علی قسمین جوهر و عرض»، اینجا وجود موضوع یک مسئله قرار گرفته است. گاهی آن نکته محوری محمول قرار می‌گیرد نه موضوع، در حکمت متعالیه بحث می‌کنید «النفس موجود ام لا»، در این مسئله، وجود که موضوع حکمت متعالیه است، موضوع است یا محمول است؟ شهید صدر می‌فرمایند محمول است. لذا ایشان می‌فرمایند نگویید موضوع علم یعنی آن کلی طبیعی که منطبق بر موضوعات مسائل است، نخیر موضوع علم یعنی نکته محوری که مسائل را اطراف خودش جمع می‌کند، چه آن نکته محوری موضوع مسئله باشد یا محمول مسئله باشد
به نظر ما این نظر اقرب است که توضیح انتخاب این نظریه در ذیل بحث دوم و سوم روشن می‌شود.

درس خارج اصول. جلسه 2. دوم مهر ماه 1403