مبانی فقهی شعار «مرگ بر ضد ولایت فقیه» چه می تواند باشد؟ و منظور از گروه لعن شده در این شعار چه گروهی می تواند باشد؟
با سلام
اتفاقا این مساله برای خودم هم سوال شده بود و در هنگام شعار دادن،به خاطر این که زوایای این بحث برام روشن نبود و از طرفی ادله ای که لعن غیر مستحق را جایز نمی داند در ذهنم وجود داشت، سعی می کردم در هنگام گفتن شعار اراده معنای برائت و بیزاری کنم.
جدای از این که ولایت فقیه در اطلاق و ضیقش بین خود علما اختلاف نظر وجود دارد، و اگر کسی ولایت فقیه در این شعار را ولایت مطلقه فقیه بداند لازمه اش جسارت به علما نیز خواهد بود.
این که پیش فرض کلامتان از این شعار «لعن» است به چه دلیل؟
به نظر شعار مرگ با نفرین سازگاری دارد تا لعن.
با سلام.
شاید بتوان جواب شما را اینگونه داد که منظور از ولایت فقیه در این شعار ولایت خارجی فقیه است نه مفهوم ولایت فقیه و منظور از ضد کسی است که با ولایت فقیه در خارج ضدیت دارد و نمی تواند با آن جمع شود و آن را بر نمی تابد و بر علیه آن فعالیت می نماید و سعی می کند آن را از بین ببرد (زیرا همانگونه که گفته شده ضدان امران وجودیان لا یجتمعان) بنابر این این شعار شامل مباحث نظری ولایت فقیه نمی شود و تنها شامل کسانی می شود که بر علیه ولایت فقیه فعالیت می نمایند و سعی در بر اندازی آن دارند.
ضمنا همانگونه که تذکر داده شده است، نفرین به مرگ با لعن خیلی تفاوت دارد و نباید مباحث مربوط به یکی را با دیگری خلط نمود.
با تشکر از مهاجر
بله تذکر داده شده که معنای دقیق لعن و نفرین مورد نظر نبوده است ولی در هر صورت منظور از مرگ در این شعار را نفرین بحساب می آوریم.
بنا بر گفته شما اگر یک فقیهی با شخص فقیه دیگر خارجا جمع نشوند و با هم تضاد داشته باشند مورد نفرین قرار می گیرند، کدام فقیه مورد نفرین قرار می گیرد. ولایت فقیه خارجاً یعنی چه؟ منظور شما شخص ولی فقیه است؟ کدام ولی فقیه؟ ولی فقیه مبسوط الید؟ و سوالات دیگری که هنوز باید پاسخ آن روشن شود.
باز هم تأکید می شود این موضوعی است کاملاً علمی که البته اگر ادله ی آن به درستی مطرح و تنقیح شود در عمل نیز راسخیّت بیشتری در انجام این شعار یا ترک این شعار خواهیم داشت.
توضیح بیشتر
اگر در برهه ای از زمان ولایت یکی از فقهاء به هر دلیلی مثل اعلمیت به فعلیت رسید داب سائر فقهاء این است که در مسائل اجتماعی از او تبعیت می نمایند گر چه در مساله ولایت فقیه از حیث نظری با او اختلاف داشته باشند و کسی آنها را متهم به ضد ولایت فقیه بودن نمی کند. ضد ولایت فقیه کسی است که بر علیه ولی فقیه بالفعل فعالیت خارجی انجام دهد و سعی در تضعیف او نماید. و این به معنای ضدیت با ولایت فقیه خارجی است یعنی در عمل با ولی فقیه بالفعل و ولایت فعلیت یافته او مخالفت داشته باشد و بر ضد آن توطئه نماید و سعی در تضعیف آن داشته باشد.
در تایید فرمایشات جناب مهاجر برداشت بنده نیز همین است. یعنی این شعار ناظر به مقابله خارجی است. یعنی کسی با نظام و حکومت اسلامی مقابله می کند و درصدد از بین بردن آن است و منظور کسانی نیست که در مقام بحث علمی منکر ولایت مطلق فقیه باشند. علاوه که همه علماء ولایت فقیه در امور حسبه را قبول دارند.
اما اینکه چرا این شعار به این شکل مطرح شد به نظرم برگشت به فضای ابتدای انقلاب دارد چرا که گروه هایی که به مقابله با حکومت و جمهوری اسلامی پرداختند گروه هایی بودند که منکر ولایت فقیه بودند و در مقام عمل به مقابله با نظام و حکومت پرداختند و در حقیقت در آن برهه منظور از مرگ بر ضد ولایت فقیه، نفرین کسانی بود که بالفعل جنگ و آشوب در کشور به راه انداخته بودند و در مقابل حکومت قیام مسلحانه کردند.
همان طور که منظور نیز الان همین است و مطمئنا صرف مخالفت علمی با ولایت فقیه منظور نیست.
بله به نظر می رسد نظرات دوستان فی الجمله درست باشد و در ذهن می آید که منشأ این شعار از زمان تدوین قانون اساسی باشد که عده ای با ولایت فقیه در قانون مخالفت می کردند.
به هر حال باز هم جای بحث دارد که دوستان در تبیین جایگاه این شعار از لحاظ فقهی و اعتقادی مطالب مورد نظر را بیان نمایند
این برادر عزیزمان میگوید «ضد ولایت فقیه» را معرفی کنید. خوب، «ضد» معلوم است معنایش چیست؛ ضدیت، یعنی پنجه در افکندن، دشمنی کردن؛ نه معتقد نبودن. اگر بنده به شما معتقد نباشم، ضد شما نیستم؛ ممکن است کسی معتقد به کسی نیست. البته این ضد ولایت فقیه که در کلمات هست، آیهی مُنزل از آسمان نیست که بگوئیم باید حدود این کلمه را درست معین کرد؛ به هر حال یک عرفی است. اعتراض به سیاستهای اصل ۴۴، ضدیت با ولایت فقیه نیست؛ اعتراض به نظرات خاص رهبری، ضدیت با رهبری نیست. دشمنی، نباید کرد. دو نفر طلبه کنار همدیگر مینشینند؛ خیلی هم با هم رفیقند، خیلی هم با هم باصفایند، همدرس هستند، مباحثه میکنند، حرف همدیگر را رد میکنند؛ این حرف او را رد میکند، آن حرف این را رد میکند. ردکردن حرف، به معنای مخالفت کردن، به معنای ضدیت کردن نیست؛ این مفاهیم را باید از هم جدا کرد. بنده از دولتها حمایت کردهام، از این دولت هم حمایت میکنم؛ این به معنای این نیست که همهی جزئیات کارهائی که انجام میگیرد، مورد تأیید من است، یا حتّی من از همهاش اطلاع دارم؛ نه، لازم نیست. اطلاع رهبری از آن مجموعهی حوادث و رویدادهائی لازم است که به تصمیمگیری های او، به جهتگیری های او و به انجام تکالیف و وظائف او ارتباط پیدا میکند، نه اینکه حالا از همهی چیزهائی که در محیط دولت و محیط کار وزارتخانهها اتفاق میافتد، باید حتماً رهبری مطلع باشد؛ نه، نه لازم است، نه ممکن است؛ موافقت با آنها هم لازم نیست. بعضی از اشخاص و بعضی از کارها ممکن است در مجموعهی دولتی وجود داشته باشد که صددرصد مورد اعتماد و مورد تأیید ماست، اما آن کار را ما تأیید نکنیم؛ چون دلیل ندارد که رهبری وارد محیط اجرائی شود؛ به دلیل اینکه مسئولیتها مشخص است و باید مسئول، وزیر، رئیس فلان مرکز یا بنگاه فرهنگی یا اقتصادی، وظائف خودش را انجام بدهد. بنابراین ما به هیچ وجه انتقاد کردن را مخالفت و ضدیت نمیدانیم. بعضی تصور میکنند که ما چون از مسئولان کشور، از دولت محترم - که واقعاً دولت خدمتگزار و باارزشی است؛ حقاً و انصافاً. کارهائی هم که دارد انجام میگیرد، میبینید؛ کارها جلو چشم است. باید انسان بی انصاف باشد که اهمیت این کارها را انکار کند - حمایت میکنیم، این حمایت و این طرفداری، به معنای این است که انتقاد نباید کرد، یا من خودم انتقاد نداشته باشم؛ ممکن است مواردی هم انتقاد داشته باشم.
دیدار با دانشجویان 17 مهر 86
با تشکر از کاربر گرامی جناب قنبریان
حال به فرض که ضدیت در شعار مرگ بر ضد ولایت فقیه همان معنای مذکور یعنی« پنجه در افکندن باشد» آیا منظور از ولایت فقیه چه چیزی می تواند باشد مثلا اگر کسی در کارهای مجتهدی در محله ای به دلیلی سنگ اندازی می کند آیا منظور این است.؟؟؟؟
سلام و تشکر از طرح چنین مسائل مهم و لازم.
به نظر می رسد به این پرسش باید فارغ از فضای سیاسی ایران نیز پاسخ داده شود. یعنی فرض کنید به عنوان یک فقیه به این مسئله می نگریم و در فرض موضوع با شقوق مختلفی که می تواند داشته باشد (به نحو قضیه حقیقیه) چه احکامی دارد؟ اگر چه امروزه درباره این شعار و امثال آن یک فهم متعارف شکل گرفته است، اما احتمال تفاوت دیدگاه کسانی که با این شعار موافق یا مخالفند اصلا منتفی نیست. بلکه تجربه نشان می دهد که نگاه ها و موضع گیری ها در اثر ندانستن ریشه ها و پایه های این رفتارها و گفتارها، عمدتا در دو سوی افراط و تفریط قرار دارند. کافی است یک جوان انقلابی بداند که فلان فقیه، با نظریه حکومت ولایت فقیه مخالف است. سریع شروع به شعار دادن می کند که «مرگ بر ضد ولایت فقیه».
ضمنا باید به تطور در طول تاریخ سخنان و رفتارها هم توجه کنیم. ممکن است این شعار در فضای شروع انقلاب معنایی در جامعه می رسانده و امروزه معنایی دیگر را می رساند.
این هم که گفته می شود ریشه این شعار مربوط به مخالفت هایی است که با اصل ولایت فقیه در قانون اساسی مطرح بود، بیش از آنکه صحت این شعار را تأیید کند، حکم می کند که باید به ویژگی ها و انگیزه های مخالفان این اصل مراجعه شود. تازه اگر آنها با شیوه های باطلی به میدان آمده بودند باید واکنشی متناسب با باطل آنها با ایشان مواجهه کرد.
این مشکل حتی درباره مفهوم مرگ نیز صادق است. خود من وقتی دیدم مرگ را به لعن تفسیر کرده اید خیلی جا خوردم. اگر چه خود لعن هم جای بحث و گفتگو دارد.
در هر حال به نظر می رسد اگر تشقیق شقوق و تفریع فروع به درستی و متناسب با کاربردها و نیازها انجام شود یافتن جواب علمی و فقهی آسان تر و احتمال خطا، کمتر خواهد شد.
با تشکر از تمام اساتید عزیزم.
دکتر سیدعباس صالحی - معنای ضدولایت فقیه چیست؟
http://farsi.khamenei.ir/others-note?id=9793
به نظرم، در مقاله بالا - که در سایت khamenei.ir منتشر شده است - دکتر صالحی توضیح خیلی واضح و شفاف دادهاند. خلاصهاش هم این است:
- تنها مخالفت با دستورات (احکام) حکومتی (با تفصیلی که بیان شد) التزام به ولایت فقیه را مخدوش میکند.