الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَعْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ مُوسَى بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُوسَى قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا ع قَالَ: مَنْ أَخَذَ مِنَ الْحَمَّامِ خَزَفَةً فَحَكَّ بِهَا جَسَدَهُ فَأَصَابَهُ الْبَرَصُ فَلَا يَلُومَنَّ إِلَّا نَفْسَهُ وَ مَنِ اغْتَسَلَ مِنَ الْمَاءِ الَّذِي قَدِ اغْتُسِلَ فِيهِ فَأَصَابَهُ الْجُذَامُ فَلَا يَلُومَنَّ إِلَّا نَفْسَهُ قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ فَقُلْتُ لِأَبِي الْحَسَنِ ع إِنَّ أَهْلَ الْمَدِينَةِ يَقُولُونَ إِنَّ فِيهِ شِفَاءً مِنَ الْعَيْنِ فَقَالَ كَذَبُوا يَغْتَسِلُ فِيهِ الْجُنُبُ مِنَ الْحَرَامِ وَ الزَّانِي وَ النَّاصِبُ الَّذِي هُوَ شَرُّهُمَا وَ كُلُّ خَلْقٍ مِنْ خَلْقِ اللَّهِ ثُمَّ يَكُونُ فِيهِ شِفَاءٌ مِنَ الْعَيْنِ إِنَّمَا شِفَاءُ الْعَيْنِ قِرَاءَةُ الْحَمْدِ وَ الْمُعَوِّذَتَيْنِ وَ آيَةِ الْكُرْسِيِّ وَ الْبَخُورُ بِالْقُسْطِ وَ الْمُرِّ وَ اللُّبَانِ (الکافی جلد6 صفحه 503)
محقق خویی در روایت فوق با توجه به عبارت من اغتسل اطلاق می گیرند و مورد را مخصص نمی دانند که استاد اشکال می کنند.
نقد استاد حسینی نسب به آقای خوئی
اشکال: دو مطلب خلط شده است. اگر چه مورد، مخصِّص نیست اما سیاق، منشأ ظهور است و سیاق در این روایت، ضیق است.
توضیح: گاهی راوی از ماء الحمام سؤال می کند و امام رضا در جواب او، فرمول کلی راجع به آبها می دهد. در اینجا مورد مخصص نیست. در مقبوله عمر بن حنظله، راوی از قضاوت سؤال می کند اما امام در جواب او، کل بحث مربوط به حاکمیت را مطرح می کند لذا دلیل نمی شود که محدود به قضاوت باشد همچنین در روایات استصحاب که اگر چه سؤال در مورد طهارت از حدث و خبث است، اما امام قاعده کلی استصحاب را مطرح می کند. امام به بهانه این سؤال، ضابطه کلی به دست او می دهد. مخصوصا در مواردی که مخاطب فقیه باشد که امام در مقام إعطاء ضابطه به او قرار می گیرد تا علینا إلقاء الأصول و علیکم بالتفریع، شکل بگیرد.
مثلا آیات قرآن، شأن نزول دارند و این شأن نزول، مورد آیه و مصداقی از آن است که بهانه إعطاء ضابطه کلی می شود. البته مورد و شأن نزول، بی دلیل نیست چون تفسیر، حداقل باید مورد خودش را شامل شود اما مخصِّص نیست.
در همین روایت آب حمام، اگر راوی از آب حمام سؤال کرده بود و راوی هم فقیه بود و امام در جواب او چنین مطلبی بیان کرده بود، ما هم می گفتیم جری و تطبیق است و مورد، مخصص نیست.
اما گاهی خودِ معصوم موضوع کلامش را ضیق می کند که این سیاق می شود. حالا ممکن است کلمه مصرَّح باشد مانند مالک یوم الدین که کلمه دین به تنهایی ظهور در مجموعه ای از عقائد و احکام دارد اما وقتی قرآن این کلمه را در کنار مالک و یوم می گذارد، مجموع مالک یوم الدین ظهورش در روز جزاء می شود.
در روایت ما نحن فیه هم می گوید: وَ مَنِ اغْتَسَلَ مِنَ الْمَاءِ الَّذِي قَدِ اغْتُسِلَ فِيهِ فَأَصَابَهُ الْجُذَامُ فَلَا يَلُومَنَّ إِلَّا نَفْسَهُ که منظور آب حمام است چون یک صدور است و جملات، پشت سر هم آمده است. تا آخر روایت هم امام در مورد آب حمام بحث می کند. تازه بحث ماء الحمام هم قضیه حقیقیه نیست یعنی امام حتی نمی خواهد فرمول کلی راجع به حمام ها بدهد بلکه قضیه خارجیه و ناظر به حمام هایی است که همه جور آدمی وارد آن می شده و مردم آب آن را شفای چشم زخم می دانستند. اما حمامی خصوصی که شما در خانه خود دارید، این حکم را ندارد.( درس خارج فقه جلسه۵ ۲۴ شهریور۱۴۰۳)