دوستان من سلام
زیاد از استاد محترم می شنویم که در حل مشکل سندی یک روایت می فرمایند چون در کافی شریف است، مشکلی نداریم.
می خواستم بدونم کسی از دوستان می تونه این مطلب را کامل و علمی و خلاصه تبیین کرده و توضیح بده؟:huh:
البته در ادامه جای بحث و گفتگو باز است.:idea:
ممنون
امروز استاد محترم مطلبی را فرمودند که مرتبط با این بحث بود؛ به نظرم آمد خوب است در اینجا ثبت شود تا با جمع آوری بقیه نظرات و کمک دوستان، این نظریه را کامل کنیم.
یکی از نکاتی که برای اثبات این فرمایش استاد لازم است و دفع اشکال از آن می کند این است که ما وقتی می خواهیم به قول دیگران تمسک کنیم، اگر کبرای بحث ما اختلافی بود، در تمسک به صغرای آن، لازم نیست احراز کنیم که کبرای طرف مقابل با ما یکی است؛ به عبارت دیگر اگر شک کنیم که آیا او در مبانی مرتبط با این مطلب با ما موافق است یا اینکه اختلاف مبنا داریم، بنا را بر این می گذاریم که مخالفتی در مبنا نداریم.
مثلا در باب شهادت عدول، کبریاتی وجود دارد که در آن اختلاف زیادی هست مثل:
- اصل معنای عدالت، آیا نیاز به کسب ملکه نفسانی است یا اینکه صرف بناء بر ترک معاصی کافی است.
- کبائری که ترک آن ها از شرایط عدالت است کدامند؟ هفت تا یا هفتاد تا یا…
- آیا ترک منافی مروّة از شرایط عدالت هست یا نه
حال با این اختلافات در کبرای عدالت اگر بینه ای اقامه شد که زید عادل است، لازم نیست احراز کنیم که مبانی این بینه با ما یکی است و همینکه خلاف آن را ندانیم و احتمال بدهیم موافق ما باشد کافی است و می توانیم حکم به عدالت زید کنیم.
با این نکته، اشکال مرحوم آقای خویی به شهادت مرحوم کلینی به حجیت اخبار کتاب کافی بر طرف می شود؛ چراکه ایشان اشکال کرده اند و فرموده اند ما شهادت مرحوم کلینی را نمی پذیریم زیرا نمی دانیم مبنای مرحوم کلینی در توثیق افراد و پذیرش اخبار چه بوده.
جواب این است که همین عدم علم به مخالفت مبنا، و احتمال موافق بودن آن برای اخذ به صغری کافی است.
در جلسات گذشته بحثی با استاد داشتم.
ایشان روایات کافی را به دلیل شهادت کلینی به عنوان یک ثقه بر صحت روایات در مقدمه کافی، معتبر می دانند. البته مگر این که این شهادت با شهادتی دیگر از سوی ثقه تعارض کند.
یکی از اشکالاتی که به این مبنا شده این است که قول ثقه برای حجیت باید عن حس باشد و یا حداقل احتمال حسی بودن داده شود. اما شهادت کلینی نمی تواند حسی باشد. زیرا در عصر ائمه نمی زیسته و در زمان غیبت صغری بوده است. چطور تصحیح او برای ما حجت است؟
ایشان در جواب فرمودند یک مطلب هست که توجه به آن برای ما احتمال حسی بودن این شهادت را تحصیل می کند. و آن مطلب همان نکته ای است که موجب احتمال حسی بودن توثیق رجالی می شود. این است که روایات صحیحه در محافل و مجالس علمی مطرح می شده و سینه به سینه و کتاب به کتاب نقل می شده. صحت این روایات چه بسا امری واضح و روشن بین اصحاب و امامیه بوده. این وضوح امری است حسی که احتمال دارد کلینی با اتکا به آن شهادت به صحت داد باشد.
گر فقط شهادت کلینی کافی برای صحت روایات کتاب کافی می باشد پس چرا شهادت شیخ صدوق بر کتاب من لایحضر و همچنین شهادت شیخ طوسی بر صحت روایات تهذیب را ملاک برای صحت روایات آن کتب قرار ندهیم در حالی که شهادت آنها صریح تر و دارای ظهور بیشتری است؟:huh:
یک اشکال به مثالی که برای بیان مبنای عدم نیاز به احراز اتحاد کبری فرمودند دارم.
در مورد شهادت به عدالت یک نفر، هیچ نیازی نیست که مبنای ما با بینه و یا خود فردی که به عدالت او شهادت داده می شود یکی باشد.
اگر عدالت را ملکه بدانیم که واضح است و اگر هم بنای بر ترک حرام بدانیم، باز هم همین طور است.
به این بیان که عدالت زمانی است که این فرد کاری را که گناه کبیره می داند انجام ندهد و اصرار بر گناهی که صغیره می داند نداشته باشد و اگر خلاف مروة را منافی عدالت می داند، انجام ندهد؛ چنین کسی ملکه عدالت را دارد و یا بگوییم بناء بر ترک معاصی را دارد.
حال اگر او کاری را گناه صغیره می داند و اتفاقا انجام می دهد (اصرار ندارد) آیا این با ملکه ی عدالت منافاتی دارد؟! چنین فردی اگر بداند که این کار گناه کبیره است، با توجه به ملکه ای که دارد، قطعا آن را ترک خواهد کرد، پس انجام آن منافاتی با عدالت ندارد.
پس در باب شهادات اصلا اختلاف مبانی مختلفی که گفته شده مطرح نیست.
گر فقط شهادت کلینی کافی برای صحت روایات کتاب کافی می باشد پس چرا شهادت شیخ صدوق بر کتاب من لایحضر و همچنین شهادت شیخ طوسی بر صحت روایات تهذیب را ملاک برای صحت روایات آن کتب قرار ندهیم در حالی که شهادت آنها صریح تر و دارای ظهور بیشتری است؟:huh:
استاد درمورد مراسیل من لا یحضره الفقیه که شیخ صدوق با لفظ «قال» اسناد به معصوم می دهد قائل به حجیت هستند.
:shy:دوست عزیز ! ادعا کردن آسان است . شما اگر می خواهید بحثتان علمی باشد ، باید عبارتهای آن بزرگوارن (هر سه ) را بیاورید سپس آنها را با هم مقایسه کنید تا معلوم شود که ادعای شما صحیح است یا خیر؟
گر فقط شهادت کلینی کافی برای صحت روایات کتاب کافی می باشد پس چرا شهادت شیخ صدوق بر کتاب من لایحضر و همچنین شهادت شیخ طوسی بر صحت روایات تهذیب را ملاک برای صحت روایات آن کتب قرار ندهیم در حالی که شهادت آنها صریح تر و دارای ظهور بیشتری است؟:huh:
یکی از جواب هایی که به این اشکال شما مطرح شده، این است که:
مرحوم شیخ صدوق در من لایحضره الفقیه فرموده که حکم به صحت روایات می کنم و روایات را حجت می دانم و به آن فتوا می دهم.
وَ صَنَّفْتُ لَهُ هَذَا الْكِتَابَ بِحَذْفِ الْأَسَانِيدِ لِئَلَّا تَكْثُرَ طُرُقُهُ وَ إِنْ كَثُرَتْ فَوَائِدُهُ وَ لَمْ أَقْصِدْ فِيهِ قَصْدَالْمُصَنِّفِينَ فِي إِيرَادِ جَمِيعِ مَا رَوَوْهُ بَلْ قَصَدْتُ إِلَى إِيرَادِ مَا أُفْتِي بِهِ وَ أَحْكُمُ بِصِحَّتِهِ أَعْتَقِدُ فِيهِ أَنَّهُ حُجَّةٌ فِيمَا بَيْنِي وَ بَيْنَ رَبِّي تَقَدَّسَ ذِكْرُهُ وَ تَعَالَتْ قُدْرَتُهُ (صدوق، محمد بن علی بن بابویه، من لا يحضره الفقيه، ج1، ص2-3)
این عبارت، مفادش غیر از مفاد عبارت مرحوم کلینی است. در این عبارت مرحوم صدوق دارد فتوا میدهد و میگوید بین من و خدا حجت است خب اینکه بین شما و خدا حجت باشد، به چه درد ما میخورد یا این که شما میگویید من فتوا میدهم به صحت این روایات، فتوای مجتهد برای مجتهد دیگر حجت نیست مگر اینکه میخواهید از او تقلید بکنید اما مرحوم کلینی نگفته أحْکُمَ و یا أفْتِی بلکه دارد إخبار میکند و إخبار مشمول ادله حجیت خبر واحد است اما فتوای مجتهد برای مجتهد دیگر حجت نیست.
اما مرحوم کلینی فرموده که تو از من کتابی خواستی که علم دین را با آثار صحیح از صادقین علیهم السلام به دست آورد و در ادامه می فرمایند آنچه می خواستی تالیف کردم. پس در واقع در اینجا مرحوم کلینی به صحت روایات کتاب، شهادت می دهد و با توجه به حجیت خبر واحد، کلام ایشان را می پذیریم.
و قلتَ: إنّك تحبّ أن يكون عندك كتاب كاف يجمع من جميع فنون علم الدين، ما يكتفي به المتعلّم، و يرجع إليه المسترشد، و يأخذ منه من يريد علم الدين و العمل به بالآثار الصحيحة عن الصادقين عليهم السّلام و السنن القائمة الّتي عليها العمل، و بها يؤدّي فرض اللّه عزّ و جلّ و سنّة نبيّه صلّى اللّه عليه و آله … و قد يسّر اللّه- و له الحمد- تأليف ما سألت، و أرجو أن يكون بحيث توخّيت.
(کلینی، محمد بن یعقوب، الكافي (چاپ اسلامیه)، ج1، ص8-9)
اما کلام مرحوم شیخ طوسی بر صحت روایات تهذیب را که گفتید، لطفا آدرس بفرمایید.